نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقانه قلب های بی قرار

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

رمان عاشقانه قلب های بی قرار

رمان قلب های بی قرار

-استاد واقعا بهتون تبریک میگم. عالی بود، عالی. اصلا، اصلا من تا حالا کتابی به این زیبایی نخونده بودم. به جان خودم نباشه.
به دوست کناریش اشاره کرد.
-به جان، این هیچ وقت فکر نمی کردم خاطراتتون انقدر جذاب بوده باشه!
“ببین تو رو خدا به خاطر یه امتحان چی کارا که نمی کنن! د آخه بگو یعنی درس خوندن انقدر سخته!؟”
سعی کردم لبخندم رو بخورم و مثل همیشه ژست بگیرم.
صدام رو صاف کردم و رو کردم به همه ی دانشجوهایی که با چشمایی ملتمس و نگران به من نگاه می کردن و گفتم:
-خیله خب بسه، دیگه. از بس پاچم رو خاروندین از جا دراومد. ببینین بچه ها، اگه فکر کردین با این تعریف و تمجیداتون من خر میشم …
صداشون بلند شد:
-نه استاد! دور از جون. بلا نسبت شما!
-باید بگم متاسفم براتون. امتحان فرداتون برقراره. درس تخصصیه و بیست نمرتون کامل دست خودمه، پس تا این ترم ننداختمتون سریع برمی گردین خونه و خوابگاه برای فردا آماده می شید!
صدای اعتراضشون بلند شد:
استاد تو رو خدا! فقط یه هفته!
-تا ده می شمارم. اگه نرفتین من می دونم و شما!
شروع کردم به شمردن. به پنج که رسیدم جمیعا همه با یه خداحافظی بلند فلنگ رو بستن.
“نه بابا! یعنی انقدر جذبه داشتم و خودم نمی دونستم؟ ایول خوشم اومد.”
با صدای خنده ی آناهیتا به عقب برگشتم.
-حالا می مردی امتحانشون رو یه هفته مینداختی عقب؟
-ببین آنا، من اگه بخوام به حرف اینا گوش کنم یا هر روز می خوان کلاس رو تعطیل کنن یا امتحان لغو کنن. نمی شه این جوری که!
-چه می دونم بابا! صلاح مملکت خویش خسروان دانند. به جای این حرفا سریع بیا بریم تو سالن، کلی خبرنگار و عکاس مادر مرده نشستن
اون جا.
-خیله خب بابا، بریم.
جلوتر از آنا راه افتادم که از پشت سر با ناله گفت:
-ای وای زهرا، یادم رفت بهت بگم!
به طرفش برگشتم.
-چی رو؟
-این شاسکوله! بیرون وایستاده منتظر جناب عالی!
با تعجب گفتم:
-شاسکول؟!

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
135 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان