نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان همخونه شیطون من

خلاصه:

دانلود رمان همخونه شیطون من درباره ی دختره شیطونی به اسم نفسه که در اصفهان زندگی میکنه حالادختر داستان ما توی تهران دانشگاه قبول میشه. (دختره از اون خرخوناس) ولی باباش با خوابگاه و خونه جداگرفتن مخالفه. حالا شریکه باباش یه پسر داره که دیوونس(وااابچه ی مردم کجاش مریضه؟) دیوونه هم نیست تیکه عصبی داره.

حالا سره یه مسئله ای ازدواج اجباری بین این دوتا پیش میاد

کاش بودی تا دلم تنهانبود

تا اسیر غصه ی فردانبود رمان همخونه شیطون من

کاش بودی تافقط باورکنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

مامان:دختربگیر بشین دیگه سرم گیج رفت.

نفس:مامان چرا درک نمیکنی استرس دارم.

مامان:میدونم دخترم اما… رمان همخونه شیطون من

همون موقع زنگ دربه صدا دراومد.

نفس:وااای مامان بابا اینا اومدن

مامان:باشه دخی الان سکته میکنی آروم باش

دانیال باقیافه ی ناراحت و بابا باقیافه ی نگران وارد خونه شدن.

نفس:نههههه خدایا چرا من؟

چرا من انقدربدبختم؟

ای همه آدم چرا من نباید قبول میشدم؟

آخه چرااااا؟

دانیال:ااااچته بابا کی گفته قبول نشدی؟

نفس:چیییییی قبول شدم؟

رمان همخونه شیطون من

پ شما چرا انقدر ناراحتین؟چیزی شده؟

دانیال دوباره قیافش رفت توهم که بابا گفت

بابا:دخترم تو قبول شدی اما….

نفس:اما چی؟وای نکنه پزشکی قبول نشدم یه رشته ی داغون قبول شدم؟

نههههه

دانیال:اههه بسه بزاربابا حرف بزنه دیگه

نفس:باشه.حالاچرامیزنی؟

بابا ادامه داد

بابا:دخترم..راستش تو تهران قبول شدی

ولی همون رشته ای که میخوای

تاچند دقیقه تو شک بود.

نمیدونستم الان باید خوشحال باشم یا ناراحت.

بزارین خودمو معرفی کنم که بیشتر باهم آشناشیم.

اسمم نفسه و۲۱سالمه.من توی خوانواده ی ۴نفری

زندگی میکنم. رمان همخونه شیطون من

یه داداش دارم به اسم دانیال که

ازم۳سال بزرگتره یعنی۲۴سالشه.

وضع مالیمونم معمولیه.یعنی نه اونقدر

داریم که ندونیم کجا بریزیم ونه اونقدر

فقیریم که پول اجاره خونه نداشته باشیم.

الانم که فک کنم فهمیده باشین جواب

کنکورم(پزشکی)اومده که تهران قبولشدم.

بابام خیلی امروزیه یعنی زیادی امروزیه

اما اصلا دوست نداره که ما ازش جدا زندگی کنیم

میگم خوب شما هم بیاین اونجا یه خونه بگیریم

اونجا زندگی کنیم تازه کارتم که اونجاس.

میگه نه خونه زندگیه من اینجاس  رمان همخونه شیطون من

میگم بیاین بهم هفته ای یه بار سر بزنین

میگه دوره ما چه جوری هرهفته از اینجا بکوبیم

بیایم اونجا

(خو راست میگه دیگه اصفهان کجا تهران کجا؟)

بهش میگم اخه پدره من خوب میرم

پانسیون دیگه دردت چیه؟

میگه اونجا جای دخترای پاک نیست

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.