نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان عبور از تاریکی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۱۷ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان عبور از تاریکی

دانلود رمان عبور از تاریکی

?بسم الله الرحمن الرحیم?

نام رمان: عبور از تاریکی

نویسنده: narjesrajabi

ژانر:اجتماعی،عاشقانه.

هدف از نوشتن:اعتماد بیش از حد به ضرر آدم تموم می شه،مسائل کلی که در اجتماع اتفاق می افتد.

تایم پارت گذاری: نامعلوم

خلاصه داستان: اعتماد گاهی اوقات به نفع آدم و گاهی اوقات به ضرر آدم است.من پسری بودم که اعتماد کردم و باختم،ولی ماندم و مقاومت کردم و از این کوچه های تاریک عبور کردم.داستان راجبِ پسریه که به خاطر دوستش جرمی رو به گردنش می گیره؛اما وقتی بعد از دوسال آزاد می شه….

مقدمه: بی دلیل میان تاریکی ها قدم بر می داشتم،نمی دانستم‌آیا راهی که می روم به روشنایی می رسد یا نه؟تنها به صدایی گوش سپردم که می گفت:پس از هر تاریکی روشنایی هست پس از تاریکی ها عبور کن.
در حالی? که رویِ تخت دراز کشیده بودم، نگاهم رو به سقف دوختم و به فکر فرو رفتم… امروز از این جایِ تنگ و تاریک آزاد می شدم؛ اون هم بعد از دوسال! ولی آیا دلِ روبرو شدن با پدر و مادرم رو داشتم؟ با برخورد چیزی سرد به صورتم از فکر بیرون اومدم… فوری از رویِ تخت بلند شدم و به کسی که این کار رو کرده بود، نگاه کردم… باز هم اذیت کردن های محسن شروع شده بود! اخمی کردم و عصبی به سمت محسن که سمت میز وایستاده بود رفتم… محسن ترسیده بود، اما کم نیاورد؛ سینه سپر کرد و گفت:

_هـا؟ بیا جلو فکر کردی ازت می ترسم؟

خنده م گرفته بود، برای همین یه پوزخند کوچولو زدم و بدون هیچ حرفی جلوتر رفتم… وقتی بهش رسیدم، ترسید و خودش رو به گوشه ای مچاله کرد، اما من شونه هاش رو گرفتم، صافش کردم و اون رو در آغوشم گرفتم… همون طور که در آغوشم بود، زیر گوشش زمزمه وار طوری که فقط خودش بشنوه، گفتم :

_مراقب خودت و باقی بچه ها باش !

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
470 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 144
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی