نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان چشمهای وحشی از پردیس رئیسی با فرمت pdf,java,epub,apk

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان چشمهای وحشی از پردیس رئیسی

نام رمان :رمان چشمهای وحشی

 به قلم :پردیس رئیسی

 حجم رمان : ۲.۲۹ مگابایت پی دی اف , ۰.۹۹ مگابایت نسخه ی اندروید , ۸۶۴ کیلوبایت نسخه ی جاوا , ۲۰۶ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

داستانم درباره ی دختری به نام رهاست که از بچگی عاشق پسری به نام آترین میشه .
ولی توی سن سیزده سالگی آترین ، خانواده ی اون تصمیم به مهاجرت می گیرند … بعد از ده سال آترین و
خانواده اش باز می گردند اما آترین …..


 فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

صفحه ی اول رمان:

– سلام مامان!چه طوری؟
– -سلام دخترم!برگشتی؟
– همینطور که یقه ی مانتوم را در دست گرفته بودم و خودم را باد میزدم ، گفتم:
– -اوه…..اوه! چه قدر هوا دم کرده،مردم از گرما!
– مادر با مهربانی نگاهی به چشمانم کرد و گفت :
– عزیزم!برو لباستو عوض کن و ابی هم به سرو صورتت بزن،من میرم میز رو اماده میکنم.
نفس حبس شده ام را بیرون فرستادم و با بی حوصلگی پله ها روطی کردم،تا به طبقه بالا رسیدم.بعد از تعویض لباس و شستن دست و صورتم به طبقه پایین رفتم.
بوی قرمه سبزی مادر فضای اشپزخانه را پر کرده بود. شکمم از گرسنگی به قار و قور افتاد.مادر بشقاب برنج و خورش را جلوی من گذاشت. با عجله بسم الله گفتم و قاشق رابه طرف دهان بردم.انصافا قرمه سبزی مادر ، هم رنگ و هم طعم خوبی داشت.زیر چشمی نگاهی به او کردم و گفتم:
-شما نهار خوردید؟
-اره عزیزم! نیما و نسیم عجله داشتن ، من زودتر نهار کشیدم و هر سه خوردیم. طفلک نیما بچه ام خورده نخورده تموم کرد~ می گفت استادشون خیلی سختگیره، اگه یه دقیقه دیر برسه سرکلاس راش نمی ده، نسیم هم قرار بود با دوستش بره کلاس زبان.
لیوان دوغ رو سر کشیدم،زیر لب خدا را سپاس گفتم و از پشت میز بلند شدم.
-مامان…..دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود.
-نوش جانت مادر….
وقتی خواستم ظرف را بشورم مادر نگذاشت.
-تو بهتره استراحت کنی،خسته ای فردا هم امتحان داری.
-ممنون مامان!خدارو شکر این دیگه اخریشه.
-برو دخترم برو استراحت کن، یه ساعت دیگه بیدارت میکنم تا به درسات برسی.
به اتاقم رفتم و خودم را روی تخت رها کردم. کش و قوسی به بدنم دادم.بعد بالش زیر سرم را مرتب کردم چشم هایم را بستم.از خستگی زیاد، خودم هم نفهمیدم کی خوابم برد.با صدای گرم مادر دیده گشودم:
بلند شو دخترم! پاشو به درسات برس.
با دست هایم چشمانم را ماساژ دادم و تکانی خوردم و بلند شدم.مادر از اتاق بیرون رفت من هم پشت میز نشستم و کتاب را جلوم گذاشتم.(حتی چشاش رو هم نشست!!!!) وقتی به خودم اومدمکه هوا کاملا تاریک بود و صدای دلربای اذان وجودم را نوازش می کرد.
صلواتی زیر لب زمزمه کردم و با تانی از جایم برخاستم و به طبقه پایین رفتم.مادر مرا دید و گفت:
-تموم شد؟
-بله!
-خسته شدی مامان!بیا اینجا بشین.
به در خواست مادر روی کاناپه لم دادم.زیر چشمی به اطرافم نظر انداختم.نیما در حال ور رفتن با سامسونتش یود.با نیما قهر بودم.یاد سه روز پیش افتادم که سر خودنویسش با هم جر و بحث کردیم. اخر ان روز که امتحان ریاضی داشتم ، هر چه گشتم خودکاری در کیفم ندیدم.مجبور شدم از داخل کیف نیما خودنویسش را که خیلی زیبا بود بردارم،بعد از پایان امتحان از ذوق اینکه سوال های امتحانی چه قدر اسانند خودنویسش را جا گذاشتم!!!!وقتی هم که یاداوردم ، هرچه گشتم پیدایش نکردم.زمانی که جریان را به نیما گفتم ، چنان قشقرقی به راه انداخت که مگو و مپرس.ان را یکی از صمیمی ترین دوستانش قبل از مرگ به او هدیه داده بود.

رمان چشمهای وحشی

باکس دانلود
برای خرید این رمان مبلغ ۵۰۰۰ هزار تومان به حساب 
۶۰۳۷-۷۰۱۵-۰۶۵۵-۵۱۱۶
به نام محمد احمدی
بانک کشاورزی
واریز کنید
بعد به  moh.ah75em.com@gmail.com و یا تلگرام mpero@
پیام بدید تا این کتاب برای شما ارسال شود با تشکر

منبع:نوولفا

چه امتیازی می دهید؟
5 / 5.00
[ 1 رای ]
4,624 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 182
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی