نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقانه نفس بارون + لینک دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان عاشقانه نفس بارون

رمان عاشقانه نفس بارون + لینک دانلود

هی خانم کوچولو بری پشت ماشین لباسشویی بشینی بهتره ها! از ما گفتن بود!
و بعد با سرعت سرسام آوری دور شد. با شنیدن این جمله از خشم و عصبانیت به یک اندازه در حال انفجار بود! طی یک حرکت عصبی شیشه را بالا کشید و فرمان را بی رحمانه در مشتش فشرد. گویی می خواست با این کار تمام عصبانیتش را به فرمان ماشین منتقل کند. نفس عمیقی کشید و در حالی که لبش را گاز می گرفت به رو به رو خیره شد.
خانم شریفی مثل همیشه خونسرد و آرام به حرکات عصبی او نگاه می کرد. پس از این که حس کرد او کمی آرام شده گفت:  ولش کن عزیزم! اینا یه مشت آدم بی فرهنگن! خودش یه گاری انداخته زیر پاش عین چی داره می رونه اون وقت به تو میگه! عجبا! پسره ی بی فرهنگ!
از لحن بانمک خانم شریفی، مربی رانندگی اش در حین ادای این جمله لبخندی گوشه ی لبان ظریفش نشست و دوباره به رو به رو چشم دوخت. پشت چراغ قرمز ایستاده بودند و او خسته و بی حوصله از طولانی بودن زمان چراغ دستش را دور فرمان حلقه کرد در همین حین صدای یک پسر به قول خانم شریفی بی فرهنگ! اعصابش رابکلی بهم ریخت.
مواظب باش فرمون از دستت در نره کوچولو!
بشدت عصبانی شد. حس بدی داشت. همیشه از این جور افراد که کاری به جز مسخره کردن دیگران بلد نبودند متنفر بود. »حیف که نمی خوام جوابت و بدم بچه پررو وگرنه… « این جمله را با خود گفت و سعی کرد در عین عصبانیت حواسش را معطوف رانندگی کند. خانم شریفی نیز مثل همیشه با نگاه تیز بینش او را زیر نظر گرفته بود. مربی رانندگی اش را به شدت دوست داشت. خانومی فوق العاه مهربان و خوشرو.
از بچگی عاشق رانندگی بود و از همان کودکی هم گاهی پشت فرمان ماشین پدرش می نشست و همیشه بخاطر رانندگی عالی و بی نقصش مورد تشویق اطرافیان بخصوص پدر قرار می گرفت. سهیل همیشه به او می گفت:
دست فرمونت به خودم رفته، عالیه عزیزم.
و او هم با لبخندی نمکین در جواب می گفت:
بابا جون رانندگی تو خون منه!
با تمام این ها نفس بعد از پشت سر گذاشتن کنکور و قبولی در رشته مورد علاقه اش به فکر گرفتن گواهینامه افتاد و حالا فقط دو جلسه تا پایان کلاس باقی بود.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,607 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 232
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی