نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

رمان عاشقانه قلب های بی قرار

رمان قلب های بی قرار

-استاد واقعا بهتون تبریک میگم. عالی بود، عالی. اصلا، اصلا من تا حالا کتابی به این زیبایی نخونده بودم. به جان خودم نباشه.
به دوست کناریش اشاره کرد.
-به جان، این هیچ وقت فکر نمی کردم خاطراتتون انقدر جذاب بوده باشه!
“ببین تو رو خدا به خاطر یه امتحان چی کارا که نمی کنن! د آخه بگو یعنی درس خوندن انقدر سخته!؟”
سعی کردم لبخندم رو بخورم و مثل همیشه ژست بگیرم.
صدام رو صاف کردم و رو کردم به همه ی دانشجوهایی که با چشمایی ملتمس و نگران به من نگاه می کردن و گفتم:
-خیله خب بسه، دیگه. از بس پاچم رو خاروندین از جا دراومد. ببینین بچه ها، اگه فکر کردین با این تعریف و تمجیداتون من خر میشم …
صداشون بلند شد:
-نه استاد! دور از جون. بلا نسبت شما!
-باید بگم متاسفم براتون. امتحان فرداتون برقراره. درس تخصصیه و بیست نمرتون کامل دست خودمه، پس تا این ترم ننداختمتون سریع برمی گردین خونه و خوابگاه برای فردا آماده می شید!
صدای اعتراضشون بلند شد:
استاد تو رو خدا! فقط یه هفته!
-تا ده می شمارم. اگه نرفتین من می دونم و شما!
شروع کردم به شمردن. به پنج که رسیدم جمیعا همه با یه خداحافظی بلند فلنگ رو بستن.
“نه بابا! یعنی انقدر جذبه داشتم و خودم نمی دونستم؟ ایول خوشم اومد.”
با صدای خنده ی آناهیتا به عقب برگشتم.
-حالا می مردی امتحانشون رو یه هفته مینداختی عقب؟
-ببین آنا، من اگه بخوام به حرف اینا گوش کنم یا هر روز می خوان کلاس رو تعطیل کنن یا امتحان لغو کنن. نمی شه این جوری که!
-چه می دونم بابا! صلاح مملکت خویش خسروان دانند. به جای این حرفا سریع بیا بریم تو سالن، کلی خبرنگار و عکاس مادر مرده نشستن
اون جا.
-خیله خب بابا، بریم.
جلوتر از آنا راه افتادم که از پشت سر با ناله گفت:
-ای وای زهرا، یادم رفت بهت بگم!
به طرفش برگشتم.
-چی رو؟
-این شاسکوله! بیرون وایستاده منتظر جناب عالی!
با تعجب گفتم:
-شاسکول؟!

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.