ناول فا

دانلود رمان سفر به دشت ستارگان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF - رمان عاشقانه جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان سفر به دشت ستارگان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

رمان-سفر-به-دشت-ستارگان-از-پائولو-کوئیلو

  • نام رمان : سفر به دشت ستارگان
  • نویسنده : پائولو کوئیلو
  • صفحات :

دانلود رمان سفر به دشت ستارگان نسخه آندروید, جاوا, EPub و PDF

خلاصه داستان :استاد نزدیک شد و شمشیر جدید مرا مقابلم قرار داد درست جایی که شمشیر قدیمی را به خاک سپرده بودم. همه بازوها را گشودند استاد در اطراف ما نوری غریب ایجاد کرد که پرتو افشانی نمی کرد فقط دیده می شد و به پیکرها رنگی متفاوت از زرد آتش را می داد.بعد شمشیر را از غلاف بیرون آورد و با آن شانه ها و سر مرا لمس کرد در حالی که می گفت:

دانلود رمان عاشقانه

دانلود رمان آندروید

قسمتی از قلم نویسنده :_ بادا که در برابر چهره مقدس راه با دستانت کلمه حیات را لمس کنی و نیرویی آنچنان به کف آوری که تا اقصا نقاط زمین گواه باشی! استاد شمشیر جدید مرا بلند کرد بی آنکه آن را از نیام بیرون آورد. صدای هیزمها و آتش بلند شد و این نشانه مساعد بود به این معنا که مراسم می بایست ادامه پیدا کند. آن وقت من خم شدم و با دست شروع به کندن زمین کردم. شب دوم ژانویه ۱۹۶۸ بود و ما بر قله کوهی در سیرا دو مار (۱) نزدیک مکانی که ( تیغهای سیاه) نامیده می شود بودیم. علاوه بر من واستادم همسر من و یکی از مریدانم یک راهنمای محلی و یک نماینده از انجمنی که همه نظامهای باطنی در سراسر جهان را گرد آورده است و (سنت) یا (ترادیسیون)(۲) نام دارد حضور داشتند. هر پنج نفر حتی راهنمای هم که مطلع شده بود به عنوان شاهد در مراسم ارتقای من به مقام ( استاد مکتب رام) که یک انجمن برادری مسیحی بود و در سال ۱۴۹۲ بنیادگذاری شده بود شرکت می کردند. من چاله ای کم عمق اما وسیع در زمین کندم. خیلی رسمی در حالی که به زمین ضربه می زدم جملات آیینی را به زبان آوردم. آن وقت همسرم ب من نزدیک شد و شمشیری را که ده سال تمام از آن استفاده کرده بودم و در همه این مدت یاور من بود در دستانم گذاشت. من شمشیر را در چاله گذاشتم و آن را با خاک پوشاندم و زمین را صاف کردم. در حالی که این کار ها را انجام می دادم خاطرات مراحل و آزمایشهایی که طی کرده بودم آنچه آموخته بودم و پدیده هایی که می توانستم همه را به یمن وجود این شمشیر بسیار قدیمی که دوست عزیز من بود ایجاد کنم از ذهنم عبود می کرد. حال خاک او را می بلعید آهن تیغه و چوب دسته آن دوباره مکانی را تغذیه می کرد که همه اقتدارش را از آن گرفته بود. استاد نزدیک شد و شمشیر جدید مرا مقابلم قرار داد درست جایی که شمشیر قدیمی را به خاک سپرده بودم. همه بازوها را گشودند استاد در اطراف ما نوری غریب ایجاد کرد که پرتو افشانی نمی کرد فقط دیده می شد و به پیکرها رنگی متفاوت از زرد آتش را می داد.بعد شمشیر را از غلاف بیرون آورد و با آن شانه ها و سر مرا لمس کرد در حالی که می گفت:” با اقتدار و عشق ( رام) من ترا به لقب استاد و شهسوار نظام تا آخرین روز عمرت مفتخر می کنم.

دانلود رمان

دانلود رمان جدید

لینک های دانلود :

  • نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه [ دانلود ]
  • نسخه جاوا با فرمت Jar – پرنیان [ دانلود ]
  • نسخه آندروید با فرمت Apk [ دانلود ]
  • نسخه PDF به صورت کامل و بدون فشرده [ دانلود ]
  • نسخه ePub برای آیفون و آندروید و … [ دانلود ]

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 550 پست

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

1 نظر ارسال شده


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.