نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان یکی مثل تو 

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان یکی مثل تو

دانلود رمان یکی مثل تو

کوثر جباری

یکی مثل تو

عاشقانه/ اجتماعی

هدف از نوشتن این رمان فقط و فقط توجه حتی کم به درد جامعه اس، اعتیاد، قاچاق دختران به دبی، فقر و…

خلاصه:

عمارتی ساکت با درخت های سیب و بوته های گل سرخ ممنوعه…
و صاحبی که هیچ کسی از تغییر ناگهانیش خبر ندارد. دخترک ۱۸ساله ای که بعد از افتادن اتفاقاتی از روستا پا به این عمارت میگذارد و از همه جا بی خبر سمت گل های سرخ ممنوعه ی عمارت میرود که با صدای صاحب اون عمارت وحشت در دلش میووفتد، وارد آن عمارت میشود و طی اتفاقاتی که میوفتد سر از راز چندین ساله ی آن عمارت در میاورد….

مقدمه:

*جهان از آن من است وقتی با قدم های محکم و استوار در آن پا می گذارم.
می سوزانم و حتی خودم هم راضی به سوختن هستم فقط برای آنکه نابود شوند کسانی که آرامش زندگی ام را گرفتند.
گرگ می شوم و میدرم همه دشمنانم را که پا به حریم من بگذارند. *

نگاهش را به اطراف چرخاند…یک نفر، دونفر، سه نفر و…
از آن چیزی که فکر می کرد بیشتر بودند.
نیشخندی زد و رو کرد به یزدان که اسلحه به دست رو به رویش ایستاده بود و گفت:
_میبینم که همه مفت‌برا جمع هستن.
یزدان بلند خندید و گفت:
_به به خوشتیپ! چه عجب چشممون به جمال خوشگلت روشن شد!
خواست جواب یزدان را بدهد که موبایلش به صدا در آمد، سام بود…جواب داد:
_جانم داداش؟
صدای نگران سام را از پشت گوشی شنید:
_کجایی دیونه؟
نگاهش دوباره کشیده شد سمت آدم های اطرافش که یک گله بودند و گفت:
_اومدم سر قرار پیش یزدان، جمع مفت‌برا.
سام تقریبا فریاد زد:
_خوبه میدونی این بی شرفا مفت‌برن ولی بازم رفتی؟
_ من هیچ وقت شکست نمی خورم.
_بی خیال پسر … برگرد.
تلفن را رو به روی دهانش گرفت و گفت:
_اگه زنده موندم زنگ می زنم بهت.
_تو رو خدا از خر شیطون بیا پایین.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
642 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی