نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقانه نفس بارون + لینک دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

خامه ای

مهر پاتوق

رمان عاشقانه نفس بارون

رمان عاشقانه نفس بارون + لینک دانلود

هی خانم کوچولو بری پشت ماشین لباسشویی بشینی بهتره ها! از ما گفتن بود!
و بعد با سرعت سرسام آوری دور شد. با شنیدن این جمله از خشم و عصبانیت به یک اندازه در حال انفجار بود! طی یک حرکت عصبی شیشه را بالا کشید و فرمان را بی رحمانه در مشتش فشرد. گویی می خواست با این کار تمام عصبانیتش را به فرمان ماشین منتقل کند. نفس عمیقی کشید و در حالی که لبش را گاز می گرفت به رو به رو خیره شد.
خانم شریفی مثل همیشه خونسرد و آرام به حرکات عصبی او نگاه می کرد. پس از این که حس کرد او کمی آرام شده گفت:  ولش کن عزیزم! اینا یه مشت آدم بی فرهنگن! خودش یه گاری انداخته زیر پاش عین چی داره می رونه اون وقت به تو میگه! عجبا! پسره ی بی فرهنگ!
از لحن بانمک خانم شریفی، مربی رانندگی اش در حین ادای این جمله لبخندی گوشه ی لبان ظریفش نشست و دوباره به رو به رو چشم دوخت. پشت چراغ قرمز ایستاده بودند و او خسته و بی حوصله از طولانی بودن زمان چراغ دستش را دور فرمان حلقه کرد در همین حین صدای یک پسر به قول خانم شریفی بی فرهنگ! اعصابش رابکلی بهم ریخت.
مواظب باش فرمون از دستت در نره کوچولو!
بشدت عصبانی شد. حس بدی داشت. همیشه از این جور افراد که کاری به جز مسخره کردن دیگران بلد نبودند متنفر بود. »حیف که نمی خوام جوابت و بدم بچه پررو وگرنه… « این جمله را با خود گفت و سعی کرد در عین عصبانیت حواسش را معطوف رانندگی کند. خانم شریفی نیز مثل همیشه با نگاه تیز بینش او را زیر نظر گرفته بود. مربی رانندگی اش را به شدت دوست داشت. خانومی فوق العاه مهربان و خوشرو.
از بچگی عاشق رانندگی بود و از همان کودکی هم گاهی پشت فرمان ماشین پدرش می نشست و همیشه بخاطر رانندگی عالی و بی نقصش مورد تشویق اطرافیان بخصوص پدر قرار می گرفت. سهیل همیشه به او می گفت:
دست فرمونت به خودم رفته، عالیه عزیزم.
و او هم با لبخندی نمکین در جواب می گفت:
بابا جون رانندگی تو خون منه!
با تمام این ها نفس بعد از پشت سر گذاشتن کنکور و قبولی در رشته مورد علاقه اش به فکر گرفتن گواهینامه افتاد و حالا فقط دو جلسه تا پایان کلاس باقی بود.

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
148 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 0
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.




نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان