نوول فا - شهری پر از رمان

دلنوشته هزار و دو شب

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود دلنوشته هزار و دو شب

مقدمه :

دانلود دلنوشته هزار و دو شب _ شهرزاد قصه گو این بار مقابلم بنشین بگذار من برایت بخوانم از قصه‌های هزار و یک نه، اما از هزار و دو شب‌های غریبانگی‌هایم… این بار تو همه تن گوش شو من برایت غم می‌نوازم…

قسمتی از کتاب :

خسته
سرگردون
مات و مبهوت
از این ور به اون ور می‌گشت
دنبال چی؟
شاید خودِ گم کرده‌اش!
شاید خیالای سوختش
شاید ارزوهایی که مردم چال کردن و چند مشت خاکم روش
هوا سرد بود؛
هوای دلش رو میگم
یهو یخ زده بود!
دختر بچه‌ی قصه‌ی ما
حالا همه می‌گفتن خانوم شده
شبا ابرا رو می‌شمرد تا بخوابه
حالا…
درداش رو!

***

درد رو همه داشتن 
اما 
از درد شاهکار ساختن رو فقط یه ذهن خلاق می‌تونست بسازه! 
از دردات بنویسی و 
بسازی 
دنیای بقیه رو… 
تصمیم گرفت جای غصه خوردن 
روی کاغذ 
رج بزنه از درداش! 

***

هیچ چی مثل هزار شب از غریبانگی‌هاش نشد
هزار که نه
هزار و یک هم نه
هزار و دو شب از غریبانگی‌هاش
دختری که…
ادما
کشتنش!

***

نفهمید چی شد،
به خودش اومد دید کل بچگیش رو حسرت بزرگ شدن کشیده
کشیده و کشیده
انقدر که دیگه قد کشیده.
ابرهای پشمکی دنیای خیالیش، یواش یواش از بین رفتن؛ اونقدر که یهو به خودش که اومد
دید پرت شده تو یه دنیای دیگه،
دنیایی که همه‌ی آدما ازش دم می‌زدن
هیچیش شبیه دنیای خودش نبود…

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
689 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 184
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی