نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود نمایشنامه طنز سیب زندگی

موضوع: ازدواج مجدد (طنز)توضیح دانلود نمایشنامه طنز سیب زندگی: این نمایشنامه برای پخش در رادیو نوشته شده است و قالبش با نمایشنامه های غیر رادیویی تفاوت دارد.در نمایش رادیویی،به دلیل محدودیت های موجود در استدیو ، یک صحنه در میان ،صحنه های داخلی ،بیرونیداریم .شهناز: چقدر امشب خیابون ها خلوته!پیمان:

نام نمایشنامه : سیب زندگی
به قلم : ثـمین کاربر انجمن نگاه دانلود

مشاور لهجه شیرازی:HAD!S

شخصیت های نمایش :

عباس آقا مرد ۶۵ ساله
ثریا خانوم خانوم ۶۰ ساله
پیمان (پسر عباس آقا) ۳۰ ساله
شهناز(عروس عباس آقا) ۲۷ ساله
پرستو (دختر عباس آقا ) ۲۰ ساله​
افکت های عمومی:
فضای خیابان (صدای عبور و مرور ماشین ها ) ، فضای پارک(جیک جیک گنجشک و صدای محو آمد و شد وسائل نقلیه) ،
یمان: بابام ،کسی رو جز من و پرستو نداره …میگی تنهاشون بزارم شب چله؟
شهناز: کدوم تنها ؟ خواهرت که پیششه
پیمان: من پسرشم … ازم توقع داره !
شهناز: توقع ..توقع…عجب غلطی کردم زن تک پسر خانواده شدما!
پیمان: تو که هر جا میشینی پا میشی با ذوق میگی خوش به حال خودم که جاری ندارم ..حالا چطور شده هـ ـوس کردی ؟
شهناز: خب … جاری مثل زنبور میمونه …..نیش میزنه اما بالاخره گاهی هم یه خاصیتی از خودش نشون میده !
پیمان: صحیح ..پس حیف شد که این نعمت گرانبها رو از دست دادی
شهناز: اینو ولش کن … اصلا همش تقصیر مامانته که زود باباتو تنها گذاشت و مرد
پیمان: می دونم ناراحتی اما دیگه لطفا پای مامان خدابیامرزم رو وسط نکش !…مگه مرگش دست خودش بود بیچاره ؟
شهناز: چه می دونم … چه می دونم … حالم بده و ….
پیمان: بله … عصبانی هستی و داری پرو پاچه مرده و زنده رو می گیری
شهناز: نشنیدم ….چی گفتی؟ پیمان: هیچی… هیچی …میگم خدا کنه بابا زودتر از ما نرسیده باشه خونه!
شهناز: باشه… شهناز: باشه…

دانلودرمان براي اندرويد،تبلتJarدانلود رمان براي جاواPDFدانلود رمان براي کامپيوتر ، ویندوزePubدانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلتZipدانلود رمان پی دی اف بصورت zip

رمز فايل : www.negahdl.com

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده fakhrisadat

مشاهده تمامی 267 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.