نوول فا - شهری پر از رمان

رمان گره خورده برای موبایل + دانلود

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

رمان گره خورده برای موبایل + دانلود

رمان گره خورده برای موبایل + دانلود

نیما ماشین را کنار در پارک کرد و پیاده شد. در ماشین رو برای پدرش بازکرد. دستش را زیر بازوی پدرش انداخت و او را بلند کرد. پدرام کلید قفل در را انداخت و در را باز کرد. بعد همراه خواهرش پریسا رفت طرف ماشین نیما و نفس و نگین را از ماشین پیاده کرد. عمه کتایون و دایی سهراب و خاله سیما همراه بچه ها داخل حیاط ایستاده بودند.
همه روی مبل های داخل سالن نشسته بودند. سامیه و نفس از پله ها بالا رفتند و وارد اتاق نفس شدند. نفس روی تخت نشست و سامیه روی صندلی گهواه ای نشست. نگاهش را به نگاه سبز نفس دوخت. فکر کرد »چرا نفس رنگ چشم هاش سبزه؟ « اون ها هیچ کسی را با این نگاه نداشتند که بتوان گفت دلیلش ارثیه. همیشه نگاهش برق خاصی داشت. همیشه فکر می کردی چشم هاش پر از اشکه. صدای نفس رشته ی افکارش رو پاره کرد.
– سامیه باورت میشه چهل روز گذشت؟ مامان، خاله سحر تو چهل روزه نیست. چهل روزه رفته زیرخاک. باورت میشه…
دیگه نتوانست ادامه دهد. اشک هایش رو گونه اش جاری شدند. سامیه کنارِ او نشست و یکی از دستانش را ازپشت دور کمر نفس حلقه کرد. نفس سرش را روی شانه ی او گذاشت و اشک ریخت.
سامیه – نفسم، عزیزم، آروم باش. می دونم سخته. خاله برای همه عزیز بود. ولی تو دختر بزرگ کیوان خانی. یه کم محکم باش. ببین پدرت چه طور شکسته شده. نگین همه اش گریه می کنه. نیما رفته تو خودش. تو باید اون رو دلداری بدی. محکم باش عزیزم، محکم. ما همه کنارتیم. هر وقت دلت گرفت من هستم. هر وقت دلت هوای مامانت رو کرد مامان من هست. می دونی که چه قدر به هم نزدیک بودن.
نفس – سامیه نمی تونم. حس می کنم بدون مامان نمیشه. بدون مامان زندگی یعنی هیچ. وقتی فکر می کنم دیگه مامان نیست که دلتنگی هام رو براش بگم، وقتی فکر می کنم نیست که خودم رو تو آغوشش جا بدم و باصدای قلبش آروم بگیرم، دیونه میشم سامیه. سامیه – می تونی عزیزم، می تونی. از شنبه تعطیلات عید تموم میشه. ترم جدید هم شروع میشه. پدرام هم می گفت به مهدیه گفته انتخاب واحد بکنه برات. یه فصل جدیده. تو هم سعی کن همون نفس قبلی بشی. یه دخترِ مغرور و شوخ و مهربون مثل قبل. باشه

دانلود در ادامه مطلب

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,065 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی