نوول فا - شهری پر از رمان

رمان سنگدل های دوست داشتنی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان سنگدل های دوست داشتنی


رمان سنگدل های دوست داشتنی

نام رمان: سنگدل های دوست داشتنی

نویسنده: معصومه آبی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۰۷۹

خلاصه رمان:

گلی بعد از سالها یزدان رو پیدا می کنه ، یزدانی که خیلی بهش نزدیک بود ! ولی
یه چیزهایی این وسط تغییر کرده و چیزهایی هنوز ثابتِ ! اما گلیِ ما بدجور دلش شکسته . .
بدجور رنج کشیده . . . با دیدن یزدان داغش تازه میشه . . . تصمیم گلی چیه ؟ می خواد چی کار
کنه با یزدان ؟ سرنوشت چه بازی ای براشون تدارک دیده ؟
اصلا نسبت این دوتا چی بوده ؟ چی توی اون گذشته بوده که گلی رو یه سنگدل کرده ؟

بخشی از رمان:

قدم هایم آرام بود . . . شاید برخلافِ درونم !
درونِ پر از تشویش و نگرانی ام !
دستم را بر رویِ در گذاشتم و هلی به آن دادم . . . هوایِ گرمِ سالن صورتم را نوازش کرد .
. پیرزن نگاهی به من کرد :

اومدین ؟ شما گلنار خانمین ؟
سری به تایید تکان دادم ، با دست اتاق را نشان داد . . . قلبم بی قرار می کوبید به
استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . .
دستگیره ی در را لمس کردم ، لب گزیدم ، چشم بستم و بعد . . .
در که به دیوار برخورد کرد ، پلکهایم را گشودم . . .
منتظر مجازاتش بودم ولی این . . . فرای تصوراتم بود !
چشم هایش ، همان لعنتی هایی که دل سپردم به تاریکی شان ، گرد شد و بعد . . قطره
قطره اشک !
پوزخند زدم :
– بــــــــه ! یزدان خان . . . مشتاق دیدار . . .
لب های خشکش را از هم فاصله داد :

– گلی جان . .
اخم هایم به آنی در هم کشیده شدند ، لعنتی همان صدا را داشت ! :
– چطور جرات می کنی هنوز اسمم رو مخفف بگی ؟
لبش کمی کش آمد ، کمرنگ لبخند زد :
– چون هنوزم گلیِ منی . . . عزیز دلم !
آخ ! آخ که طبل ها به صدا در آمدند !
نزدیک تختش شدم . . نگاه به تنش کردم . . بی جان بود ! حسی نداشت . . .
دستم را تکیه زدم به لبه ی تخت ، کمی سر کج کردم :
– تنها شدی ؟ سرمه جونت کجاست ؟

باکس دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
854 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 232
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی