نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان فیروزه

خلاصه:

دانلود رمان فیروزه رمانی عاشقانه هست ولی مطالعه نکردم این رمان را نمی دونم خلاصش چیه اگر کسی مطالعه کرده تو نظرات اعلام کنه تا بزاریمارسام که تا الان ساکت بود ، نگا کردم ببینم چی کار داره می کنه، که دیدم بله، آقا داره مثل دخترا خجالت می کشه، خدایا من از دست این دوتا چی کار کنم.بعد از چند لحظه که ارسام به حرف اومد،

در باز شد و ملیکا با سینی چایی و کیک اومد داخل

ملیکا: « بدون من حرف می زنین، به منم بگین زن داداشم چی گفته»

– بیا بشین ملیکا جون، به تو هم می گم ، خب ارسام داشتی می گفتی

ارسام: « خب…من…یعنی ما امشب… واسه خواستگاری می ریم خونه پریا» 

این جمله رو با هزار جور جون کندن گفت.من و ملیکا کل می کشیدیم

و مسخره بازی در می اوردیم، بالاخره منم تصمیم رفتن گرفتم، زنگ زدم به فرید،

با بوق اول جواب داد:« سلام آبجی من الان کار دارم نمی تونم بیام دنبالت به شاهین گفتم

بیا دنبالت الان هم دم در خونه عمه هستش»

– وا، فرید یکم نفس بکش، خب چرا به شاهین گفتی، من خودم با تاکسی می اومدم دیگه

فرید:« نه خب شاهین بی کار بود گفتم بباد دنبالت خداحافظ »

– خداحافظ 

رمان فیروزه

وسایلم رو جمع کردم، اومدم خدافظی کنم و برم.

– عمه جون، ملیکا، ارسام خدا حافظ

بعد از خدافظی کردن از اون جا خوارج شدم، داشتم باچشم دنبال شاهین می گشتم

که دیدم گوشه کوچه هستش، رفتم داخل و یه سلام زیر لبی گفتم و اونم همون جور جوابم رو داد.

دیگه تا دم خونه حرفی زده نشد که رسیدیم، بعد هم با هم وارد خونه شدیم،

به محض وارد شدنمون یهو خونه رفت رو هوا

وا، اینا چرا همچین می کنن، بعد شروع کردن به خوندن تولدت مبارک، داشتم از خوشحالی میمردم، بهتر از این نمی شه

بعد هم شاهین جلوم زانو زد و یه انگشتر ناز گرفت جلوم و گفت:« با من ازدواج می کنی!؟»

وای خدا، این داره چی میگه، بهتر از این نمی شه، یه نگاه به بابا کردم

که با نگاهش بهم اطمینان داد.منم با کلی ناز و عشوه الکی که ضایع نشم، گفتم:« با اجازه بزرگ ترا بله»

مامان و مریم خانم کل می کشیدن، بابا و فرید و بابای شاهین هم دست می زدند.

منم از خوشحالی زیاد نمی دونستم چیکار کنم،

با نگاه قدر شناسی همشون رو نگاه کردم، این بهترین هدیه ای بود که می تونستم روز تولدم بگیرم، این عالیه

فرید:« نمی خوایید که همین جا وایسید، شاه دوماد باید بر..ق..صه» 

فرید و شاهین داشتن می ر..ق..صیدن، ما هم دست می زدیم، قربون داش خودم برم

که چقدر خوب می ر..ق..صه، شاهین هم که عالی، بهترین حس دنیا عشق،

    •  

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده Saba

مشاهده تمامی 193 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.