نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان همخونه شیطون من

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان همخونه شیطون من

خلاصه:

دانلود رمان همخونه شیطون من درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره.

حالا سره یه مسئله ای ازدواج اجباری بین این دوتا پیش میاد

کاش بودی تا دلم تنهانبود

تا اسیر غصه ی فردانبود رمان همخونه شیطون من

کاش بودی تافقط باورکنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

مامان:دختربگیر بشین دیگه سرم گیج رفت.

نفس:مامان چرا درک نمیکنی استرس دارم.

مامان:میدونم دخترم اما… رمان همخونه شیطون من

همون موقع زنگ دربه صدا دراومد.

نفس:وااای مامان بابا اینا اومدن

مامان:باشه دخی الان سکته میکنی آروم باش

دانیال باقیافه ی ناراحت و بابا باقیافه ی نگران وارد خونه شدن.

نفس:نههههه خدایا چرا من؟

چرا من انقدربدبختم؟

ای همه آدم چرا من نباید قبول میشدم؟

آخه چرااااا؟

دانیال:ااااچته بابا کی گفته قبول نشدی؟

نفس:چیییییی قبول شدم؟

رمان همخونه شیطون من

پ شما چرا انقدر ناراحتین؟چیزی شده؟

دانیال دوباره قیافش رفت توهم که بابا گفت

بابا:دخترم تو قبول شدی اما….

نفس:اما چی؟وای نکنه پزشکی قبول نشدم یه رشته ی داغون قبول شدم؟

نههههه

دانیال:اههه بسه بزاربابا حرف بزنه دیگه

نفس:باشه.حالاچرامیزنی؟

بابا ادامه داد

بابا:دخترم..راستش تو تهران قبول شدی

ولی همون رشته ای که میخوای

تاچند دقیقه تو شک بود.

نمیدونستم الان باید خوشحال باشم یا ناراحت.

بزارین خودمو معرفی کنم که بیشتر باهم آشناشیم.

اسمم نفسه و۲۱سالمه.من توی خوانواده ی ۴نفری

زندگی میکنم. رمان همخونه شیطون من

یه داداش دارم به اسم دانیال که

ازم۳سال بزرگتره یعنی۲۴سالشه.

وضع مالیمونم معمولیه.یعنی نه اونقدر

داریم که ندونیم کجا بریزیم ونه اونقدر

فقیریم که پول اجاره خونه نداشته باشیم.

الانم که فک کنم فهمیده باشین جواب

کنکورم(پزشکی)اومده که تهران قبولشدم.

بابام خیلی امروزیه یعنی زیادی امروزیه

اما اصلا دوست نداره که ما ازش جدا زندگی کنیم

میگم خوب شما هم بیاین اونجا یه خونه بگیریم

اونجا زندگی کنیم تازه کارتم که اونجاس.

میگه نه خونه زندگیه من اینجاس  رمان همخونه شیطون من

میگم بیاین بهم هفته ای یه بار سر بزنین

میگه دوره ما چه جوری هرهفته از اینجا بکوبیم

بیایم اونجا

(خو راست میگه دیگه اصفهان کجا تهران کجا؟)

بهش میگم اخه پدره من خوب میرم

پانسیون دیگه دردت چیه؟

میگه اونجا جای دخترای پاک نیست

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
449 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی