نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان یانار

نام کتاب:‌ یانار
نویسنده : سمانه امینیان _
ژانر: اجتماعی ، عاشقانه

به نام خدا

یانار 
هدف از رمان:هنجار شناسى،روایت واقعیت¬هاى زیر پوستى جامعه و پرداختن به سنت¬هاى پوسیده.
خلاصه: دخترانى که با هزار امید ازدواج مى¬کنند تا از آنچه که هستند و در آن زندگى مى¬کنن رهایى پیدا کنند،اما دریغ از لحظه¬اى تنفس،دریغ از رویاهاى کودکانه و عاشقانه و دریغ از لحظه¬اى آرامش….زندگى پیش رویشان سخت¬تر از آنى بود که در تصورشان بود.آن¬قدر که دخترى را از نفس انداخته و دیگرى را به نفس زدن مى¬اندازد …. 
* امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی چون لایقش هستی . 
این رمان رو تقدیم می کنم به بهترین دوست و بهترین همراهم در این کتاب،خانوم زهرا مشکاتی.

مقدمه:

زبانه¬های آتش را تماشا می¬کنم که زندگی¬ام را در خود فرو می کشاند.
اما نه فغانی هست و نه شیونی…
من خود پاره¬ای از آتش شده¬ام که مَشک¬ها اشک درد تن و روحم را تسکین می¬دهد و آتش جانم را رو به خاموش نمی¬کند.
همه می¬دانند که هیچ راه نجاتی نیست برای زنی که زنانگی را از او گرفته¬اند و آغوشش را قفل و زنجیر کرده¬اند! 
من باید بمانم در قبرستان آرزوهایی که هر شب در آن،محشری برپا می¬شود . 
رعب انگیز و جان فرسا…هر شب آرزوهایم از گور بر می¬خیزند و می¬خواهند که من را هم با خود ببرند. در صورتی که معادی نیست برای منی که دنیای حسرت¬ها به من بشارت داده شده؛نه بهشت و نه حتی جهنم! 
و دنیای حسرت¬ها جهنمی است که هر روز بهشت را در خود می سوزاند . 
به راستی چه خیال مهالی است؛اندوه¬ها را در کاغذ جا دادن! زیرا اندوه در دم انسان می¬آید و با باز دمش جا گیرتر می¬شود! و برایش راه خلاصی نیست جز فراموشی و فقط خدا می¬داند که چه کسانی آن¬قدر لایق و عزیزند که این نعمت نصیبشان شود و بقیه محکوم هستند به یاد آوردی تا آن موقع که از درد خودشان آتش به زندگیشان بیاندازند! اما من محکوم شدم به یادآوری فراموشی و چه دردی از این سهمگین¬تر؟ درد من این نیست که هیچ قاب عکسی،عکس مرا فریاد نمی¬زند! چون که این روز ها قاب عکس¬ها پر از آدم هستند و خالی از انسان.من زنی هستم که تمام تلاشم را کردم که سرباز خانه¬ام باشم و از آن تا پای جان دفاع کنم… در صورتی که من نمی¬دانستم اصلا خانه¬ای برای حراست از آن ندارم و آنها مرا در توهم¬ها و تلقین¬ها مدفون کرده بودند تا روزی نرسد که از آن جا بیرون بیایم و پشت پا بزنم به خواسته هایشان تا مبادا از داشته¬هایشان بکاهم ! 
هیچ کس نمی¬دانست که من آتشی بودم زیر خاکستری که روزی شعله ور می¬شد و آتش به جان زندگیشان می¬انداخت در آخر هم خود به کام نابودی می¬رفت اما حرمت زن بودنش را با تمام عذاب هوایی که به او دادند،حفظ خواهد کرد .

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.