نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود کامل رمان فیلم نامه پاریس

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود کامل رمان فیلم نامه پاریس

دانلود کامل رمان فیلم نامه پاریس

خارجی – مکانی نامعلوم – زمانی نامعلوم
پسربچه ای روی لبه ی بالکن طبقه دوم خانه ای چوبی و دارای سقف شیروانی ایستاده و دارد از روی شاخه ی درختی که به سوی بالکن رشد کرده به لانه ی کلاغی دست دراز می کند. با تلاش بسیار موفق می شود جوجه کلاغ کوچکی را بردارد. آن را در دستانش می گیرد و ناز می کند که کلاغی از راه می رسد. به سمت او
حمله می کند و با صدای عجیب و بلندی قارقار می کند. کودک سعی دارد کلاغ را از خود دور کند اما کلاغ به سوی صورت او حمله می برد و با نوک زدن روی گونه اش او را مجروح می کند و به ضربات خود ادامه می دهد. پسربچه که بر روی لبه ی تراس قرار دارد، پایش می لغزد و با جیغ بلندی به پایین پرتاب می شود.
داخلی – اتاق فرهاد – صبح مردی تقریبا چهل ساله (فرهاد) با موهای جو گندمی و صورت اصلاح شده در حالی که صورتش خیس عرق شده از خواب می پرد. صدای زنگ تلفن شنیده می شود. فرهاد دستی روی گونه اش می کشد، روی گونه اش اثری قدیمی از یک جراحت دیده می شود. در حالی که هنوز نفس نفس می زند، روی تخت می نشیند و گوشی تلفن را برمی دارد.
فرهاد
بله
(مکث)
سلام. تویی رضا؟ چطوری، خوبی؟
(مکث)
قربونت.
(مکث)
آره… آره دیگه ما که واسه امروز پرواز داریم.
(مکث)
چی؟
(مکث)
باشه… باشه… ظهر یه سری بهت می زنم.
(مکث)
باشه… باشه.
(مکث)
باشه. نه.
(مکث)
نه. خداحافظ.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
862 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی