نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان مهبد جاوا ، اندروید ، pdf، ایفون ، تبلت

خلاصه: دانلود رمان مهبد مهبد پسری از تبار رنج و سختی و مردانگی. از جنس احساس و غیرت.از جنس مقاومت…بزرگ مردی کوچیک که برای محافظت از خواهر برادرای کوچیکش جنگیده با تمامی مشکلاتش.برای رسیدن به عرش تلاش کرده… و ازون طرف رایکا دختری که روزی سرد ،مغرور و خودخواه بوده پولهای پدرش از پارو بالا میرفته…!کسی نمی فهمه حکمت خدا رو.. مهبد به رایکا دل می بنده و… !همراهمون باشین تا باهم ببینیم ایا میشه دو قشر متفاوت از جامعه کنار هم، باهم عاشقانه بمونن و به اهدافشون برسن یا نه!

دانلود رمان برفراز عشق و تاریکی جلد دوم مهبد

با نهایت احترام و ارادت این رمان تقدیم میشه به کودکان مظلوم و بی پناه کاره سرزمینمون ایران…
مقدمه:
برای تو می نویسم …
تویی که هر بار می بینمت غم تلخی در وجودم تازه می گردد…
تویی که حاصل بی رحمی روزگاری …
تویی که تکه نانی را با سرما و گرمای هوا، می خری …
تویی که کودک کاری …
تویی که شب ها به جای ناز بالش کودکانِ پول، آجر و سنگ زیر سر کوچکت می گذاری …
تویی که فقر را با آن دستان کوچکت احساس کردی …
تویی که نه سیاست بلدی، نه دروغ پردازی
تویی که در آمار، وجود نداری و در پیش چشم ما از گرسنگی رنج می بری .
این بار برای تو می نویسم …
گرچه این نوشته آهنگین نیست …
ولی تو به آهنگ آکاردئون و ر*ق*ص برادرانت برای سکه ای خُرد، مرا ببخش …
دیر گاهی ست که دلم را مالآمال گرفته اید …
مجالی نبود برای گفتن …
ذهن، آشفته بود و هست …
کودکان کار … کودکانی که نامتان را (( خیابان ها )) بر شما نهاده اند ..
از کدامین پدر ؟ با کدامین مادر ؟؟
برای تو می نویسم …
که اشک هایت را پاسخی باشد …
که ناله های شبانه ات را التیامی باشد …

 

دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج

دانلود رمان ترنج و عطر بهارنارنج ؛ داستان دختری‌ ا ست که در  کودکی، با دریافت تصویری بر پرده‌ی سفید ذهنش، ب

زرگسالی مخدوشی برایش رقم خورده و عزم آن دارد که با مهربان‌ترین همراه و همنوازش، خوش‌ترین لحظات را بر اریکه‌ی

خیالش ثبت کند و آن که واقعیت این همراهی را به ته خط می‌رساند،‌‌ همان اوست که…

دانلود رمان ترنج و عطر بهار نارنج

نام رمان: ترنج و عطر بهار نارنج
نویسنده : سما جم «moghaddas»

دیگر آثار این نویسنده :

دانلود رمان نبات و بادام تلخ سما جم

دانلود رمان گلاب و چای قرمز | سما جم

ژانر: اجتماعی ـ عاشقانه
ناظر رمان:کـیمیا.ق❥
ویراستار: ZrYan

مقدمه:
همیشه می‌دانستم که همراهی‌ات با آن عطر دلپذیر، رویایی است که تنها می‌توان با خود از آن یاد نمود.
همیشه می‌دانستی که من، تُرد‌تر از آنم که ندید‌‌ن‌هایت را بپذیریم و اگر نیایی و بر هیجان بی‌رنگ نگاهم

قدم نگذاری، فرو خواهم شکست.
تو نبودی و کسی آمد که بر جایگاه خیالت نشست و سلطانی کرد و عطر ماندگارت را شست و

بهشت را بر من فرود آورد. تو نبودی…

 قسمتی از داستان

بهار:
– «پاسخگوی پانصد و هفده» بفرمایید؟
– کمک.. خانوم.. تو.. رو.. خدا.. کمک..
– الو.. الو.. صدام رو دارید؟
– کمکم.. کنید..
– عزیزم… خانوم… فکر کنم اشتباه گرفتید! به جای هشت باید پنج می‌زدید که به اورژانس وصل بشه، این‌جا صد و هجدهه، متوجه‌اید خانوم؟
صداش بریده‌بریده به گوشم می‌رسید.
– کمک.. کنید.. دستم.. ح.. س.. ندار.. ه… کمک..
با خودم گفتم: خدایا، این دیگه چیه؟ عجب گرفتاری شدم. حالا چی کار باید بکنم؟
صداش از ته چاه می‌اومد، یه طوری که انگار گوشی تلفن ازش فاصله داره. سنش هم به نظر بالا می‌رسید.
– خانوم گوش کنید، لااقل بگید کجایید؟ چه اتفاقی براتون افتاده؟
صدای زمزمه‌ی منقطعش، خیلی بد به گوشم می‌رسید.
– قل.. بم.. درد.. می‌.. کنه.
– می‌تونید آدرستون رو بگید؟
– خیابو.. ن مقا.. می‌.. کوچ.. ـه.. ته.. را.. نی.. پلا.. ک.. هفت.. زنگ.. یک.. خدا… یا..
– الو.. الو خانوم.. الان به اورژانس زنگ می‌زنم تا به کمکتون بیاد، می‌شنوید؟

دانلود رمان آناشید جاوا، اندروید ،pdf، ایفون ، تبلت

 

نام رمان : آناشید
نویسنده : nastaran A.N
ژانر: اجتماعی – عاشقانه
«بدون ویراستار»

خلاصه :
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه.
با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره
و توش کار کنه.به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا
میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه.
براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره
اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ … آناشید یعنی دختر آتش و خورشید

مقدمه :

کاش تو می توانستی
کاش تو میتوانستی به کمکم بیایی
کاش میتوانستی برای روح خسته ام
آغوش بگشایی
کاش چشمان تو را داشتم
کاش قلبت برای من می بود
کاش اصلا چشمان تو برای
دیدن این شکسته تن می بود
عشق دوستداشتنی ام
کاش کار از کار گذشته نبود
کاش یکم زودتر میامدی
وقتی که در سرنوشتم غم نوشته نبود
فردا تو را باز میبینمت
تظاهر میکنم که نشناختمت
اما که خبر دارم از دل من؟
که فقط یکم دیر شناختمت
هر روز به یک بهانه بیدار میشوم
تا شاید آن روز کنار من باشی
هر شب با یاد تو میخوابم
که تو همان افسوس و ای کاشی !
ن.ع.ن

قسمتی از داستان

دیگه کاری تو این خونه بزرگ و زیبا واسم نمونده بود ، واسه همین نشسته بودم تو آشپزخونه
و ظرف های شسته رو دستمال می کشیدم.
هرچی بود از بیکاری که می تونست بهتر باشه. گوهر خانم تو این چندماهی که خونشون کار میکردم بارها اصرار کرده بود
که وقتی کارم تموم شد بریم باهم چایی بخوریم اما هیچوقت اهمیت ندادم.
درسته زن خیلی مهربونی بود اما آدم که با خدمتکار خونش چایی نمیخوره. هرچقدرم که

 

داستان درمورد یه خلافکار ، دختری که مشکلات سخت زندگی اونو تا مرز سنگ شدن کشیده و حالا اونو تا عمق بازی های خلاف کشیده منجلابی که هر چی بیشتر دست و پابزنی امیدت کمتر میشه . این دختر آنچان مغرور که به راحتی کسی نمی تونه از صفحه ی بازی روزگار بیرون بندازه تا اینکه با ورود مردی به دنیای خاکستری و تیره و تارش همیه چیز عوض میشه … چه جوری اون مرد این کارو میکنه ؟ دختر داستان غرورشو کنار میزاره ؟ دوباره می تونه خودشو از نو بسازه ؟ با فلب زخمیش چه طور کنار میاد ؟ چه طور میتونه از این باند خلافی که توش گیر کرده رها بشه ؟ ……………… پایان خوش

دانلود رمان خلافکار مغرور جلد دوم جاوا، اندروید ،pdf ،ایفون

نام رمان :خلافکار مغرور جلد دوم
نویسنده : setayesh-26 – ( ستایش خف )
ویراستاران : Hamraz.raz و Mårzï¥ê.K
ژانر : پلیسی – عاشقانه – طنز – جنایی- معمایی – گاهی هم غمگین – هیجانی
جلد اول : دانلود رمان خلافکار مغرور جاوا ، اندروید ، ایفون ،pdf

مقدمه :

من دختری که جز تنهایی همدمی نداشتم
تنهایی که با تک تک سلول های بدنم انس گرفته بود
غرور کلمه ای که برای من معنای یک سپر محکم می دهد

قلبم ؟ آیا به راستی قلب دارم ؟ چند وقت است که از خرد شدن آن می گذرد
از آن زمانی که تصمیم گرفتم در پشت میله های غرور حبسش کنم

سرد شد بی روح شد بدون عشق تنها توی سینه ای که پر از کینه است می تپید
خدایا مرا می بینی ؟ چند وقت است که تو مرا فراموش کردی از آن شب بارانی

چند وقت است که صدایت نکردم ؟ ازت درخواست کمک نخواستم
چند وقت است که دلم از سنگ شده …واقعا این منم همان دختر شاد و شیطون
الان چی؟ خشک و سرد بدون عاطفه آنقدر سنگ که کشتن آدم ها برایش هیچ حساب می شود

سرنوشت من چه بود که مرا از مرز سنگ بودن و تنهایی دوباره عاشق کرد
تو چه کردی ؟ چگونه این کار را کردی ؟
به راستی که بودی که درون قلب بی روح وسنگی من نفوذ کردی
چشمانت مرا جادو کرد آن نگاه نافذ و عسلی سبزت که حالا تموم زندگی منه
آغوشت معنای زندگی میداد

عطر تنت آغوش گرمت همه این ها چه داشتن که غرور مرا شکست
غروری که سال هاست که شکسته نشده
اما تو به راحتی غرورم را له کردی شکاندی حتی مرا نیز با عشقت به زانو در آوردی
دوست دارم به سمتت پرواز کنم اوج بگیرم و در آغوشت جا بگیرم

نرم آهسته ولی عاشقانه توی گوشت زمزمه کنم:
دوستت دارم نه عاشقتم بازم نه
من “دیــــــــــــــــــوانـــــــــــــــــــه ی” توام
همین وبس
تا بفهمی که چقدر تورا دوست دارم وعاشقانه میپرستم

 

وقتی شعر بود وحجم صدای تو ، وقتی تنها یاریگر دستانم دست تو بود ، نه شب، شب بود و نه روز، روز .. فقط عشق بودو چشـــــــــــــــم مستِ تو..!!
مرا پرنیا بنامید .. شاد ، مهربون ، شوخ ، سرزنده ، و دور از غرور و خودخواهی ..
و اما او را آرشا بنامید .. سرد، جدی و مغرور .. !!

 

دانلود رمان پرنیا

نام رمان : پرنیا
ژانر: اجتماعی،عاشقانه
نویسنده : رها محقق زاده
ویراستار: nika_emady

مقدمه :

هر شب دل من کارش اینه جلو عکسات می شینه
می دونم راهی‌ نیست غیر از تنهایی
دنیام شده تاریک و تیره داره قلبم می میره
آخه امشب باز حس کردم اینجایی
گریه هر شب من شده عادت تنهایی
عشق تو تو دل من شده باعث رسوایی
وای از تنهایی
قلب دیوونه من هنوزم دوستت داره
همدم گریه یه من شبو این در و دیواره
وای از تنهایی
شاید دیگه از یادت رفتم دارم از پا می افتم
ولی‌ باز قلب من آروم نمی‌شه
تنهام غمِ تو باز دوباره تو دلم پا می ذاره
تو که رفتی‌ اون می مونه همیشه
هرکی‌ می‌بینه منو می گه از دنیا سیره
تقصیر چشم تو بود دل من بی‌ تقصیر
وای از تنهایی
خسته یه خسته منم دیگه طاقت ندارم
کاش بدونی عزیزم هنوزم دوستت دارم
تو واسه من دنیائی

دانلود رمان گناه یا بیگناه

دانلود رمان گناه یا بیگناه . پریناز دختری با قلبی ظریف و شکننده؛ مثل شیشه،

پاک و بی‌آلایش؛ مثل دریا، مهربون و بی‌کینه؛ مثل گل‌ها؛ اما مدّت‌هاست که اون رو پشت یک

سنگ به ظاهر محکم قایم کرده. اون از آدم‌های سنگدل می‌ترسه؛ چون می‌دونه با قلب

مهربونش می‌تونه خیلی راحت در برابر اون‌ها شکست بخوره؛ اما مثل اینکه یادش رفته

که حتی خارها هم از محبت، گل میشن.

مقدمه:
هیچ نمی‌خواهم،
فقط آغوش گرم پدرم را
و لبخند‌های مادرم را
و شیرینی‌های دوران کودکی‌ام را
و روز‌هایی که همچو باد گذشتند
و من حتّی خنکی آن را هم احساس نکردم.
دوباره سر سجاده‌ام می‌نشینم و دعا می‌کنم.
برای تمامی بچه‌های یتیم و یسیر،
برای بچه‌هایی که گشتند پیر
که شاید روزی در این شهر بزرگ،
دیدم خواهرم را!
گرچه او سال‌هاست که مرده است؛
اما من هنوز هم چشم به راه او هستم.
خواهر عزیزم،
کی می‌آیی به دیدنم؟

قسمتی از داستان :

-عروس خانم وکیلم؟
شهین دختر خاله‌ام گفت:
-عروس رفته گل بیاره.
-برای بار دوم عرض می‌نمایم:« دوشیزه مکرمه، سرکار خانم…»
به دستم که توی دست برسام بود، نگاه کردم. حلقه زیبایی توی انگشتم بود؛ روش یک الماس

بزرگ درخشان داشت. وقتی بچه بودم، همیشه فکر می‌کردم که با یه پسر خوشگل و خوش

قیافه و مهربون ازدواج می‌کنم. پسری که عاشقانه دوستش دارم؛ اما حالا…
شادی، دختر عموم، گفت:
-عروس رفته گلاب بیاره.
به برسام نگاه کردم، لبخند مزخرفی زده بود و به جلو چشم دوخته بود. اگه قرار بود کثیف‌ترین

آدم جهان رو نام ببرم، بدون شک اول اون رو می‌گفتم؛ چرا؟ به خاطر غرورش، به خاطر

سنگدلیش، به خاطر این که وقتی به پاش افتادم و کلی ضجه زدم و ازش خواهش کردم

که با بهار کاری نداشته باشه، به روم پوزخند زد و از کنارم گذشت.

دانلود رمان دار مکافات

دانلود رمان دار مکافات . در مورد پسری‌ست به اسم امیرسام با مشکل بزرگی

در زندگی‌اش که ریشه در گذشته‌ی شوم و تلخش دارد و در این میان همه

را به جز خودش مقصر می‌داند.
اطرافیانش عشق را تنها راه برای حل مشکلش می‌دانند. هرکس تعریقی از عشق

دارد؛ او نیز با شناختی که از عشق پیدا کرده، در صدد رسیدن به آن است و برای

رسیدن به آن، دست به هر کاری می‌زند؛ حتی خشکاندن ریشه‌ی عشقی که در

قلب دو نفر دیگر، دو عاشق واقعی، جوانه زده بود؛ غافل از اینکه عشق، فراتر از چیزی‌ست که او شناخته است.

 

نام رمان: دار مکافات
نام نویسندگان: amir sam.A و fara) FATEMEH_R )
ویراستار:.:~LiYaN~:.
ژانر: اجتماعی، عاشقانه
سطح رمان: نیمه حرفه‌ای

مقدمه:
باید تاوانش را می‌داد، تاوان دعاهای شبانه‌اش را، تاوان قطره به قطره اشک‌هایش را، مگر چه می‌خواست؟!
پسرک چشم به جهان گشود، بی‌گـ ـناه، پاک.
ولی سرشتش انگار او را با بدی‌های دنیا عجین کرده بود،
شد عذاب مادر، درد پدر،
بیماری‌اش از او مجسمه‌ای از شیطان ساخت.
تنی سخت‌تر از سنگ و دلی که زیر آن کوه سنگ با عشق می‌تپید.
روزگار طلبکارانه جانش را می‌خواست، جان کسی که خورشیدِ آسمان مادرش بود.
خورشید هم تاوان داد، تاوان بیماری مادرش را
تاوان مرگ پدرش، تاوان عشق اربابش.

 

قسمتی از داستان :

با حرص دستمال گردگیری رو روی ساعت کشیدم. عادت داشتم زیر لب غر بزنم

ولی این مورد رو نمیشد چون کلاغ‌ها به گوش بودن.
قراره برگرده؟!
پس چرا کسی خوشحال نیست.
شاید تنها خاطره مشترکمون دعوا سر بچه گربه‌ها باشه ولی حتی خبر اومدنش هم تنم رو می‌لرزونه.
خیلی بده،خیلی بده، اصلا بد یعنی چی؟! تعبیر شما از بد چیه؟!
برای من نه سرطان مامان بده، نه مرگ بابا بده، نه آسم خودم بده و نه حتی بی پولی بده، شاید هم بد باشن ولی بدِ کمرنگن.

 

دانلود رمان یک روز توزندگیم بودی (جلددوم رمان ایلیا)

سخن نویسنده:سلام دوستان از این که دیرشروع کردم منو ببخشین و دوستانی که جلد اولو خوندن می دونن که من نوشته بودم پدر نفس یک ماه دیگه حکم قصاصش اجرا می شه اما وقتی تحقیق کردم کمتر از یک سال همچین حکمی رو اجرا نمی کنن و شما اون یک ماه رو نادیده بگیرین و یک سال رو فرض کنین ممنون….
مقدمه:نگاه تومانند نسیمی آرامکشتی طوفان زده ام رابه فراسوی دریا های عاشقی کشاندحیف که گردباد خیانتت مرا در هم درنوردید..ًخلاصه: جلدیک رمان در اونجایی تموم شد که ایلیا نفسو از خونه بیرون کرد و وقتی نفس به خونه رفت و جریان رو برای مادرش تعریف کرد سعیده حالش بد شد و…. پایان خوش

دانلود جلد اول ایلیا

نام رمان:یک روزتوزندگیم بودی(جلددوم رمان ایلیا)
ژانر:عاشقانه٬اجتماعی
نام نویسنده:قلب پاییز
ویراستار: narcissus،Hamraz.raz

قسمت اول نفس: خدای من چرا این جوری شد؟؟ من که چیزی نگفتم چرا این طوری شد این

مصیبت جدید رو دیگه نمی تونستم تحمل کنم… خدایا چه بدبختی بودم ،من و نیاز بالا

سرِمامان نشسته بودیم و هق هق می کردیم… با شنیدن زنگ ناهنجار در خونه ازجا پریدم و

دماغم رو پر سرو صدا بالا کشیدم و با دو خودمو به حیاط رسوندم… نفهمیدم چطوری درو باز

کردم … دکتر اورژانس:بیمار کجاست؟؟؟ درحالی با درد هق هق می کردم با صدای پر دردی

گفتم: تو خونه است توروخدا یه کاری کنید… دکتر که مرد مسن و عبوسی بود منو کنار زد و

همراه دستیارش به سرعت داخل خونه شدن … من هم دنبالشون دویدم و وارد خونه شدم…

نیاز ِبیچاره همون طور با حال نزارش

دانلود رمان ملکه مافیا

رمان من درباره ی یک ملکه است که اصلاً لقب ملکه برازندش نیست . یه دختر عادی که می تونست مثل همه هم سن و سالاش، به راحتی زندگی کنه ؛ امّا انتقام یک مرد همه چیز زندگی اون رو عوض کرد. انتقامی که اگه نبود بانو، دلسا نمی شد و….مقدمه:ما هردو اشتباه کردیم…
هردو باهم سوختیم…باهم بردیم….باهم زندگی کردیم…و باهم عاشق شدیم…هر دو ما چیزی را خواستیم…که برای به دست آوردنش باید هم دیگر را فدا می کردیم…و حالا….درست زمانی که هردوی ما به آن چیز رسیدیم….یک طوفان….یک اتفاق….یک اشتباه….باعث می شود که هردویمان نابود شویم….تو می روی…و من می مانم…با یک دنیا غم….من ملکه بودم و هستم….
وقتی تاج را روی سرم قرار دادند…قسم خوردم که عاشق هیچ پادشاهی نشوم…اما تو پادشاه نیستی….

 

نام : ملکه مافیا جلد اول
نویسنده : DENIRA ( DELSA -98)
ژانر: اجتماعی…عاشقانه…پلیسی…معمایی…
ویراستار:Zhinous_Sh
طراح:نفیس

جلد دوم در حال تایپ: رمان استراتژی تلخ (جلد دوم ملکه مافیا ) |DENIRA

به نام خدا
سال ۱۳۷۰
بیست و پنج سال و چندماه پیش…
پیمان داخل راهروی بیمارستان راه می رفت و زیر لب به خودش و محسن بد و بیراه می گفت ، الناز تسبیح گران قیمتش را در دستانش می فشرد و هرچه دعا بلد بود را زمزمه می کر ، .پیمان کمی از اشک چشم هایش را پاک کرد و گفت:
-اگه بلایی سر ساقی بیاد خودم رو هیچ وقت نمی بخشم.
نیلوفر که در کل خاندان به گستاخ بودن معروف بود از جایش بلند شد و گفت:
-اگه بلایی سر ساقی بیاد با همین دستای خودم خَفَت می کنم…فقط اگه بلایی سرش بیاد…
الناز بازوی

 

دانلود رمان مرسی که هستی

ﺑﻪ ﻭﻗﺘــــﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ می ذﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺷﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻗﺎﺋﻞ می شهﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺩﺍﺭه ﺑﻪ ﺩﻟﮕﺮﻣﯿﻪ که بهت میده”ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ” ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ:ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ هاش رو ﺑﺎ تو پر کنهﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ به خاﻃﺮ ﺗـﻮ ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨـه.یه دختر تنها به اسم نیوشا که تو زندگیش مشکلات زیادی داشته ولی این مشکلات باز هم ادامه داره و قراره در بین این همه مشکل، یکی پیدا بشه که بتونه تو مشکلات کمکش کنه و اون رو همراهی کنه. نیوشا دوتا دوست صمیمی داره که زندگیش به زندگی اونا گره می‌خوره! کبیر شکوهی، یه بازیگر معروف سینماست که بین انبوه مشکلات نیوشا از راه می رسه و سعی می‌کنه توی مشکلات کمکش کنه؛ اما قبل از پا گرفتن عشق، کبیر و نیوشا مجبور به ازدواج

 

نام : مرسی که هستی
نویسنده : shaghayegh_h96 کاربرانجمن نگاه دانلود
ویراستار:GOJE_SABZ
ژانر : عاشقانه, اجتماعی

طراح جلد:Elka Shine

باهم می شن اما نه در قالب ازدواج اجباری به خودم تو آینه نگاهی کردم. همه چیز مرتب بود.

سوییچ ماشینم رو برداشتم و به طرف در آپارتمانم حرکت کردم. قبل از این که در رو باز کنم،

متوجه صداهایی شدم و در رو باز کردم.

دانلود رمان مرسی که هستی در با صدای تیکی باز شد. وارد حیاط زیبای خونه فرشته شدم؛ با

این که زمستون بود و تقریبا هیچ گلی توی حیاط نبود، ولی وجود درخت های سر به فلک

کشیده ولی خشک زیبا بود. قبل از این که به در ورودی برسم، در باز شد و فرشته بیرون اومد و

با صدای شادی سلام کرد. چقدر این صدای شادش باعث خوشحالی من می‌شد. صورت سبزه

ولی بانمکش رو بوسیدم.
_خوبی آبجی؟