نوول فا - شهری پر از رمان

رمان نه من عاشق نیستم برای دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان نه من عاشق نیستم برای دانلود

دانلود رمان نه من عاشق نیستم

نیم ساعتی بود که دبیرستان تعطیل شده بود، اما مهرانا همراه سه دوست دیگرش سحر، الناز و فاطمه کمی بالاتر از مدرسه و درست رو به روی باشگاه بدنسازی برزین ایستاده بودند. مهرانا بی اعتنا به هر و کر دوستانش که به خاطر پسران آن سوی خیابان راه انداخته بودند، با حسرتی ناگفتنی به صالح زل زده بود؛ اما مثل همیشه دریغ از یک نگاه خشک و خالی! یعنی صالح هیچ وقت به دختران دبیرستان توجهی نمی کرد و طی این دو سالی که از عشقش دیوانه شده و سوخته و ساخته بود، این را فهمیده بود که صالح با زن های سن بالا می پرید و دوستی می کرد، و هرگز به اندازه ی یک سر سوزن به دخترهای دبیرستانی توجه نشان نمی دهد.
سحر سقلمه ای به الناز زد و آهسته رو به آن دو گفت:
– اه این دوباره رفته توی کف این پسره ی عوضی!
فاطمه آهسته تر از او گفت:
– طفلی مهرانا داره می میره، اما دریغ از یه ارزن توجه.
الناز اما با صدای بلند گفت:
– آدم رو خر گاز بگیره، اما عاشق نشه!
مهرانا تکانی خورد و به دوستانش خیره شد.
– هان چی گفتین؟
الناز:
– کجایی؟
– من! هیچی بریم!
هر سه راه افتادند. سحر با لحن سرزنش آمیزی گفت:
– خسته نشدی این قدر نگاهش می کنی و محلت نمی ده؟!
مهرانا گفت:
– اون که نمی دونه من نگاهش می کنم.
سحر:
– خری والا!
مهرانا لحظه ای ایستاد و به آن سوی خیابان نگاه کرد. از نگاه پسران فهمید که آنها را زیر نظر گرفته اند و تا نگاه مهرانا را دیدند نیششان باز شد، اما صالح همان طور پشت به آنها روی موتورش لم داده بود. بچه ها متوجه ی مهرانا شدند که ایستاده و همان طور حسرت آمیز به آن سوی خیابان نگاه می کند و پسرها هم با حیرت و شگفتی به این طرف نگاه می کردند.
الناز آهسته تشر زد:
– ا? بیا دیگه!

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 4.00
[ 2 رای ]
1,957 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی