نوول فا - شهری پر از رمان

رمان ایرانی هر دو باختیم + دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان ایرانی هر دو باختیم + دانلود

رمان ایرانی هر دو باختیم + دانلود

– تنها کارایی که آوردید، همینا هستن؟
پسره با سرخوشی لبخندی زد:
– بله.
یه نگاه دیگه به نقشه های ابتدایی پسر انداختم:
– یعنی بهترین کارتون همینا بود؟
– بله. پدرم یه نمونش رو به دوستش نشون داده بود. اونم واقعا از نقشه ها خوشش اومد، ولی من دلم می خواست مستقل باشم؛ برای همین خودم دنبال کار گشتم.
خیلی سعی کردم جلوی پوزخندم رو بگیرم. به هر بدبختی بود خندم رو کنترل کردم و با جدیت رو به پسر گفتم:
– باشه ممنون از این که اومدید. حالا اگه لازم شد باهاتون تماس می گیریم.
از جاش بلند شد و با یه لبخند پت و پهن گفت:
– همکاری با شما باعث افتخار منه.
بایدم باعث افتخارت باشه. آخه اینا چیه کشیدی؟ لبخندی زدم و گفتم:
– البته اگه همکاری در کار باشه!
لبخند پسر جمع شد. حال کردم. خوب زدم تو پوزش.
قبل از این که کاملا خارج بشه گوشی رو برداشتم و از الهام خواستم بیاد دفترم.
الهام:
– این پسره چرا این قدر پکر اومد بیرون؟
از حرص دندونام رو روی هم فشار دادم و گفتم:
– حداقل اون قبلیا ادعا هم داشتن توهم نداشتن که از همین الان خودشون رو همکار بدونن.
الهام زد زیر خنده و گفت:
– خدایی همچین ادعایی داشت.
– نه دقیقا برگشته می گه، همکاری با شما باعث افتخارمه!
الهام از ادا در آوردن من خندش گرفت. خودمم نتونستم نزنم زیر خنده.
– حالا با من چکار داشتی؟
– بابا خسته شدم. چند نفر دیگه موندن؟
– سه نفر. ترنم جان تقصیر خودته؛ من بهت گفتم همشون توی یه روز نیان، ولی تو اصرار داشتی همشون یه جا بیان بهتره.
– من رو کمک بابام حساب کرده بودم.
– بیچاره بابات با اون حالش چطوری پاشه بیاد این جا؟
– تا حالا این همه بی استعداد یه جا ندیده بودم. معلوم نیست توی این دانشگاه ها چی یاد اینا دادن.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
891 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 89
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی