نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان گذر از فصل ها 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان گذر از فصل ها

دانلود رمان گذر از فصل ها

اسم نویسنده: یاسمن قوامی
اسم رمان: گذر از فصل ها 
ژانر: پلیسی_عاشقانه
مقدمه:همه چیز از ظهر یک روز تابستونی شروع شد. نمی¬دونستم این گرمای سوزان قراره به سرمای سختی بدل بشه و تحمل من رو به آزمایش بگیره. مسیری سرشار از فراز و نشیب که امید، چون ریسمانی، منو در لبه ی پرتگاه زندگی نگه داشته بود تا با بهار رو به رو کنه. هر چند لحظه هایی این ریسمان نازک و نازک تر می¬شد اما پاره نشد… آری از فصل ها گذر کردم و اکنون محکم ایستادم. درست همین جا رو به روی تو…

خلاصه:
داستان با ورود دختر جوانی به نام گندم جهت کار در یک شرکت شروع می¬شه غافل از اینکه ورودش به شرکت، زندگی آروم اون رو بهم میزنه. در این حین متوجه موضوعی میشه که تا خیلی سال پیش فکر می¬کرد یک تصادف بوده اما همه چیز به عمد اتفاق بود و باعث میشه به دلیل مرگ پدرش پی ببره اما دستیابی به این اطلاعات مسلما عواقبی رو هم براش رقم میزنه و اونجاست که وارد زمستان زندگیش میشه چرا که خارج شدن از یک باند خلاف به این راحتی ها نیست. عشق اینجاست که خودنمایی میکنه و بهش قدرت میده که تحمل کنه اما تا کجا و به چه شکل…
گندم:

کنار دکه¬ی روزنامه فروشی ایستادم. یک سایه¬ی کوچیک تو این ظهر تابستونی غنیمت بود. از اول صبح به چند جا برای کار سر زده بودم. اینکه بخوای توی شلوغی شهر مرتبا خط واحد عوض کنی، یا تو ازدحام مترو با استشمام انواع بوها به بی هوشی برسی آدم رو کلافه می¬کرد. دو سال بود لیسانس کامپیوترم داشت خاک می¬خورد و هر روز نا امیدتر از قبل روزنامه ها رو زیر و رو می¬کردم.
آبمیوه¬ای از دکه گرفتم رو یه نفس سر کشیدم. خنکای آبمیوه حالم رو جا آورد. همون طور که داشتم با نی تو دستم بازی می کردم و روزنامه ها رو از نظر می¬گذروندم، چشمم به یه آگهی با این مضمون افتاد: (به یک منشی تمام وقت،آشنا به کامپیوتر ترجیحا خانم و به یک آبدارچی در یک شرکت خرید و فروش قطعات کامپیوتری نیازمندیم.)

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
401 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی