نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان عاشقانه

دانلود رمان عاشقانه

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

رمان عاشقانه دانلود جدید ترین رمان های عاشقانه ایرانی با موضوعاتی کاملا متفاوت و عالی هم اکنون از سایت نوولفا در اختیار شما عزیزان می باشد رمان هایی از جمله رمان همسر اجباری رمان ایدا و مرد مغرور رمان بگو سیب رمان بی پناهی همراز رمان مردها عاشق نمیشوند رمان عشق وحشی رمان عشق اجاره ای و صد هار رمان دیگر که همه و همه اختصاصی سایت نوولفا میباشد رمان های عاشقانه بسیار زیبایی داخل سایت موجود هست و از شما دعوت میکنیم تا از تمامی رمان های سایت دیدن فرمائید .مجموعه ما در دنیای مجازی تحت عنوان انجمن رمان های عاشقانه در حال فعالیت میباشد

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان بی نظیر و عاشقانه بازآ کامل

خلاصه :

پاییزه دختری از خانواده ای متعصب و سختگیر است که برای فرار از فشارهای پدر و برادرها تصمیم به ازدواج می گیرد.

غافل از این که دخالت های خانواده همسرش هم به این بلبشو اضافه می شود و …
پاییزه برای نجات زندگی اش بعد از سقوطی که داشته, دست به زانو می زند و برمی خیزد.

مقدمه:

تمام تنم کوفته بود اما دردش به اندازه زن بودنم نبود. من محکوم بودم به جنسیتم.

به جنسیتی که به دست مردان این دیار بی ارزش می شد. گناه کبیره و نابخشودنی من،

زن بودن بود. وگرنه عشق و دوست داشتن که گناه نبود. مردها می توانستند عاشق شوند.

مثل داداش امیر. می توانستند با عشق شان ازدواج کنند. مثل داداش امیر. می توانستند هر

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان ابریشم زندگی من

از گاهی در سالن بزرگ خانه را به روی مادر ببندند و با عشق شان صحبت کنند مثل امین.

می بینی! فقط تنها گناه نابخشودنی این خانه “زن بودن ” من بود.
وقتی پدر با تحکم گفت:”پیش مردهای این خونه هیچ حرفی از کثافت کاری این دختر نمیاد”

؛ این که بر سر مادر فریاد می زد:” می بریش معاینه بشه و تست بارداری بده” ؛

دانلود رمان بی نظیر و عاشقانه بازآ

قسمتی از رمان زیبای  بازآ :

فصل یک
روی پردهی اتاق را که نامرتب ایستاده بود، دستی کشید و مرتبش کرد. رو به من چرخید و گفت: پاشو مادر غروب شد. خسته شدی. بیا برات چای بیارم با بیسکویت بخور.
در جایم غلتی زده و رو به بالا دراز کشیدم. با نوک انگشت اشاره گوشهی چشم هایم را دورانی ماساژ داده و آهسته گفتم: ساعت چنده؟
– از پنج گذشته مادر.
مامان بانو کف دستش را وسواس گونه برای زدودن گرد و خاک، روی کامپیوتر کشید و گفت: این دختره باز زنگ زده بود کارِت داشت.

اشتراک در شبکه اجتماعی

بیوگرافی نویسنده admin

مشاهده تمامی 739 پست

ارسال دیدگاه جدید


به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.