نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هر گونه رمان و کتاب در تماس با ما یا به ایمیل زیر پیام بفرستید و یا در تلگرام با ما در تماس باشید ایمیل = moh.ah75em.com@gmail.com تلگرام = mpero@

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

رمان عاشقانه گیسو برای دانلود

آروم اومدم توی خونه نمی دونستم چند وقته که پشت در توی کوچه وایستاده بودم ولی از درد کمر و ذوق ذوق پاهم باید یه چند ساعتی باشه ولی اصلا یادم نبود از کجا اومدم و چطوری رسیدم فقط حس میکردم خسته ام همین و بس … تمام چراغهای خونه خاموش بود پس یعنی همه خواب بودن حداقل خیالم از پرس و جوی مامان زری و بقیه راحت بود وقتی در اتاقم رو باز کردم فقط دنبال تختم بودم ولو شدم بدون اینکه لباس عوض کنم یا کفشهامو دربیارم فقط خوابیدم …. احساس کردم بدنم داغ شده و توی کوره دارم میسوزم ولی احساس سرما و سوزش رو باهم داشتم سرم داشت از درد منفجر میشد دهنم خشک شده بود نمی تونستم چشمهامو باز کنم نه انگار به یه جایی بسته بودنم دستهامم نمی تونستم تکون بدم وای خدایا تموم بدنم پاهام دستهام حتی موهای سرم داشت کشیده میشد وای یه سوزش عجیب و دیگه هیچی و سکوت و آرامش و سبکی ….
یه نوری خورد توی چشمم اول سیاهی بعد کم کم یه نور ضعیف ، چشمهامو که باز کردم تازه تونستم نفس بکشم دیگه سینه ام سنگین نبود و میتونستم راحت پاهامو حتی دستهامو تکون بدم ولی اصلا کجا بودم به اطرافم که نگاه کردم دیدم همه جا سفیده ولی انگار یه سایه داشت می اومد جلو واضح واضح تر یه مرد با یک روپوش سفید و یک سرنگ و دوتا چشم و تا اومدم حرفی بزنم دستم سوخت و دوباره سبک شدم ….
گیسو ، گیسو جان الهی مادر فدات بشه پاشو خانومم بلند شو دختر گلم نازمادر پاشو !! چه صدای عجیب و پرازغمی چه آشنا دخترم نازم گیسو گیسو یعنی کجا بودم ؟! به زحمت چشمهامو باز کردم همون اتاق سفید فقط بدون سایه اون مرد و سرنگ ! زنی در عین حال که می خندید گریه هم میکرد خودش رو انداخت روی من شروع به بوسیدنم کرد مرد جاافتاده ای اومد و زن رو از روش بلند کرد چه آشنا و با عظمت بود ولی اینا کی بودند ؟ کجا بودم بدنم سرد و بی رمق بود و تشنه لبهام به زحمت طلب آب کرد زن با یک لیوان آب به دستش در حکم فرشته ی نجاتم بود لبهام تمام بدنم سیراب از آب شد و خنک لبخندی زدم و چشمهاشو بستم ولی صدایی گفت : بیمار بی هوش پردردسر بلند شو خانوم توی این چند روز حسابی همه رو نگران کردی پاشو تا با سرنگ نیومدم سراغت ؟ سرنگ سوزش نه چشمهامو باز کردم همون دوتا چشم تنها حرکتی که کردم اخم کردم و با تمامخستگی و کرختی گفتم : نه !! صدا گفت : چه عجب بعد از ۳روز ناله کردن و هذیون گفتن حرف زدی گیسو خانوم ؟ بلند شو که مریض تر از تو منتظر این تخت و بنده هستند ؟ چه صدایی چقدرحرف میزنه باید پا میشدم یعنی ۳روز توی این حالت بودم نه

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 722 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.