نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود

رمان عاشقانه منی دیگر برای دانلود

صدای موزیک و جیغِ از سرِ هیجان دختر و پسرها توی سرم می پیچید. حالت تهوع ناشی از استرس معده ام را زیر و رو می کرد. دوساعتی بود که پلک هایم باز شده و پشت در بسته اطاق تاریک گیر کرده بود. چند باری کلید برق را امتحان کردم، بی فایده بود. نا امید به سقف مدور بالای سرم نگاهی کردم. سیم سفید چرک بسته ی آویزان شده، لامپی به سر نداشت. تاریکی اتاق با صداهای نامفهوم بیرون طپش قلبم را بالا می برد. به دنبال گوشه ای خلوت دوباره چشم گرداندم و گوشه ترین سه ضلعی دنیایم را پیدا کردم. تا جا داشت در پناه دیوار های سردش پناه گرفتم و زانوهای لرزانم را ننو وار بغل کردم. چشمهایم باید بسته می ماند. تاریکی اتاق به وحشتم می انداخت.
بی شک اینجا آخر دنیایم بود. حضور غریبانه ام در اتاق تاریک و نمور بی شک کار پدر بود. بی شک. سیب گلویم با صدا بالا و پایین شد. چشمهایم را روی هم فشار دادم. ذهن درمانده ام تصویر مادرم را با مهارت نقاشی کرد. وقتی که داشت توی آغوشم جان می داد و هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و بابا؛ بابا فقط نگاه می کرد، با پوزخند آشنای گوشه ی لبش. فکر می کرد دارد ادا در میارورد. باز هم خمار بود، باز هم پولی برای موادش نداشت. باز هم، مثل همیشه بود. چند روز پیش مادر نحصیفم را کتک زده بود. گفته بود پول داری و مخفی می کنی. به قلب ترک خورده مادرم توجه نکرده بود و کتکش زده بود. می دانست که حال و روزش خوب نبود. از همان روز بود که مامان مریض شد و کنج کبره بسته خانه مان افتاد. تحمل مردی که از سالها پیش سایه اش سنگین بود، کمر شکن بود. کاش بابا نبود. مامان کار می کرد و مقداری از پولش را دزدکی به من می داد. که کتاب کنکور بخرم. آرزوی دانشگاه رفتنم شب و روزم را پر کرده بود. وقتی سرم توی کتاب بود، با مهربانی صدایم می کرد “نبینم خانم وکیلم خودش رو خسته کنه”. آخ مامان کجایی ببینی که چه بر سر دخترت آمده.
اشکهایی که بی محابا سرازیر می شدند را کنار زدم. وقتی که گریه می کردم اشکهام رو پاک می کرد و می گفت” حیف این چشمای سبز تیله ای نیست که بارونیش می کنی”. شانه هایش خم شده بود. از غصه های که تنهای به دوش می کشید. با همان شانه های افتاده برایم پدر شده بود. یک سال بود که به یادش اشک می ریختم. روز تشییع جنازه ات چقدر غریب بودی مامان، چقدر تنها بودی. بی کسیمان بالای قبر به خاک نشسته ات توی ذوق می زد. گفته بودی از وقتی بابات معتاد شد، از وقتی مردانگیش همراه اعتیادش دود شد، دیگر کسی سراغمان را نگرفت.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 1.00
[ 1 رای ]
3,198 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 88
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی