نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

kamp tabestani

دانلود رمان کمپ تابستانی جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه داستان :
سه دختر که یه تابستون متفاوت رو آرزو می کنند
و حس ماجراجوییشون اون ها رو به یه کمپ عجیب ولی زیبا می کشونه.
بدون اینکه بفهمن با رفتن به اونجا سند مرگ خودشون رو امضا می کنند.
بدون هیچ اطلاع قبلی راجب اینکه اون کمپ تابستانی قراره براشون به کمپ مرگ تبدیل شه.
مقدمه:
در آغوش طبیعت نشسته بودم . . .
غروب زیبایی بود . . .
من آناریا نظارگره طبیعت بودم.
بی آنکه بفهمم شب از راه رسید . . .هوا رو به تاریکی رفت . . .
طبیعت دیگر زیبایی خود را از دست داده بود. . .ترسناک شده بود . . .
درختان گویی به مبارزه با من برخاسته بودند . . .
صداهایی همچون زمزمه می آمد . . .
صدایی از درونم به گوش رسید . . .
آناریا مرگ به تو نزدیکه . . .
تنها کاری که تونستم کنم. . . فریاد زدم: سامر،لاریسا فرار کنــین
ناگهان ضربه ای از پشت به سرم وارد شد . . .
و همچون رقاص باله ای به زمین فرود آمدم

**********
با هر قدم کفش های کتونی ما روی زمین که تازه بارون باریده بود خیس و خیس می شد.
اما احساس جالبی بود.
بعد از ظهر زیبایی بود.
از قدم زدن توی این روز بارونی به همراه دو تا از بهترین دوستام لذت می بردم.
یه مرحله از زندگیم رو به پایان رسوندم.
دیگه انگار بزرگ شده بودم.
باید خودم رو برای رفتن به دانشگاه آماده می کردم.
فکر می کنم اگه به امتحانات گند نزده باشیم.
این آخرین باری باشه که مسیر مدرسه تا خونه رو به همراه لاریسا و سامر طی می کنیم.
سامر:یادش بخیر چقدر از این مسیر مدرسه تا خونه هامون خاطره داشتیم.
– بهتر که مدرسه هم تموم شد و دیگه مجبور نیستم قیافه ی نحس برایان رو ببینم!!
لاریسا : هـــی آناریا نباید بذاری تابستونت واسه یه پسر خراب شه!

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.