نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان پایان یک رابطه نوشته آرزو مرادی

دانلود رمان پایان یک رابطه . داستان در مورد دختری ۲۲ ساله به نام سارا است که با مادر و خواهر کوچکتر از خودش زندگی آرام و معمولی را دارند. با ورود شخص چهارمی به زندگی سارا ، سرنوشتش دستخوش تغییراتی می شود …
مقدمه :
” اگر می خواهی اکنون عاشقم باشی ، باید بیاموزی گذشته ام را دوست بداری.
چون چالش‌هایی که دیروز پشت سر گذاشتم،
مرا تبدیل به کسی کرده است که امروز هستم.”

نام : پایان یک رابطه …
نویسنده :   کاربر انجمن نگاه دانلودb@r@n73
ویراستار : Ava Banoo
ژانر : عاشقانه اجتماعی

طراح جلد : نیلوفر شعبانی

قسمتی از متن رمان:
با احساس تهوع شدیدی از خواب بیدار شد.
با شتاب به سمت دستشویی رفت و عق زد، اما چیزی بالا نیاورد.
سرگیجه امانش را بریده بود.یک دستش را به سرش گرفت و با دست دیگرش شیر آب را باز کرد.عرق های سردی روی پیشانیش نشسته بود.
صورتش را آب زد و بدون اینکه آن را خشک کند از دستشویی بیرون آمد.
به سمت اتاقش رفت و با بی‌حالی روی تخت نشست.
گوشی را از روی پاتختی برداشت… یک تماس بی پاسخ و یک پیام نخوانده داشت…
پیام را باز کرد:”یادت باشه … خودت خواستی.”
یک تماس هم از همان شماره.
با حرص مبایلش را خاموش کرد و روی پاتختی پرت کرد.
بی توجه به حال خرابش برخاست و از اتاق بیرون رفت…

به سمت آشپزخانه رفت؛ لیوانی برداشت و در یخچال را باز کرد ، نصف لیوانی شیر ریخت.

روی صندلی میز ناهار خوری نشست.بیسکویتی از روی میز برداشت و گاز کوچکی به آن زد.

شیر را یک سره ، سر کشید.برخاست ، لیوان را درون ظرفشویی و بیسکویت را داخل سطل آشغال انداخت .

به طرف حال رفت و روی مبل جلوی تلویزیون نشست. کنترل تلویزیون را در دست گرفت،

قبل از روشن کردن تلویزیون نگاهش را به ساعت دوخت؛ ۱:۰۵ …همزمان با پایین آوردن سرش ،صدای بسته شدن در ورودی آمد.

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.