نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان حکم ورودت را صادر می کنم

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
دانلود رمان فتان خزر به قلم فرزانه شفیع پور
دانلود رمان فتان خزر
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد نوشته اعظم فهیمی pdf
دانلود رمان گذشته ام را یاد برد
دانلود رمان نفوذی نوشته ماریا
دانلود رمان نفوذی
دانلود رایگان رمان مستی و دیوانگی نوشته فرنوش گل محمدی
دانلود رمان مستی و دیوانگی
دانلود رایگان رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان جذاب تیمارستانی ها نوشته مرجان فریدی
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رمان دنیای بی ثانیه
دانلود رایگان رمان تو فردای من باش با فرمت pdf
دانلود رمان تو فردای من باش
مهر چت

نویسنده

نویسنده

سلام دوستان عزیز . این چند وقته زیاد نمیرسیم به سایت سر بزنیم . تقریبا 2500 تا نظر داریم که هنوز تایید نشدن :) خیلی از دوستان درخواست همکاری دادن ولی گویا اصلا با سیستم وورد پرس اشنایی ندارن . ببینید دوستانی که قصد همکاری با ما رو دارند اول اینو توجه کنند که باید شرایط اینو داشته باشن که حداقل هفته ای سه روز در سایت فعالیت کنند و حداقل هفته ای 3 رمان کامل رو روی سایت قرار بدن . دوستانی که قصد همکاری دارن ایدی تلگرامشون رو در نظرات ارسال کنند (نظرات حاوی ایدی یا شماره منتشر نخواهند شد ) نام کاربری که شما انتخاب میکنید باید انگلیسی باشه . نام کاربری و رمز عبور مورد نظرتون رو توی نظرات قرار ندید فقط لگه شرایط بالارو داشتید ایدی تلگرام و درخواست نویسندگی توی نظرات سایت ارسال کنید . موفق باشید . ای دی تلگرام ادمین : mpero

دانلود رمان حکم ورودت را صادر می کنم

خلاصه: 

دانلود رمان حکم ورودت را صادر می کنم _ روایتگر داستان زندگی پسری دبیرستانی به اسم دانیال که تنها دارایی‌اش تنهاییست. در طول زندگی اتفاقاتی برای دانیال از جانب خودش می‌افته و این باعث آزار و اذیت و درگیری‌های ذهنی برای او میشه، از جمله صادر کردن حکم ورود موجوداتی از ذهنش به دنیای واقعی…

پیشنهاد می شود

دانلود رمان زرد

دانلود رمان فاصله ی جانبی

دانلود رمان فرزند خاموش

قسمتی از رمان :

روی تخت دراز کشیده بودم و به سقف زل زده بودم.
صدای ریچل رابین توی اتاق می‌پیچید، با این آهنگ آرامش عجیبی بهم دست می‌داد.
بلند شدم و نشستم روی تخت، دستم‌و بردم سمت میز تا موبایلم‌و بردارم و اهنگ رو عوض کنم که یه جمله‌ی تنفر آمیز روی صحفه‌ی گوشی نمایان شد”Low Bottery”.
سعی کردم تا به زور گوشی رو شارژ کنم وگرنه شب رو بدون آهنگ عمراً نمی‌تونستم بخوابم.
صبح رو با تلفن‌های پی در پی مانی بیدار شدم. آبی به دست و صورتم زدم.
لباس‌هام رو عوض کردم و رفتم دم در و صبر کردم تا مانی بیاد و باهم بریم مدرسه.
امسال سال اخرمون بود. دوتامون ۱۸ ساله بودیم و از ۱۳ سالگی هم همدیگه رو می‌شناختیم.
با آهنگ ضرب پا گرفتم و زیر ل**ب زمزمه می‌کردم.
تو افکار خودم غرق بودم که ماشین مانی جلوی پام ترمز کرد.
مانی: علیک سلام، بیا بالا.
– اگه نمی‌گفتی تا صبح همینجا وایمیسادم.
مانی: همین الان هم صبحه، بیا بالا.
در ماشین رو باز کردم و نشستم روی صندلی شاگرد. داشبورد رو باز کردم و هنسفری و ام پی‌تری پلیر رو گذاشتم داخلش و در داشبورد رو بستم تا توی مدرسه توی درد سر نیفتم.

باکس دانلود

چه امتیازی می دهید؟
5 / 1.00
[ 1 رای ]
1,447 views مشاهده
دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 183
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.


تبلیغات متنی