نوول فا - شهری پر از رمان

دلنوشته سکوت بی پایان

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دلنوشته سکوت بی پایان

دلنوشته سکوت بی پایان

نام دلنوشته:سکوت بی پایان
نام نویسنده:یاسمن علیپور 
خلاصه:گاهی سکوت بهترین زبان برای بیان حرفاهایی هست که در سر نهانی و مگو وجود دارد
بهتر از هر کلام و منطق و فلسفه بافی های بشریسیت
پس سکوت کن تا وجدانت شرمنده نفس و زبانت نشود.

مقدمه:
تنها،بی هم زبان،خسته و یک سکوت بی پایان…
میخوانم همراه با سکوت ترانه ی دلتنگی را…
میدانم کسی صدای من را نمی شنود…
اما چاره ای نیست….
باید سکوت این لحظه هارا با فریادی بی صدا شکست…
همدلی نیست اینجا که با دل همنشین شود،همدردی نیست که با قلبم همدرد شود،هم نفسی نیست که به عشقش نفس بکشم…
سکوت،سکوتی در اعماق یک قلب بی طاقت مثل این دل شکسته که به امید طلوعی دوباره،امشب را تا سحر بیدار نشسته.
دیگر صدای تیک تیک ساعت نیز بی صداست،زمان همچنان میگذرد اما خیلی کُند!
قطره ای اشک در چشمانم حلقه زد،بغض گلویم شکست،و اینبار چندلحظه ای سکوت با صدای گریه هایم شکست.
اشک هایم تمام شد،دوباره آرام شدم،سکوت آمد و دوباره آن لحظه ی تلخ تکرار شد!!!
****
تنـــها،بی هم زبان،خسته و یک سکوت بی پایان
درآغوش تنهایی ،آرام اما از درون نا آرام
می دانم که کسی صدایم را نمی شنود ولی می نویسم…می نویسم تا بلکه نوشته های من در کل دنیا بپیچد و از درد این دخترک بی پناه حتی ذره ای کم شود.
من دختری از جنس غم،دختری که بزرگ شده درد است دردی بی صدا و آرام نمیدانم از کدام غم بگویم غم بی کسی ام یا غم نداشتن سایه پدر…
درست است که کلمه ی پدر سه حرف است ولی در پشت این کلمه راز ها نهفته است مانند:پناه،پشتیبان،عشق،تکیه گاه و…
هیچوقت نتوانستم معنی این کلمات را درک کنم،هیچوقت نتوانستم بفهمم کلمه ی پدر چه لذتی دارد چون هیچوقت کسی را به نام پدر نمی شناختم.
نمیدانستم پدر چیست،پدرم کیست،چه شکلی است؟قدبلند است یا کوتاه؟چهره ی زیبایی دارد یا نه؟آیا من شباهتی به پدرم دارم یا خیر؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
354 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی