نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

خلاصه:

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

داستان قصه ما درباره دختری به اسم نیلوفره .. زندگی خوب وخوشی داره سال آخررشته پزشکیه دوستی به اسم میتراداره که خیلی دوستش داره از بچگی باهم دوست بودن ومثل دوتا خواهرن… بارفتن ناگهانی میترا از زندگی نیلوفر آمدن نامزد میتراتوزندگی اون باعث اتفاقاتی میشه …. که دست تقدیر چه کار خواهد کرد

برای دریافت جدیدترین رمان های قرار داده شده در سایت در خبرنامه نگاه دانلود عضو شوید

نام رمان : گفته بودی دوستم داری بی اندازه جلد اول
نام نویسنده : ariel کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر:عاشقانه ،اجتماعی،کل کلی
بدون ویراستاری

جلد دوم : رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه جلد دوم | ariel کاربر انجمن نگاه دانلود

قسمتی از متن »

نمی دانم دلیل انتقامت چی بود
توفقط به فکرانتقامت بودی که گرفتی
رفتی حتی پشت سرت رانگاه نکردی
نفهمیدی بادلم من چه کردی
هرچی فکرمی کنم من سزاواراین انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی
اونم به جرم نکرده….
شعله هایی انتقامت دلم راسوزاند…
توفقط نظاره گرسوختن دلم بودی
ومن فقط بازنده این زمانه….
که دلم رابه توباخته بودم….
حالا حقم این انتقام بود…

-از دفتر دکتر زمانی امدیم بیرون …هی میترا غرمی زد به جونم ونق نق می کرد..که این زمانی چقدرحرف می زنه ….چیزی نداشتم بگم یه لبخند تحویلش دادم واین که بدبخت داشت همش راهنمایمون می کرد…
خوب حالا….
حرف حساب که جواب نداره تحویلش دادم..اون فقط ادای منو درآورد قیافش بس که بامزه شده بود زدم زیرخنده..
انگار او حرصی ترشده بود از این خندیدنم سفت لُپ بدبختمو کشید…
+دختره لوس منو مسخره می کنی…؟
چی بهت بگم آخه ……؟
میترا رو کرد طرفم گفت حالا این هارو ولش کن، راستی شبنم با داییش صحبت کرده ..
من خوشحال شدم ..واقعا خوشحالی هم داشت ..ازاین که دوباره باهم هستیم….
میترا انگار چیزی یادش آمده باشد مثل بچه ها دستاش زد بهم گفت که امروز نیما از مسافرت برمی گرده …چقدردلم براش تنگ شده
می خواستم بگم اونم همین قدر دلش برات تنگ شده… ولی دلم نیامد بزنم شادیشو خراب کنم….

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزPDFPDFدانلود رمان پی دی اف براي موبایل برای تمامی گوشیهاePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه