نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقونه قلب های شیشه ای

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان عاشقونه قلب های شیشه ای

توی جاده دارم میرم… این جاده انقدر پیچ و خم داره که نمی دونی چند دقیقه بعد چی انتظارت رو می کشه… نمی دونی کدوم پیچ کدوم پستی و بلندی به تلاطمت می ندازه؟…قرار به کدوم سمت منحرف بشی؟ درست مثل این نقطه از زندگی من. سرنوشت منو به راهی منحرف کرده تا درس بگیرم . درسهای زیادی گرفتم ولی
هنوز هم کافی نیست.
طرف راستم یه جنگل سرسبز زیبا … طرف چپم یه دره عمیق خود نمایی می کنه… این جا هم مثل خودم و آینده ام مبهمه … نه به امنیت و سرسبزی این سمت دلخوش می کنم … نه از ارتفاع این دره می ترسم. مدتی یاد گرفتم بی تفاوت باشم … قدم توی راهی گذاشتم که همه چیزش مبهم و پیچیدست… حدود نیم ساعته دارم میرم ولی از آبادی خبری نیست … همه جا آباده ولی آبادی نیست …
فلسفه می بافم چون بریدم از همه چیز و همه کس …
می خوام از نو شروع کنم … می خوام خودمو از نو بسازم … این سپیده دیگه نمی خواد سپید باشه میخوام شفاف نباشم … مردم این زمونه به ادم یاد دادن که اگه شفاف باشی هر کی یه لکه روت بجا می زاره باید تیره بود. حداقل برای همه خاکستری بود.
این بار میخوام زیر باشم… رو بودن برای جماعتی که برات لایی می کشن فایده ای نداره … میرم تا خودمو برای مبارزه آماده کنم … برای انتقام…
از فلاکس برای خودم آب جوش میریزم و یه بسته قهوه فوری رو توش خالی می کنم. تلخ تلخ می خورم بی شیر بی شکر… میخوام تلخی قهوه به روحم سرایت کنه … میخوام تلخی زندگیم رو احساس بکنم … میخوام وجودم تلخ بشه زهر بشه …تلخ باشم تا تلخیش رو توی وجود نامردای زندگی گذشتم خالی کنم…
ضبط رو روشن می کنم… آهنگ بی کلام تلخی توی ماشین پخش میشه … قهوه تلخ و آهنگ بی کلام تلخ روحمو تازه می کنه… اصلا مگه میشه روح تازه بشه وقتی که روحتو نابود کردن وقتی به جای محبت و عشق واژه های خیانت و تنفر رو برات هجی کردن … اصلا روحی میمونه که تازه بشه؟!
تابلوی روستای مورد نظرم رو از دور می بینم … نوشته تابلو رو چند بار با خودم زمزمه می کنم … روستای سبز دره …
دره ای که سبزه ؟ معنیش همین میشه نه؟؟؟

 

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
2,522 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی