نوول فا - شهری پر از رمان

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

رمان ایرانی تکیه گاهم باش برای دانلود

اوایل بهار بود اما خانه خزان زده رنگ و بویی از طراوت بهاری نداشت .هنوز هم کمی از سرمای زمستان حس میشد.خوب بخاطر داشت آن زمان تنها پنج ساله بود دراتاق تن کوچکش را میان پتو پیچیده بود اما کمبود چیزی را خوب حس می کرد . چشمانش گرم شده بود که با احساس سرما از خواب برخاست ، پتو را کنار زد و نشست .
مادرش ، مادرش کنارش نبود . با مشت های کوچکش چشمانش را میمالید ، صدای گریه اش اوج گرفت .
عمه سراسیمه وارد اتاق شد و در حالی که در دستش ظروف بود فریاد زد : یکی بیاید به این بچه برسه . ای داد هیچ کی نیست ؟
کسی صدای این بچه رو نمی شنوه ؟
صدایش به کسی نمی رسید مجبور شد ظروف را همان جا کنار در اتاق بگذارد و بیاید اورا که مادرش را می خواست در آغوش
بگیرد . هم چنان که اورا نوازش میکرد تا آرام گیرد زیر لب تکرار میکرد:
ای جانم . نه گریه نکن عزیزم.نه.نه
عمه او را درآغوش خود این سو و آن سوی اتاق می چرخاند بلکه آرام گیرد .
جانم جانم . عمه فدات .
صدای فریادش دوباره بلند شد و با بغض کودکانه فقط تکرار می کرد : مامان … مامان .
عمه درمانده شد . همان موقع دختر عمه درآستانه در ظاهر شد :
مامان چی شد ؟
نمی بینی مگه دوباره بیدار شد ؟ اون ظرف ها روبردار با خودت ببر .

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
812 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی