نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود داستان شمع سياه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
چهارشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود داستان شمع سیاه

دانلود داستان شمع سیاه

نام داستان : شمع سیاه

نویسنده : radvin0090

ژانر : تراژدی غمگین

خلاصه :

و مانند انسان سالمی که به یک دیوانه نگاه می کند ، نگاهم می کند.

فقط یک دیوانه می تواند این نگاه را بفهمد.

طوری به آدم نگاه می کنند ؛ که خودت از مشکلت خجالت بکشی و سعی کنی مثل آنها ؛ که به نظر خودت سالم هستند زندگی کنی ؛ ولی بعدا معلوم می شود ، تو دیوانه نیستی! همه دیوانه اند.

اول:

سعی می کنم دقیق جای شمع و تخته را تنظیم کنم و مربع کوچک را روی صفحه تکان می دهم.

_ ای بابا ما رو چه به این کارا !!

به سمت دستشویی می روم ؛ که زنگ در خانه به صدا در می آید.

می خواهم اول به دستشویی بروم ؛ ولی این زنگ انگار خیال قطع شدن ندارد.

با هزار جور فحش از پیش تایین شده در را باز کردم ؛ تا نثار هر کسی که پشت در است بکنم ؛ که با چهره آشنا و خندان یک نفر رو به رو می شوم.

همان طور که توی شوک هستم ، از کنارم رد می شود و من در را پشت سرش می بندم.

روی مبل می پرد..

+ سوپرایز شدیا ، نقد یهویی اومدم؟

سرم را آرام آرام تکان می دهم..

+ الو آیا کسی اون توئه؟ بابا چرا حرف نمی زنی؟

_ خب چی بگم! خیلی وقت بود منتظرت بودم.کم کم داشتم ناامید می شدم.

با همان لبخند می گوید : شرمنده دیگه من که بدم نمیاد با پرواز مستقیم بیام به این خراب شده!

حالت چشمانش تغییر نمی کند و فقط لبخندش گل وگشادتر می شود.

+ خب این همه منتظر من بودی ؛ که بشینی یه دست بهم زل بزنی؟

می خواهم حرفی بزنم ؛ که صدای تلفن بلند می شود.

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
898 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 1348
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی