نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان ایرانی غریبه برای دانلود

رمان غریبه

روی برگ های پاییزی که روی زمین پارک ریخته بود راه میرفتم . خش خش برگ ها بهم آرامش خاصی میداد . . به اتفاقاتی که توی این مدت برام افتاده بود فکر میکردم . به تصادفم و از دست دادن حافظه ام . چیز زیادی از مشکلاتم رو یادم نمیومد . نه اینکه نخوام . نمیتونستم به یاد بیارم !
ولی تاجایی که مامان بهم گفته بود و چیزایی که خودم دیدم الان بابا مریض و روی تخت سرد بیمارستان خوابیده . به لطف اون شریک نامردش یک چک ۴۰ ملیون تومنی هم داره که باید تا ۵ روز دیگه پاس میشد .
مامان هم حال خوبی نداشت .
فضای خانواده پر شده بود از اضطراب و نگرانی ،کلا اوضاع خرابی بود . منم که مثل یک آدم طوفان زده تو گذشته ام دست و پا میزدم . تو مرداب خاطراتم گیر کرده بودم . هرچه قدر که دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم . هیچی یادم نمیومد . هر چه قدر هم که سعی میکردم باز هم بی نتیجه بود یه جورایی کلافه شده بودم و خسته!
تو حال و هوای خودم بودم . انگار از زمین و زمان دور افتاده بودم که با احساس برخوری روحم به جسمم که سرگردون دور خودش میچرخید برگشت .
سرم رو بالا گرفتم تا ببینم به یه نابینایی کم بینایی چیزی خوردم یا نه که با دیدن چهره ی پسر برای یه لحظه مکث کردم . حتی نفس کشیدن یادم رفت . عرق سرد روی پیشونیم نشست . اخم هام رو تو هم فرو کردم و بهش خیره شدم .
چه قدر چهره اش برام آشنا بود !
یه پسر حدودا ۲۸ – ۲۹ ساله جلوم ایستاده بود . نگاه معترضانه اش رو دوخته بود به موبایلش که بخاطر برخورد من افتاده بود زمین و خرد شده بود . چشم و ابروی مشکی داشت و پوستی سبزه .
– خانوم حواست رو جمع کن . خسارت کشتی های غرق شده ات رو من نباید بدم .
– حواسم هست آقا اتفاقیه که افتاده خودم خسارتش رو …
یاد چک بابا افتادم انگار یک دفعه زبونم لال شد .
با پررویی تمام گفت :
– چی شد زبونت رو موش خورد خانوم خانوما؟؟
من هم که کلا ادمی نبودم کم بیارم :

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.