نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان عاشقانه نذار دنیا رو دیوونه کنم

گوشیش را در دستش فشرد . خوشحالی در تمام وجوش به رقص آمده بود . نگاهی به کارنامه اش انداخت . معدل بیست جرعه ی لبخند را مرتب بر لبش تازه می کرد . بدون معطلی شماره را گرفت . فقط دو بوق خورد که صدای خسته ی رضا در گوشی طنین انداز شد :-سلام جان من . . . سلام پانیذم . . خوبی؟
شوق در رگ هایش دوید . عاشق رضا بود . او را می پرستید . کوه هم مانند او پشت نبود که او بود !
-سلام عموجون ، خوبین؟ کی می رسین خونه؟
صدای بی حال رضا خستگی را در تن پانیذ هم زنده می کرد .
-خوبم دختر قشنگم ، تو راهم . نمی دونم دقیق کی می رسم .
پانیذ دلخور گفت : نمی شد با هواپیما برین نه با ماشین؟
-من عاشق رانندگیم . بعدم شیطون تو که می دونی چرا با هواپیما نمیرم .
لبخند تازه کرد روحش را ! رضا تا مجبور نمی شد سوار هواپیما نمی شد . ترس در سلولهایش می دوید وقتی هواپیما بی رحمانه اوج می گرفت . مرد گنده می ترسید و پانیذ را به خنده ای شیطانی وا می داشت .
-دخترکم صدات خوشحاله ، بگو ببینم چه خبری برام داری؟
شوق پرواز کرد و روی شانه های پانیذ نشست .
-عمو معدلم بیست شد . اینم دیپلمم . حالا قول شما چی میشه؟
صدایی غیر از صدای رضا با تمسخر گفت : باز تو از فرصت استفاده کردی برا بابام خودشیرینی کنی؟
بی رحمی کلماتش شلاق می شد بر پیکر دختر جوان !
پانیذ برگشت . رامبد بود . تنها پسر و بهتر می شد گفت تنها فرزند رضا . پسری که انگار قسم خورده بود فقط بیازارد دل این دختر یتیم و رنج دیده را !
پانیذ به سویش برگشت . همیشه از او می ترسید . در عین اینکه احساس متفاوتی به او داشت . حسی درگیر عشق و ترس !
رامبد با لحن بدی گفت : بابام پشت گوشی مرد جوابشو بده . زل نزن به من ، دیوانه ! گوش داد به صدایی خسته ایی که خوش آهنگترین صدای عالم بود .

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه