نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان  تخیلی مقاومت در برابر جادوی سیاه

رمان مقاومت در برابر جادوی سیاه

اسم من هانیه ست. یه خواهر و یه برادر دارم که شب و روز منو مسخره می کنن.ولی فکر نکنین که اونا بی رحمن. من می دونم که اونا همیشه شوخی می کنن و همیشه با من مهربون بودن. البته به نظر من به این حرفم اعتماد نکنید بهتره! خواهرم بیست و دو سالشه و اسمشم فرانکه. یه جورایی اون خیلی مغروره و بیشتر اوقات ما رو مجبور می کنه به خواسته های اون عمل کنیم.
برادرم ۱۷ سالشه و اسمش فریده. یه جورایی اون بیشتر لوسه و البته خیلی فکر می کنه بچه باحال و خوش خنده ست ولی یه چیزی رو بدونین که حتی ساندویچاشم من درست می کنم از بس که لوس و ننره. یادمه یه بار داداش دوستم رو دیدم. ازبس آدم شوخی بود که تا دو روز بعدش در حال قهقهه زدن بودم. بقیه داداش دارن، ما هم داداش داریم! احتمال می دم که تا الان یه حدسی درمورد من زده باشید. درسته! من یه بچه ته تغاری هستم. نه از اون بچه ته تغاری ها که هروقت هر چیزی خواستن به دست آوردن ، دقیقا برعکسش. من کسی هستم که سیزده سال آزگار تلاش کرد خودشو بشناسه و آخر سر هم به ماهیت خودش پی نبرد. شاید برای همین از دنیای واقعی و تمام خوبی ها و بدی هاش خسته شده و به دنیای مجازی و کتاب رفته ام.
امروز تولد سیزده سالگیمه. یه جورایی حس خوبی نسبت به امسال ندارم. راستش به خاطر شایعه هاست. همون شایعه که می گن عدد سیزده نحسه. خیلی از روزها با همین فکرها خودمو آروم کردم که زندگی من مثل داستان هری پاتره واینکه به خاطر همین عدد کلی از داستان و فیلم هری پاتر ایراد گرفتن و حالا یه بار شخصیت اول داستان اشتباهی سیزده سالش شده مگه چه کار بدی کرده بدبخت؟ دست خودش نبوده که. خوشبختانه داستان هری پاتر واقعیت نداره. از این می ترسیدم که یهو یه جغد پیدا شه نامه برام بزاره بگه بیا هاگوارتز. من که از همین درسای عادیم عاصی هستم؛ چه برسه به این که بیام جادوگری هم یاد بگیرم.
تولد امسال مثل تولد هر سالمه. یه تولد خانوادگی که هیچ فامیل و آشنا و دوستی توش شرکت نمی کنه. تا حالا حدود هزار بار تلاش کردم مامانم رو راضی کنم که اجازه بده دوستامو به تولدم دعوت کنم ولی گوش نداد که نداد. نمی دونم این اصرارش برای چیه که نمی ذاره با دوستام خوش باشم. تولد بدون دوست که اصلا مزه نمی ده. با کلی آدم پیر که گوشه ی اتاق لم میدن و صد بار می گن: » حجاب اسلامی رو رعایت کن. آهنگ نذار، همسایه ها می شنون. به کیک ناخونک نزن و
«… کم مونده بگن خوشحال نباش بقیه فکر می کنن جلفی! اما یه چیز این تولد خاصه. چون سال هاست که مامانم نمی ذاره دست به سیاه و سفید بزنم و می گه که هر وقت سیزده سالت شد ، ایشالله اون موقع از این کارا می کنی. و حتی این بار فامیلامون رو دعوت نکرد!

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه