نوولفا شهری پر از رمان

نوولفا _ www.novelfa.ir

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد
در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

رمان گره خورده برای موبایل + دانلود

رمان گره خورده برای موبایل + دانلود

نیما ماشین را کنار در پارک کرد و پیاده شد. در ماشین رو برای پدرش بازکرد. دستش را زیر بازوی پدرش انداخت و او را بلند کرد. پدرام کلید قفل در را انداخت و در را باز کرد. بعد همراه خواهرش پریسا رفت طرف ماشین نیما و نفس و نگین را از ماشین پیاده کرد. عمه کتایون و دایی سهراب و خاله سیما همراه بچه ها داخل حیاط ایستاده بودند.
همه روی مبل های داخل سالن نشسته بودند. سامیه و نفس از پله ها بالا رفتند و وارد اتاق نفس شدند. نفس روی تخت نشست و سامیه روی صندلی گهواه ای نشست. نگاهش را به نگاه سبز نفس دوخت. فکر کرد »چرا نفس رنگ چشم هاش سبزه؟ « اون ها هیچ کسی را با این نگاه نداشتند که بتوان گفت دلیلش ارثیه. همیشه نگاهش برق خاصی داشت. همیشه فکر می کردی چشم هاش پر از اشکه. صدای نفس رشته ی افکارش رو پاره کرد.
– سامیه باورت میشه چهل روز گذشت؟ مامان، خاله سحر تو چهل روزه نیست. چهل روزه رفته زیرخاک. باورت میشه…
دیگه نتوانست ادامه دهد. اشک هایش رو گونه اش جاری شدند. سامیه کنارِ او نشست و یکی از دستانش را ازپشت دور کمر نفس حلقه کرد. نفس سرش را روی شانه ی او گذاشت و اشک ریخت.
سامیه – نفسم، عزیزم، آروم باش. می دونم سخته. خاله برای همه عزیز بود. ولی تو دختر بزرگ کیوان خانی. یه کم محکم باش. ببین پدرت چه طور شکسته شده. نگین همه اش گریه می کنه. نیما رفته تو خودش. تو باید اون رو دلداری بدی. محکم باش عزیزم، محکم. ما همه کنارتیم. هر وقت دلت گرفت من هستم. هر وقت دلت هوای مامانت رو کرد مامان من هست. می دونی که چه قدر به هم نزدیک بودن.
نفس – سامیه نمی تونم. حس می کنم بدون مامان نمیشه. بدون مامان زندگی یعنی هیچ. وقتی فکر می کنم دیگه مامان نیست که دلتنگی هام رو براش بگم، وقتی فکر می کنم نیست که خودم رو تو آغوشش جا بدم و باصدای قلبش آروم بگیرم، دیونه میشم سامیه. سامیه – می تونی عزیزم، می تونی. از شنبه تعطیلات عید تموم میشه. ترم جدید هم شروع میشه. پدرام هم می گفت به مهدیه گفته انتخاب واحد بکنه برات. یه فصل جدیده. تو هم سعی کن همون نفس قبلی بشی. یه دخترِ مغرور و شوخ و مهربون مثل قبل. باشه

دانلود در ادامه مطلب

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 728 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.


دانلود رمان

رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه