نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان گناهکاران (زخم کهنه) کامل

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
پنج شنبه ۶ آذر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان گناهکاران (زخم کهنه) کامل

رمان گناهکاران رمانی بسیار زیبا و عاشقانه که بنام زخم کهنه نیز شناخته میشود به قلم عطیه شکری

خلاصه:

من مرد دو چهره ی روزگار هستم؛ همان پسر سر به راه گذشته ها و مرد کینه توز این روزها. بی رحمی شده سر لوحه ی زندگی ام.

 

در من به دنبال ویژگی مثبت نباش!
من خالی ام از تمام خوبی ها. آری، من قدر مطلق سیاهی ها و نماینده ی تمام کسانی هستم که در این میان ضربه خورده اند.

من آماده ام تا انتقام بگیرم. میز عدالتی تشکیل می دهم و خودم هم قاضیش می شوم. بی شک من خودم عدالت را اجرا خواهم کرد.

قسمتی از این رمان بسیار زیبا :

” سوم شخص ”
«- امروز، روز چهل و هفتمه که به هوش اومدم. سرم به شدت درد می کنه. بابا بهروز تا الان نذاشته از خونه بیرون برم.

البته تنها سه هفته اس که به کمک تمرینات مداومی که تحت نظر خودِ بابا تو خونه انجام می دم؛ از زندگی نباتی ای که

گریبان گیرم بود فاصله گرفتم. هنوز هم کمی بدنم خشکه و اون انعطاف لازم رو نداره. این روزها بدجور کلافه و افسرده ام

این منع بیرون رفتن هم که شده نور الی نور. دلیل این همه اصرارهاش رو نمی فهمم چند باری هم که ازش پرسیدم که

چرا نمی ذاره برم بیرون، تنها یه جمله رو به خوردم داد اونم این که من باید استراحت کنم چون تازه بعد از چند سال از کما

بیرون اومدم. الان هم این برگه ها رو به زور از اتاق کارش کش رفتم تا بتونم چند خطی بنویسم. شاید فرجی شد و حافظه ام

کم کم برگشت؛ البته بعید می دونم چون تو این مدت اندکی که در روز قرص هام بهم اجازه ی بیدار موندن می ده هر چی

فکر می کنم کم تر به نتیجه می رسم. همین امر باعث می شه بیشتر از دست خودم کلافه بشم و حرص بخورم چون هیچی یادم نمی…»
با شنیدن صدای قدم هایی که هر لحظه به اتاقش نزدیک تر می شد، دست از نوشتن کشید. چشمانش از ترس دو دو

چه امتیازی می دهید؟
5 / 1.00
[ 1 رای ]
2,260 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 238
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی