نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان منحوس جدید کامل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان منحوس جدید کامل

دسته بندی : رمان عاشقانه جدید 2019 و 2018 تاریخ : یکشنبه 17 فوریه 2019

دانلود رمان منحوس

دانلود رمان منحوس جدید کامل

خلاصه:

دانلود رمان منحوس _ امیرعلی، پسر نوزده ساله دانشجوی رشته ی حقوق، توی پنج سالگی مامانش خودکشی می‌کنه و با باباش به تهران میان‌. امیرعلی مثل باباش جنگیرم هست و اتفاقاتی توی خونه یا توی جن‌گیری براش می‌افته.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان فرزند خاموش

دانلود رمان سرنوشت من

دانلود رمان مزاحم مرموز

قسمتی از رمان :

طناب دار دور گردنش بود، دست و پا می‌زد اما نمی‌تونست نجات پیدا کنه، چند نفر با ردای سفید بهش نگاه می‌کردن، از دست و پازدن افتاد؛ صورت کبودش نشون دهنده‌ی خفگیش بود. ل**ب هاش چفت شده بودن و دندوناش قفل، صدای خنده های پسرش توی گوشش بود. حس میکرد نفس نمی‌کشه اما هنوزم زنده بود. آروم چشماش بسته شدن، سکوت مطلق؛ تاریکی محض.
صدای پسربچه توی راه پله پیچید.
-بابا؟ این گلارو می‌خوام بدم به مامان.
در باز شد، پسربچه تند دویید توی خونه و گفت:مامان؟
با دیدن مادرش که طناب دار دور گردنش بود سست شد، سر مادرش پایین بود. پسربچه صداش زد: مامان؟مامان؟
و شروع شد روزای نحس… برای پسری منحوس.

***

یه نیم نگاه بهش انداختمو پاشدم رفتم خونه، فردا خیر سرمون امتحان داشتیمو هیچی ام نخوندیم! البته من که خوندم الکی گفتم نخوندم! همینمم کم مونده نمره‌ی کمتر از ده بگیرم پدرم پدرمو دراره! کتابمو برداشتمو رفتم تو حیاط، آروین طاق باز خوابیده بود رو تخت، نشستم کنارش، نگام کردو گفت:
-بابات کی میاد؟
شونه هامو بالا انداختم؛ کتابمو از دستم قاپیدو گفت:
-تا کجا خوندی؟
-تا صفحه‌ی صدو پونزده!
-اوه! بچه زرنگ تو که گفتی چیزی نخوندی!
-خواستم به تو دلداری بدم!
بلند شدو گفت:
-قابل توجهت که من تا صفحه نود خوندم!
-ولی خدایی کاش کتابتو می‌آوردی!

باکس دانلود
چه امتیازی می دهید؟
5 / 3.00
[ 3 رای ]
1,710 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 189
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


مطالب محبوب
تبلیغات متنی