نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان نیم دیگر من لینک مستقیم و رایگان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

دانلود رمان نیم دیگر من لینک مستقیم و رایگان

دانلود رمان نیم دیگر من

خلاصه :

من در دنیای تاریک خود غرق بودم. دنیایی که برایم جز بی وفایی حاصلی نداشت.

اما تو آهسته قدم در وجودم گذاشتی. با هر قدمت کوچه های تاریک قلبم را روشن

کردی. دست هایم را گرفتی و با خود به دنیای عشق نابت بردی. دنیایی که پر شدم

از حس خوب حضورت در کنار قلب خسته ام. لبخند و اخم هایت قلب کوچکم را قل

قلک می داد. تعصب هایت که عاشقانه هایت را به رخ می کشید و من را پر می کرد از حس خوب بودنت..
تازه داشتم دنیایم را با تو می ساختم که…اصلا بگو تو از تبار کدام انسان ها بودی..

نگاهت در انتهای افق به دنبال چه بود..قدم هایت پی کدام مقصد بود..من را لایق ندانستی یا شیرینی عشق ابدی تو را نمک گیر کرد؟!
متمایز از هر آن چه تاکنون خوانده اید..
پایانی کاملا متفاوت و دور از تصور..
نام رمان:نیمِ دیگرِ من
نام نویسنده:طاهره بابائی

قسمتی از رمان :

(بِسمِ اَللّهِ اَلرَّحمنِ اَلرَّحیم)

از خانوم جون خداحافظی کردم.
امروز هم نتوانستم زودتر از خانه بیرون بیایم.
از خانه ی خانوم جون تا دفتر آرین فاصله ی زیادی نبود.

وارد ساختمان آجرنمای قدیمی شدم.
با دیدن دوباره ی آسانسور که خراب بود، حتی فکر بالا رفتن از سه طبقه، آن هم با داشتن پله های بلند پاهایم را به درد آورد.
بالاجبار از پله ها بالا رفتم و تپش قلبم با نشستن بر روی صندلیِ چرم زرد رنگ آرام گرفت.
چه خوب که هنوز نیامده بود.

طبق معمول به زور سلامی داد و داخل اتاقش شد.
نگاهی به در کرمی رنگ اتاقش انداختم. نفسم را بیرون دادم.
با خود گفتم:چه کنم که مجبور به احترام هستم.

مراجعه کنندگان را با احترام به داخل دفترش همراهی کردم. موقع رفتن هم بدرقه شان کردم

تا بار آخر مراجعشان نباشد. والله، اگر من بودم، با دیدن دفتر ساده و رنگ و رو رفته اش

دیگر مراجعه نمی کردم اما آقای آرین با آن زبان چرب و نرمش همه را جذب می کرد.

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,293 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 27
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی