نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان سنگدل های دوست داشتنی


رمان سنگدل های دوست داشتنی

نام رمان: سنگدل های دوست داشتنی

نویسنده: معصومه آبی

ژانر: عاشقانه

تعداد صفحات: ۲۰۷۹

خلاصه رمان:

گلی بعد از سالها یزدان رو پیدا می کنه ، یزدانی که خیلی بهش نزدیک بود ! ولی
یه چیزهایی این وسط تغییر کرده و چیزهایی هنوز ثابتِ ! اما گلیِ ما بدجور دلش شکسته . .
بدجور رنج کشیده . . . با دیدن یزدان داغش تازه میشه . . . تصمیم گلی چیه ؟ می خواد چی کار
کنه با یزدان ؟ سرنوشت چه بازی ای براشون تدارک دیده ؟
اصلا نسبت این دوتا چی بوده ؟ چی توی اون گذشته بوده که گلی رو یه سنگدل کرده ؟

بخشی از رمان:

قدم هایم آرام بود . . . شاید برخلافِ درونم !
درونِ پر از تشویش و نگرانی ام !
دستم را بر رویِ در گذاشتم و هلی به آن دادم . . . هوایِ گرمِ سالن صورتم را نوازش کرد .
. پیرزن نگاهی به من کرد :

اومدین ؟ شما گلنار خانمین ؟
سری به تایید تکان دادم ، با دست اتاق را نشان داد . . . قلبم بی قرار می کوبید به
استخوانهایی که او را به اسارت کشیده بودند . . .
دستگیره ی در را لمس کردم ، لب گزیدم ، چشم بستم و بعد . . .
در که به دیوار برخورد کرد ، پلکهایم را گشودم . . .
منتظر مجازاتش بودم ولی این . . . فرای تصوراتم بود !
چشم هایش ، همان لعنتی هایی که دل سپردم به تاریکی شان ، گرد شد و بعد . . قطره
قطره اشک !
پوزخند زدم :
– بــــــــه ! یزدان خان . . . مشتاق دیدار . . .
لب های خشکش را از هم فاصله داد :

– گلی جان . .
اخم هایم به آنی در هم کشیده شدند ، لعنتی همان صدا را داشت ! :
– چطور جرات می کنی هنوز اسمم رو مخفف بگی ؟
لبش کمی کش آمد ، کمرنگ لبخند زد :
– چون هنوزم گلیِ منی . . . عزیز دلم !
آخ ! آخ که طبل ها به صدا در آمدند !
نزدیک تختش شدم . . نگاه به تنش کردم . . بی جان بود ! حسی نداشت . . .
دستم را تکیه زدم به لبه ی تخت ، کمی سر کج کردم :
– تنها شدی ؟ سرمه جونت کجاست ؟

باکس دانلود

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.