نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان اسیر عشق محال

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۳ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان اسیر عشق محال

خلاصه:

دانلود رمان اسیر عشق محال همیشه، از اینکه مدام از اون خانه، به این خانه نقل مکان می کنیم بیزار و متنفرم پدر و مادرم هم مثل اینکه زیادم از این کار بدشون نمیاد ، که هر چند ماه به یک خانه دیگه ای نقل مکان می کردن با اینکه امکان خرید یه خانه خوب و شیک را داشتیم اما مادرم این کار را نوعی تفریح می دانست و دوست داره هی خودشو به زحمت بندازه و از اون مکان به این

مکان و از اون خانه به این خانه بپره ، نمی دونم اخه این چه کاریه ؟

درحالی که خودمون یه خونه ویلایی بزرگ داشتیم هر چه اصرار کردم بریم

خونه خودمون مستقل بشیم نپذیرفتن ؛ خواهرم عسل هم انگار ادم نبود نه

نظر می داد نه مخالفتی می کرد با اینکه آدم ارومی بود اما من و اون هیچ وقت

با هم نمی ساختیم و مدام با هم جر و بحث می کنیم انگار نه انگار که

از اون دو سال بزرگ ترم اصلا بهم احترام نمی زاشت خب لابد اینم

از شانس بد منه دیگه دلم خوشه که یه خواهر دارم ! 

آه ….. ای خدا ،

امروز یکی از همان روزهای نحس که فوق العاده ازش متنفرم

و مادرم با کلی خوشحالی به کارگرا که در حال پایین اوردن وسایل از ماشین بودن کمک می کرد .

و سر من غر می زد که چرا کمکشون نمی کنم ! شانه ،

بالا انداختم به من چه من که اصلا حوصله این کارا رو ندارم ،

خونه ای که این بار مادرم اختیار کرده بود خانه ای بزرگ دو طبقه ،

دانلود رمان اسیر عشق محال

قدیمی بود اما هنوز می توان گفت شیک و تمیز مانده و بنایی زیبایی داشت

که رو به روش باغ بزرگی با انواع درخت میوه بود من نمی دونم کی این همه وقت داشته ،

این همه درخت بکاره ؟ لابد هر کی بود یه آدم بیکاری بود من که اصلا حوصله همچین کاری رو ندارم !

باز نگاهم به بنای ساختمانی خانه افتاد اشتباه نکنم این خانه متعلق به ۷۰ ۸۰ سالی میشد ،

اما عجیبه ، با این همه سال هنوز شیک و قشنگ مانده ،

اصلا نمی دونم مادرم چطوری سر از یه همچین خانه ای در اورده ؟

من که اصلا ازش خوشم نیامد بخصوص که بیرون شهر بود

و چند خونه این اطراف بیشتر به چشم نمی خورد مسلمه آدم اینجا حوصله اش سر میره

که هیچ می پوکه ، اصلا اینجا انگار که یه عالم دیگه ای بود

سوت و کور کلا منو به یاد خانه های قدیمی تو فیلما ، که روح و جن و از این چیزا داشت می انداخت ،

همان طور که تکیه به تنه درخت داده بودم تمام خانه را از بیرون ورانداز کردم

طبقه پایین همه چیزش عادی بنظر می رسید اما طبقه بالا رو باید دید

بنظرم حتما باید خیلی جالب باشد ، چشم به دو پنجره افتاد حتما هر کدام متعلق به یه

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
559 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی