نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان مومیایی

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان مومیایی

دانلود رمان مومیایی

آخرین بشقابی را که خشک میکنم و توی کابینت میگذارم پایانی می شود بر میهمانی خسته کننده و عذاب اور امشب دستا هایم را از دو طرف می کشم

و از اشبزخانه بیرون میرم کمرم درد میکنه اما چندانی ندارم ساعت شما طه دار صفر را نشان می دهد ساعت صفر را قلبم ضربان میگیرد از اینکه همه چیز

خراب شود و همه نقشه هایم بر باد رود عرق بر صورتم می نشیند به اتاق می روم کمد را باز میکنم و به چمدانم خیره می شوم چمدانی که زیر انبوهی

از وسایل مخفی شده لبم را به دندان میگیرم تا بعضی که حتی وجود هم ندارد نشکند به پذیرایی بر میگردم روی مبل می نشینم و چشمم را میبندم و

اجازه میدهم زندگی ام مثل یک فلیم از ابتدا ارستارت بخورد و از مقابل اعصاب بینایی ام عبور کند معده ام منقبض می شود مایع ترشی را که به گلویم

هجوم می اورد قورت میدهم ومنتظر میمانم تا پاندول ساعت یک ضربه بنوازد انگاه وقتی ک یکی ساعت از ساعت صفر می گذرد پالتو وشالم را میپوشم

چمدانم را بااحتیاط توی راهرو می گذارم نگاهم را دور سالن می چرخانم و وقتی که از مرتب بودن همه چیز مطعمن می شوم چراغ را خاموش میکنم

در را اهسته می بندم و میروم هوا میخوام دانه های درشت برف روی صورتم می نشینند سمند زرد کمی ان طرف تر ایستاده راننده پیاده می شود

و چمدان نه چندان بزرگ را توی صندوق عقب می گذارد دستام را توی جیب های بزرگم فرو میبرم و سرم را بالا می گیرم چراغ های خاموش خانه.

.خانه ام را از نظر می گذارانم و لبخندی به سردی همین هوای زمستانی میزنم برف چنبه مانند توی چشمم می نشیند دستم را روی صورتم میکشم

هوا سرد شده تمام هواها سرد شده اند

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
476 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 89
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی