نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان کژال جدید لینک مستقیم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان کژال جدید لینک مستقیم

رمان کژال جدید

دانلود رمان کژال

رمان کژال جدید

 

دانلود رمان کژال نوولفا

کوروش خیلی خشک جواب سلام هردویمان را داد اخم کرده بود انگار از چیزی عصبانی بود رو به من گفت -بیا دم در کارت دارم… نگاهی به پریسا کردم پریسا لبش را به دندان گرفت و سری تکان داد اما من بی هیچ ترسی به طرف در رفتم داشت کفش هایش را میپوشید -حساب داری؟ -حساب؟ -آره حساب بانکی! -نه! -فردا صبح که خواستم برم کارخونه آماده شو باهم میریم بانک ! -بانک برای چی؟ -برای باز کردن حساب ! -خب حساب برای چی؟ -برای اینکه از حالا ماهیانه نفقتو بریزم به حسابت وای !!!تمام حرف هایمان را شنیده بود برای همین اینگونه برافروخته و عصبانی بود -نیازی….. -فردا صبح آماده باش خدافظ -به سلامت در را بستم و به سمت پریسا بازگشتم -وای پری تمام حرفامونو شنیده بود -چی گفت؟ -هیچی گفت فردا میریم یه حساب برات باز میکنم -خب خدارو شکر حداقل سبب خیر شدم فردا میام دنبالت بریم خرید -نه فردا که نه خودم زنگت میزنم..باید اول کلید خونه رو هم بگیرم ازش بعد میتونم بیام بیرون باشه راستی کوهیار کجاست؟ -خوابه !دیگه باید بیدار بشه پریسا برای شام هم پیش من و کوهیار ماند و بعد از شام تاکسی گرفت و رفت بعد از خوابیدن کوهیار به اتاق کوروش رفتم تا لیوان را از اتاقش بردارم دیدم لیوان خالی است برداشتم و با لبخند لیوان را به آشپزخانه بردم و به اتاقم برگشتم . صبح روز بعد با کوروش به بانک رفتیم آنجا همه پسر اقای کیازند را میشناختند حساب من خیلی سریع درست شد و گفتند که یک ساعت دیگر کارت ای تی ام هم درست میشود نگران کوهیار بودم که در ماشین خواب بود که کوروش گفت -تو همین جا منتظر بمون من جایی کار دارم میرم و میام تا یک ساعت دیگه -کوهیار! -نگران کوهیار نباش حواسم بهش هست -باشه یک ساعت بعد کارت من اماده شده بود ولی هنوز کوروش برنگشته بود با او تماس گرفتم -الو دقیقه ی دیگه اونجام ۰۱ -سلام ترافیکه تا -باشه پس میام دم بانک -نه بمون داخل هرموقع رسیدم زنگت میزنم بیا -باشه! -مواظب باش! -باشه خدافظ قطع کرد !مواظب باش !جمله ی ناشناخته ای که از دهن کوروش خارج شد !با اینکه شاید جمله ی خاصی نبود اما برای من خیلی خاص و عجیب غریب بود! چند دقیقه بعد کوروش زنگ زد و من از بانک خارج شدم توی ماشین نشستم و سلام کردم و به عقب برگشتم -کوهیار بیدار نشد

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
924 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی