نوول فا - شهری پر از رمان

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۳ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

رمان آقای باقری به خانه بر نمی گردد

نام  رمان: آقای باقری به خانه بر نمی گردد

نویسنده: طاهره آموییان

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۳۵۴

خلاصه رمان:

این رمان ویژگی های قلمِ ما رو داره … آروم ، لطیف و کمی طنز … فانتزی هست … طولانی
نیست … اتفاقاتِ پر هیجان و سکته آور توش نیست اما اتفاقاتِ با نمک هست:(
بگم که منظورم از فانتزی یه رمانِ کل کلیِ بین دو تا دختر و پسر نیست:| عشق داریم
توی این رمان که زیاد با هم حرف و بحث دارن ولی …

بخشی از رمان:

کف پایش را روی کناره ی حوض گذاشت و مسحِ آخر را هم کشید. سبیل هایش را با تَریِ
دستانش مرتب کرد و رو به آسمان زمزمه کرد:
– هعی خدا! مَصَبِتو شکر!
کفش هایی که پاشنه هایشان را خوابانده بود وبه قولِ صبورا، دمپایی حیاطی را به پا کرد
و لخ لخ کنان از پله های حیاط بالا رفت.
“یا الله” گویان واردِ خانه شد و با شنیدنِ صدای جیغِ صنم، که موهایش به اسارتِ
دستانِ صبا درآمده بودند، پلک هایش را به هم فشرد و به سمتِ آشپزخانه حرکت کرد. در کنار
دیوار ایستاد و به حرکات سوره خانوم زل زد:
– سوره خانم! یه خرده همت می کردی الان این بچه هامون جای ونگ زدن، داشتن یاد
می گرفتن چه طو وایستن وردستِ باباشون
سوره خانم، خسته از بحثِ تکراری، نفسِ عمیقی کشید و دسته ای دیگر از سبزی ها را
برداشت:
– الحمدلله سه تا دختر داریم، سالم و سلامت … پیر و کور که شدیم همینان که میان
میگن مامان آبت بدم؟! بابا نونت بدم؟! پسر بزرگ کنم بفرستمش خونه ی دیگه … سال به سال
سر می زنه بهم؟! میره میگه گور بابای مامان باباش … دختر محبته…

خدا در و تخته را همیشه با هم جور می کند؛ سوره خانوم و آقا نصرت هم از این قاعده ی
الهی مستثنی نیستند!
سوره خانم، به حول و قوه ی الهی از زبان کم نمی آورد و آقا نصرت هم از زبان!

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
752 views مشاهده
برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 191
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی