نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان کورس جاوا،اندروید،pdf،ایفون

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان کورس جاوا،اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان کورس جاوا،اندروید،pdf،ایفون

خلاصه:
تصور کنین دارید تو اتوبان مثل هزاران نفر دیگه رانندگی میکنین…. یکی با اخلاقی کاملا متفاوت دعوت به کورستون بکنه…..  واین کورس بشه آشنایی بینتون…. بعد اگه خیلی اتفاقی ایشون بشن همکارت چی؟ اگه انقدری خاص باشه که چشم همه ی  همکاراتو گرفته باشه چی؟ اگه یه چیزایی این وسط تغییر کنه چه اتفاقی میفته؟ اصلا چرا من بگم؟ خودتون بخونید!

به! سلام! من تارام. ۲۰ سالمه و دانشجوی تجربی ام. البته فکر نکنین من خر خونما! نه بابا! خرخونی با مزاج من سازگاری  نداره!
من یه چیزی رو بلدم که فکر نمی کنم کسی بتونه انجامش بده!
تو محله ی قبلیمون یه خانوم ارمنی بود که من بی بی صداش می کردم. خیلی خانوم خوبی بود. یه سالی بود که پیشش می رفتم  و با هم حرف می زدیم. زن عجیبی بود.
ماه هفتمی بود که من می رفتم پیشش که بهم گفت: دوست داری ذهن خوانی رو یادت بدم؟
منم که از خدا خواسته! قبول کردم!
این کار من ۳ سال طول کشید. نیاز به تمرکز زیاد داره.
الان اون خانوم فوت کرده ولی من هنوز کاری رو که یادم داده بلدم. البته اگه تمرکز کنم و چیزی برای ناراحتیم وجود نداشته  باشه!
فقط توکا وتیسا این رازو می دونن. حالا بگذریم…..
مامانم فقط ۱۹ سال با من فاصله سنی داره و خیلی تو باغه!
وقتی میام خونه براش از تقلبام میحرفم اونم کلی تشویقم میکنه! آخرشم فقط میگه مواظب باش گیر نیفتی!
عاشق سرعت و هیجانم. دست فرمونم هم عالیه!{ اعتماد به سقفو دارید؟}
دو تا دوست صمیمی هم دارم که هر دوتاشون پایه ی هر شیطونی ای که من می کنمن. یکیشون اسمش تیساس{خالص}. قیافه ی معمولی داره. پوست گندم گون و موی قهوه ای تیره، ابروی هم رنگ موهاش،  چشمای عسلی، بینی معمولی و لب خوش فرم. خیلی خوش خنده س! از اینایی که خنده بهشون میاد. وقتی میخنده ما هم ناخودآگاه لبخند میزنیم!
یه خواهر ناز و لاغر داره که اسمش تیداس{ دختر خورشید }…. دخترخیلی خوبیه ولی از اون فراموش کاراس! این هفته  شناسنامه ش رو گم کرده!
اون یکی دوستمم اسمش توکاس {پرنده ای از خانواده ی گنجشک که بدن رنگارنگ دارد.}! من نمیدونم این اسما رو از کجا  میارن! آخه توکا هم شد اسم؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.71
[ 7 رای ]
2,919 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی