نوول فا

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

تبلیغات

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

اوایل بهار بود اما خانه خزان زده رنگ و بویی از طراوت بهاری نداشت .هنوز هم کمی از سرمای زمستان حس میشد.خوب بخاطر داشت آن زمان تنها پنج ساله بود دراتاق تن کوچکش را میان پتو پیچیده بود اما کمبود چیزی را خوب حس می کرد . چشمانش گرم شده بود که با احساس سرما از خواب برخاست ، پتو را کنار زد و نشست .
مادرش ، مادرش کنارش نبود . با مشت های کوچکش چشمانش را میمالید ، صدای گریه اش اوج گرفت .
عمه سراسیمه وارد اتاق شد و در حالی که در دستش ظروف بود فریاد زد : یکی بیاید به این بچه برسه . ای داد هیچ کی نیست ؟
کسی صدای این بچه رو نمی شنوه ؟
صدایش به کسی نمی رسید مجبور شد ظروف را همان جا کنار در اتاق بگذارد و بیاید اورا که مادرش را می خواست در آغوش
بگیرد . هم چنان که اورا نوازش میکرد تا آرام گیرد زیر لب تکرار میکرد:
ای جانم . نه گریه نکن عزیزم.نه.نه
عمه او را درآغوش خود این سو و آن سوی اتاق می چرخاند بلکه آرام گیرد .
جانم جانم . عمه فدات .
صدای فریادش دوباره بلند شد و با بغض کودکانه فقط تکرار می کرد : مامان … مامان .
عمه درمانده شد . همان موقع دختر عمه درآستانه در ظاهر شد :
مامان چی شد ؟
نمی بینی مگه دوباره بیدار شد ؟ اون ظرف ها روبردار با خودت ببر .

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 444 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.