نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان پرچین عشق برای کامپیوتر و اندروید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان پرچین عشق

نویسنده: ناهید شمس

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۱۷۰

خلاصه:

سال هاست که پرنیا چند جمعه در میان به همراه پدر خود بر سر مزار مادرش می آیند.

برایش فاتحه ای می خوانند و بعد از اینکه “سعید سالاری” یعنی همان پدر پرنیا لحظاتی چند به دور دست ها می نگرد و گاهی نم اشک هایش را با پشت دست پاک می کند و زمزمه هایی با کسی که سال هاست در زیر خروارها خاک خوابیده است می کند بلند می شود و…

بخشی از رمان پرچن عشق:

چوبی که زیر سایه درخت بود لم داده بودند کرد و گفت ‪ :فردا شب مهمون دارم ‪ ،اونم از اون مهمونهای

‫رودربایستی دار ‪ ،ازتون میخوام خودتونم در پخت و پز آشپزا نظارت داشته باشین علی الخصوص تو شوکت دوست

‫دارم هر هنری تو چنته داری رو کنی بایست سنگ تموم بذارین !

‫زیور از اینکه پدر شوکت را طرف صحبت خود قرار داد دلگیر شد و اخمهایش در هم فرو رفت اما با این وجود

‫خودش را از تک و تا نینداخت و با هزاران ناز و غمزه که یکی از خصوصیات اخالقیش شده بود از روی صندلی بلند

‫شد ‪ .به طرف پدر رفت و گفت ‪:

‫حاال آقا ساالر این نور چشمی شما کی هس ؟ نکنه از ما بهترونه ؟

‫پدر درحالیکه کالی شاپویش را از سر بر میداشت آن را به دست بلقیس که نزدیکی او ایستاده بود داد و گفت ‪:

‫اتفاقا جون خودت درست حدس زدی از ما بهترونه اونم چه جوری ‪! …

‫مادر ابتدا رو به بلقیس کرد و گفت ‪ :بلقیس برو یه حوله تمیز واسه آقا بیار و بعد خیلی بی تفاوت و عادی رو به پدر

‫کرد و درحالیکه خنده تمسخر آمیزش کامال مشهود بود گفت ‪ :مهمون از ما بهترون برای حداقل من تازه گی نداره !

‫من به این نور چشمی ها عادت دارم مرادخان ساالری ! و بعد درحالیکه نگاهی به زیور انداخت ادامه داد ‪ :فقط

‫امیدوارم اینبار از نوع معتدلترش باشه !!!

‫پدر حوله را از دست بلقیس گرفت و گفت ‪ :ببین ننه بلقیس دوباره داغ دل شوکت خانوم تازه شد الاقل تو بهش بگو

‫این حرفا رو دیگه بیزه دور بابا ! سالهاس که از اون روزا گذشته ما هم که شدیم مرد خونه و زندگی ‪ …سرمونم تو

‫الک خودمونه دروغ میگم شوکت خانوم بگو دروغ میگی ! د بگو دیگه ‪.

‫زیور که موقعیت را مناسب میدید پشت چشمی نازک کرد و برای خود شیرینی جواب داد ‪ :ایش ‪ ،ول کن مرادخان !

‫تو اعصابت رو خراب نکن بیا تو ایوون بشینیم بگم یه لیوان شربت خنک واست بیارن ! بیا مرادخان ‪…

‫پدر برای اینکه به ماجرا فیصله بدهد دوباره با شور و نشاط ابتدای ورودش اینطور ادامه داد ‪ :آره داشتم واستون

‫میگفتم ‪ ،امروز یکی از دوستای دوران جوونیمو یادش بخیر عالمی با هم داشتیم خیلی رفیق خوبی بود ‪ ،امروز اومده

‫بود نزدیکای حموم سرپولک دنبال یه آدرس میگشت ‪ .خدائی بود که دیدمش تا چشمم بهش افتاد فوری شناختمش

‫بی معرفت اونم منو شناخت ‪ .خالصه قرار گذاشتیم فردا شب بیان اینجا تا بیشتر از اون قدیم ندیما و زمون حال

‫حرف بزنیم ! خودشه و زنش با یه خواهر زادش ! یعنی سه نفرن !

‫زیور گفت ‪ :حاال مرادخان این رفیق جون جونیتون تا حاال کجا تشریف داشتن ؟

‫آهان اصل موضوع همین جاست !! این دوست به قول تو جون جونی من که اسمش بختیاره عاقل تر از من بود

‫میدونی چرا ؟ خودم میگم چرا !

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
444 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی