نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان کلاف

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان کلاف

خلاصه:

دانلود رمان کلاف  رمان کلاف رمان عاشقانه و اجتماعی می باشد که در این رمان بر سر یک کینه ی قدیمی یک پسر قصد فریب یک دختر و ازدواج با او را جهت گرفتن انتقام دارد .در میان هاله ای از خشم نگاهم صورت نادرش را می کاوید.می خواستم بدانم چرا؟

کجای کار خبط کرده بودم که سزایش شده بود، خراب شدن کاخ آرزوهایم.

مگر من از زندگی با او در کنارش چه می خواستم که، اینگونه کلمات تلخ و زهرآگین را تحویلم می داد؟

حقم بود یا ناحق؟

آب دهانم را فرو دادم ولی، بزاقی نمانده بود تا قورتش دهم و دهانم خشک و چشمانم از خشم سرخ شده بود.

پلک محکم، سنگین روی هم فشرودم و دست راستم کنار ران پایم مشت.

سری عاجزانه خم کردن گذشته بود و…

صدایم زنگدار و خشدار به گوشش رسید:

فقط یه کلام، چرا؟

نگاهم کرد، نگاهش کردم; هر دو ناگفته ها زیاد داشتیم و هردو گفته های ناگفتی را با نگاه هایمان تاخت می زدیم.

صدایش دور گه افکارم را پس زد:

خودت می دونی.

ماتم نبرد، نه باید شهامتم را بدست آوردم و با او که این گونه دو خانواده را به بازی دعوت داده بود

باید اتمام حجت می کردم.

دستان خیس از اشکم را در گوشه مانتوام چلاندم و بغض ام را مخفی کردم:

نمی دونم، می خوام از زبون خودت بشنوم که…

میخ شدم و پرتحکم:

دانلود رمان کلاف

چرا همچین معامله ای بد و غیرانسانی با من و زندگیم کردی،

( انگشت اشاره ام را به سمت بالا گرفتم) فقط یه کلام بگو وخلاص.

نگاهش را دزدید و من مقاومت می کردم تا به چشم های عسلی اش خیره شوم.

منتظر جوابی، سرنخی بودم تا تکه های سناریو این داستان ناعادلانه را بیابم.

در اوهام و گیرودار افکارم چنگ کشید و دست به چانه در سکوت زوم نگاهم شد.

جوابم نگاه پر حرف و لب های چفت شده اش نبود، بود؟

شانه هایم لرزید و چانه ام هم…

با ناباوری عقب عقب می رفتم و به او که تنها پوزخندی کنج لبانش بود، چشم دوخته بودم.

خدایا حکمت این سکوت فریاد رسا را نمی فهمم، چرا با آنکه مسکوت است اما، حرف هایش فریاد می کشیدند؟

نگاهش درد داشت یا غم؟

سرم را به طرفین درحینی عقب عقب قدم هایم می لغزیدند، دهانم همانند ماهی تشنه به آب; باز وبسته می شد.

تکیه اش را کرخت از دیوار نم زده کاهگلی گاو داری برداشت و نزدیکم شد که، بی گدار داد کشیدم:

جـــلــو نــیــا!

پایش خشک شد و من با چشم های که سیل می بارید و باران جلویش کم می آورد، تحلیل رفتم:

جـلو نـیا…

صدایش اندوهگین و لحنش عاجزانه شد:

مــاهــور!؟

پلک محکمی روی ماهور گفتنش بستم و بی حرف دست بر سر روی زمین پرکاه نشستم

و بی صدا هق هق می کردم و به او او

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
502 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی