نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان پرستاران بخش عشق pdf

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان پرستاران بخش عشق نودهشتیا

دانلود رمان پرستاران بخش عشق

*به نام آفریننده عشق* ژانر:عاشقانه ،

طنز کاربر انجمن نودهشتیا fatemeh.E.z

:نویسنده HAD!S ،۱۸ ویراستاران

:الهه مقدمه :تو ستاره ای… هر جا که قدم می گذاری همه را به شور می آوری. صدایت، لبخندت، نگاهت هر لحظه که آواز می خوانی، هر لحظه که می خندی، هر لحظه که چشمانت را بر دنیا می لغزانی، دل هزارن چون مرا می لرزاند. تو ستاره ای… روی صحنه می درخشی …همه را به آتش می کشی.

پیشنهاد ما

رمان آدل | نازنین براتی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان انکسار آینه| elexir کاربرانجمن نودهشتیا

مائده:محی چیپس رو بزار این جا داری می زنی بخور منم بخورم محدثه:باشه بیا بخور سرکه ای مائده:دوس دارم سرکه ای محدثه:انقدر این انگشتات رو تکون نده بزار خراب نشه دلناز:بیا محی اینم لاکت برای خودم رو بزنم چه جیگره قرمز خوشملیه الهی نازی وای خخ محدثه:بچه بدبخت تا حالا لاک ندیدی مائده:محی تو هم که فقط مسخره کن محدثه:دیشب خواب بودم که احساس کردم زمین تکون خورد فکر کنم دیوونه شدم منم ..راستی بچه ها شکیبا دوستمون می خواد واسه چند روز بیاد پیش ما مائده:بیاد قدمش رو چشم شام ماهی درست کردم گشنمه پاشین بریم بخوریم محدثه:مرسی آجی زحمت کشیدی دلناز:مشغول فر کردن موهام بودم این دو تا رو بیخی بابا خودمو عشقه محدثه:دلی خوب شد بابا کشتی خودتو دلناز:مرسی خودمم می دونستم مائده:بفرمائید این از شام نیومدید مجبور شدم بیارم این جا شاممون رو پسرا هم خوردن تمام شد دلناز:پاشدم رفتم راه افتادم سمت ته باغ حوصلم سر رفته بود یه دفعه پام لیز خورد افتادم شروین نمی دونم از کجا پیدا شد اومد طرفم یه جوری نگام می کرد زل زد بهم و دستاشو دورکمرم قلاب کرد و بلندم کرد حسابی داغ کرده بودم و خجالت می کشیدم تو بغلش بودم درگوشم گفت :خیلی دوستت دارم شیطون من دلناز:شروین چت شده این چه حرفیه شروین :عاشقت شدم بخدا عاشقتم دلناز:شروین خب راستش منم خیلی دوستت دارم شروین:می دونم عزیزم

چه امتیازی می دهید؟
5 / 1.00
[ 1 رای ]
499 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 427
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی