نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود نمایشنامه اغوا شده - نوول فا

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

دانلود نمایشنامه اغوا شده

خلاصه: دانلود نمایشنامه اغوا شده کاموس: بهرام کیه؟یگانه: میخواستم بهت بگم ولی …….کاموس: الان میتونی بگی!یگانه : پدر سپهره ….ولی چند ساله که جدا شدیم کاموس: پس چرا برای زندگیت، هنوز تعیین تکلیف میکنه؟یگانه: شاید میشه گفت یه زمانی حسی بهم داشتیم…….ولی بخاطر نا توانایی من تو بچه دار شدن …….منو رها کرد

نمایشنامه اغوا شده

ژانر: خانوادگی،پلیسی
نویسنده: tromprat

دوستان توضیحی درمورد نمایشنامه بدم
نمایشنامه درمورد پلیسی فراری که با دسیسه، برادر همسر فوت شدش ،مجرم شناخته شده
و چون دادگاه عمل رو به قتل عمد ثبت کرده مجبور شده فرار کنه .
در حین فرار زخمی شده و به خونه یکی از اهالی روستای دور افتاده ،که تو مسیرش بوده پناه آورده .

صحنه اول

چراغ های خونه خاموش بود و فضای تاریکی بر خونه حکم فرما شده بود.

خونه محقر و کوچیکی بود و وسایل کهنه و کمی تو هال چیده شده بود.
کاموس دستگیره پنجره رو به آرومی در آورد و وارد خونه شد، زخمش به

شدت خونریزی میکرد و هر لحظه ممکن بود بخاطر این خونریزی شدید از

حال بره. سگ های پلیس ممکن بود از بوی خون، ردش رو تا اینجا زده

باشن.
به سمت آشپزخانه حرکت کرد تا جعبه کمک های اولیه رو پیدا کنه.
نور کمی از آشپزخونه به هال افتاده بود و مسیر رو روشن میکرد.
کاموس با درد زیاد خودش رو به دیوار تکیه داده بود و آروم به سمت آشپزخونه حرکت میکرد.
با ورودش به آشپزخونه متوجه زنی شد که پشت بهش روی صندلی

نشسته بود و شونه هاش به آرومی تکون میخورد.
کلت قدیمی کمریش رو در آورد و به آرومی بهش نزدیک شد، هدفش آزار

زن نبود ولی ممکن بود پلیس رو خبر کنه ،پس مجبور بود کمی بترسوندتش.
زن از صدای پای مرد سرش رو بلند کرد و با تعجب به کلت خیره شد ……..

 

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
42 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان