نوول فا - شهری پر از رمان

رمان عاشقانه جدید 2019 و 2018

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان دار مکافات

دانلود رمان دار مکافات . در مورد پسری‌ست به اسم امیرسام با مشکل بزرگی

در زندگی‌اش که ریشه در گذشته‌ی شوم و تلخش دارد و در این میان همه

را به جز خودش مقصر می‌داند.
اطرافیانش عشق را تنها راه برای حل مشکلش می‌دانند. هرکس تعریقی از عشق

دارد؛ او نیز با شناختی که از عشق پیدا کرده، در صدد رسیدن به آن است و برای

رسیدن به آن، دست به هر کاری می‌زند؛ حتی خشکاندن ریشه‌ی عشقی که در

قلب دو نفر دیگر، دو عاشق واقعی، جوانه زده بود؛ غافل از اینکه عشق، فراتر از چیزی‌ست که او شناخته است.

 

نام رمان: دار مکافات
نام نویسندگان: amir sam.A و fara) FATEMEH_R )
ویراستار:.:~LiYaN~:.
ژانر: اجتماعی، عاشقانه
سطح رمان: نیمه حرفه‌ای

مقدمه:
باید تاوانش را می‌داد، تاوان دعاهای شبانه‌اش را، تاوان قطره به قطره اشک‌هایش را، مگر چه می‌خواست؟!
پسرک چشم به جهان گشود، بی‌گـ ـناه، پاک.
ولی سرشتش انگار او را با بدی‌های دنیا عجین کرده بود،
شد عذاب مادر، درد پدر،
بیماری‌اش از او مجسمه‌ای از شیطان ساخت.
تنی سخت‌تر از سنگ و دلی که زیر آن کوه سنگ با عشق می‌تپید.
روزگار طلبکارانه جانش را می‌خواست، جان کسی که خورشیدِ آسمان مادرش بود.
خورشید هم تاوان داد، تاوان بیماری مادرش را
تاوان مرگ پدرش، تاوان عشق اربابش.

 

قسمتی از داستان :

با حرص دستمال گردگیری رو روی ساعت کشیدم. عادت داشتم زیر لب غر بزنم

ولی این مورد رو نمیشد چون کلاغ‌ها به گوش بودن.
قراره برگرده؟!
پس چرا کسی خوشحال نیست.
شاید تنها خاطره مشترکمون دعوا سر بچه گربه‌ها باشه ولی حتی خبر اومدنش هم تنم رو می‌لرزونه.
خیلی بده،خیلی بده، اصلا بد یعنی چی؟! تعبیر شما از بد چیه؟!
برای من نه سرطان مامان بده، نه مرگ بابا بده، نه آسم خودم بده و نه حتی بی پولی بده، شاید هم بد باشن ولی بدِ کمرنگن.

 

دانلود رمان حجاب من جاوا، اندروید ، ایفون ، pdf

خلاصه : دانلود رمان حجاب من جاوا، اندروید ، ایفون ، pdf . شخصیت اول داستان من زینب یه دختر گیلانیه یه دختر از یه خانواده ی مذهبی که در ۱۱ سالگی به خواست پدرش بین چادر و مانتو حجاب برتر یعنی چادر رو انتخاب کرده دختر بزرگ میشه غافل از اینکه از وقتی نه سالش بوده یه حسایی نسبت به پسرعموش پیدا کرده و روز به روز حسش شدیدتر میشه اما میفهمه که پسرعموش یکی دیگرو دوست داره و به دختر داستانمون میگه که ………… نکته مهم! تمام اسمها تخیلی هستند و هرگونه تشابه اسمی کاملا تصادفیه

قسمتی از  داستان

گوشمو به تلفن نزدیکتر کردم تا بتونم صداشو بشنوم اما دریغ….
مامانم با دستش منو به آرومی هول داد که عقبتر برم منم که دیدم تلاشم برای شنیدن صداش بی فایدست بیخیال شدمو رفتم سر میز و مشغول خوردن عصرونم شدم.
-زینب مامان چته نزدیک بود لهم کنی پشت تلفن. زن عموت بود
-خب چی میگفت؟
-هیچی حرفای همیشگی.تو هنوز عصرونتو تموم نکردی؟
پاشو پاشو برو درستو بخون کنکور داری مثلا.
میزو جمع کردمو بعد از خوردن چاییم به اتاقم رفتم کتابمو باز کردم تا مشغول خوندن بشم که قیافش اومد جلو چشمم
سرمو تکون دادم تا فکرمو متمرکز کنم و مشغول خوندن شدم.
به ساعت نگاه کردم ۹ شب شده بود کش و قوسی به بدنم دادم و رفتم تو پذیرایی بابا اومده بود. بهش سلام کردمو رفتم تو آشپزخونه تا به مامان کمک کنم.
برگ کاهویی از ظرف سالاد برداشتم
-مامان کمک نمیخوای؟
-چرا مامان جان میزو بچین
چشمی گفتمو میزو چیدم و بابارو صدا کردم تا بیاد برای شام
بعد از خوردن شام مسواک زدمو گرفتم خوابیدم.فردا صبح باید میرفتم مدرسه…
صبح با صدای بابا از خواب بیدار شدم. چون خوابم خیلی سنگینه ساعت کارساز نیست
چند دقیقه به همون حالت رو تختم نشستم که صدای اذانو شنیدم بعد از چند ثانیه بلند شدم رفتم دستشویی.

 

 


مطالب محبوب
تبلیغات متنی