نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان زیبای سازغم کامل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان زیبای سازغم کامل

دسته بندی : رمان عاشقانه جدید 2019 و 2018 تاریخ : دوشنبه 18 فوریه 2019

دانلود رمان سازغم به قلم یسنا

رمان زیبای سازغم

به حمایت از
دختران سرزمینم،زندانیانی که دربند ناموس اسیرند
فرشتگانی که همواره درگیر اجبار هستندوعاشقانی که شعله عشقشان بدون ابراز خاموش گشت.
اگرنگاه ابزار مانند تو،ای مرد سرزمینم به جسم بی دفاع من نبود
اکنون جایگاه من در این وادی اینقدر نا امن نمی شد.

⇦عزیزانی که روحیه ای آسیب پذیر دارن از خواندن این کتاب خودداری کنند⇨

هدف من از نوشتن این کتاب به تصویر کشیدن ابعادی ازجامعه انسانی است که تا امروزاز چشم ما پنهان مانده است.
با تشکر از زحمات شایان روانشناس عزیز خانم فاطمه جعفری#

قسمتی از این رمان بسیار زیبا و اجتماعی :

امروز یک دفتر خریدم تا آنچه، که درونم انباشته می شود رابنویسم .یه دفتر که بعضی

از آدم ها به آن دفترخاطرات می گویند اما من می گویم دلنوشته های من شما هم با این اسم بخوانید.
من کسی هستم که با شک وتردید به دنیا آمدوبا درد و رنج خواهد مرد
کسی که خود را به خاطر وجود بی موقعه اش هیچ وقت نبخشید.
من نباید به دنیا می آمدم با آمدن من زندگی مادرم نابود شد روز تولدم به جای جشن وشادی اشک

ریختن و عزا گرفتن.تنها او بود که مرا عاشقانه در آغوشش فشرد .در اوج تنهایی های من عشق او نبض زیستنم بود.
به راستی که بهشت زیر پای مادران است.

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان بسیار زیبا و جذاب جنون عاشقی

صبح شده بود اما هنوز کاملا بیدار و هوشیار نبودم مثل همیشه وارد اتاقم شدو چند لحظه ای مرا تماشا کرد.

تابش عشق را با چشمان بسته ام نیز حس می کردم.ابتدا پیشانی ام را بوسید سپس به آرامی تکانم داد
_ سهند جان…

رمان عاشقانه و زیبا

چشمانم را گشودم.بعد از بیست وچند سال که از عمرم می گذشت تازه امروز فهمیده بودم چقدر مادرم را دوست دارم!
بعد از سال ها تلاش وکوشش بالاخره بعد از اتمام کارشناسی در بیمارستانی مشغول به کار شدم.

زندگی خوبی داشتم و این را مدیون دعاهای مادرم و اعتبار پدرم بودم.پدرم سال ها پیش قبل از تولد من،

زمانی که مادرم باردار بود غزل خداحافظی را خوانده بود وبه مقام بلند وعظیم شهادت رسیده بود
اویک پرستار جوان بود که در اوج جوانی شهید شد.نام بزرگ او واعتبار فراوانش همیشه همراه من بود.

گرچه تمام این ها کافی نبود وجای خالی اش را این حمایت ها و ترحم های ناچیز پر نمی کرد اما با گذشت

مطلب پیشنهادی
دانلود رمان مردها عاشق نمی شوند

زمان به این حقیقت دست یافتم که با وجود نبود پدرم مادرم به خوبی نقش او را ایفا کرده بود جوانی اش را

به پای من سوزانده بود تا من به این جا رسیده بودم.بعد از مادرم کسی که خیلی در موفقیت های من تاثییر

گذار بود برادرمادرم یعنی دایی من بود.او را از زمانی که به دنیا آمدم در کنار مادرم دیدم تا به امروز وهمین

لحظه او وهمسرش خیلی مارا حمایت کرده بودند خودم را مدیون آن ها می دیدم من و مادرم در یک آپارتمان

مشترک دو واحدی با خانواده دایی ام زندگی می کردیم .

رمان ساز غم

دوتا دختر داشتن به اسم های السا و درسا،از بچگی به چشم خواهر به آن ها نگاه می کردم السا سال اخر

دبیرستان بود و چهاریا پنج سال از من کوچیک تر بود درسا هم تازه تحصیل را شروع کرده بود و اول ابتدایی بود.
السا دختری شاد وپر هیاهو بود نمی خواهم بگویم بی قید وبند است اما خیلی از قانون های که باید اجرا

می کرد را سر باز می زد.از حجاب و متانت هم بویی نبرده بود واین موضوع مرا عصبانی می کرد.او مثل خواهر

من بود دوست داشتم خواهرم جوری رفتار کند که به او افتخار کنم نه این که باعث سر افکندگی ام باشد.

مطلب پیشنهادی

از اقوام پدرم هیچ کس را نمی شناختم پدربزرگ ومادربزرگ مادری ام نیز فوت کرده بودن وزندگی در این شرایط

کمی سوت و کور بود
کم وبیش می دانید کی هستم وچه کسانی در زندگی من مهم هستند.این دیروز من بود که تعریف کردم حالا

به امروز و فردای من گوش کنید.
صبحانه خوردم و بعد از خداحافظی از مادرم از خانه بیرون زدم تا به محل کارم بروم السا را دیدم که از پله ها پایین می آمد :
سلام می خوای بری کلاس؟

چه امتیازی می دهید؟
5 / 0
[ 0 رای ]
1,251 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 192
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی