نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان فیروزه

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان فیروزه

خلاصه:

دانلود رمان فیروزه رمانی عاشقانه هست ولی مطالعه نکردم این رمان را نمی دونم خلاصش چیه اگر کسی مطالعه کرده تو نظرات اعلام کنه تا بزاریمارسام که تا الان ساکت بود ، نگا کردم ببینم چی کار داره می کنه، که دیدم بله، آقا داره مثل دخترا خجالت می کشه، خدایا من از دست این دوتا چی کار کنم.بعد از چند لحظه که ارسام به حرف اومد،

در باز شد و ملیکا با سینی چایی و کیک اومد داخل

ملیکا: « بدون من حرف می زنین، به منم بگین زن داداشم چی گفته»

– بیا بشین ملیکا جون، به تو هم می گم ، خب ارسام داشتی می گفتی

ارسام: « خب…من…یعنی ما امشب… واسه خواستگاری می ریم خونه پریا» 

این جمله رو با هزار جور جون کندن گفت.من و ملیکا کل می کشیدیم

و مسخره بازی در می اوردیم، بالاخره منم تصمیم رفتن گرفتم، زنگ زدم به فرید،

با بوق اول جواب داد:« سلام آبجی من الان کار دارم نمی تونم بیام دنبالت به شاهین گفتم

بیا دنبالت الان هم دم در خونه عمه هستش»

– وا، فرید یکم نفس بکش، خب چرا به شاهین گفتی، من خودم با تاکسی می اومدم دیگه

فرید:« نه خب شاهین بی کار بود گفتم بباد دنبالت خداحافظ »

– خداحافظ 

رمان فیروزه

وسایلم رو جمع کردم، اومدم خدافظی کنم و برم.

– عمه جون، ملیکا، ارسام خدا حافظ

بعد از خدافظی کردن از اون جا خوارج شدم، داشتم باچشم دنبال شاهین می گشتم

که دیدم گوشه کوچه هستش، رفتم داخل و یه سلام زیر لبی گفتم و اونم همون جور جوابم رو داد.

دیگه تا دم خونه حرفی زده نشد که رسیدیم، بعد هم با هم وارد خونه شدیم،

به محض وارد شدنمون یهو خونه رفت رو هوا

وا، اینا چرا همچین می کنن، بعد شروع کردن به خوندن تولدت مبارک، داشتم از خوشحالی میمردم، بهتر از این نمی شه

بعد هم شاهین جلوم زانو زد و یه انگشتر ناز گرفت جلوم و گفت:« با من ازدواج می کنی!؟»

وای خدا، این داره چی میگه، بهتر از این نمی شه، یه نگاه به بابا کردم

که با نگاهش بهم اطمینان داد.منم با کلی ناز و عشوه الکی که ضایع نشم، گفتم:« با اجازه بزرگ ترا بله»

مامان و مریم خانم کل می کشیدن، بابا و فرید و بابای شاهین هم دست می زدند.

منم از خوشحالی زیاد نمی دونستم چیکار کنم،

با نگاه قدر شناسی همشون رو نگاه کردم، این بهترین هدیه ای بود که می تونستم روز تولدم بگیرم، این عالیه

فرید:« نمی خوایید که همین جا وایسید، شاه دوماد باید بر..ق..صه» 

فرید و شاهین داشتن می ر..ق..صیدن، ما هم دست می زدیم، قربون داش خودم برم

که چقدر خوب می ر..ق..صه، شاهین هم که عالی، بهترین حس دنیا عشق،

    •  

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
648 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی