ناول فا

ناول فا|رمان عاشقانه|دانلود رمان

دانلود رمان مهمان ویرانگر اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان مهمان ویرانگر

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  Fateme.313 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : ۱۰۱

ژانر : عاشقانه _ پلیسی  _همخونه ای

رمان مهمان ویرانگر
خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه
…. پایان خوش
به درخواست نویسنده لینک های دانلود حرف شد

رمان قرار نبود ۲

دانلود رمان چشم های جادویی اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان چشم های جادویی

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) و نسخه کامپیوتر (PDF)

نویسنده :  Parisa78 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : ۶۶

ژانر : عاشقانه

نسخه کامل جایگزین شد

رمان چشم های جادویی

خلاصه رمان :

داستانی از تبار عشق…

عشقی پاک…

عشقی که با یک نگاه شروع شد…

با یک جفت چشم…

چشم هایی عسلی رنگ…

چشم هایی که جادویش قلبی را ویران کرد…

و به سرزمین مقدس عشق برد…

 

دانلود رمان دلداده اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان دلداده اندروید ، PDF و آیفون

نویسنده : افــــســــ❤️ـــون.ム کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : ۲۷۶

ژانر : کلکلی و عاشقانه

دانلود رمان دلداده

دانلود رمان دلداده

خلاصه رمان :

رمان درباره دختر شیطون و پولداریه که تو یه خانواده ازاد بزرگ شده و پسری #تقریبا مذهبی از یه خانواده متوسط..این دو نفر برای پایان نامه مشترک انتخاب میشن..

دانلود رمان بانوی قصه اندروید ، PDF و آیفون

دانلود رمان بانوی قصه

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : beste

تعداد صفحات : ۱۴۹۴

ژانر :  عاشقانه ، اجتماعی

:: نسخه های جدید و کامل جایگزین شدند ::

:: این رمان بازبینی و ویرایش شده است ::

رمان بانوی قصه

خلاصه رمان :

همراز خواهری داشته که بخاطر شوهرخواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره..حالا سالها از اون زمان گذشته وهمراز در تلاش تا بچه های خواهرش را از جبروت اون خانواده رها کنه ..دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار میگیره..دونفرکه خاطره ی بدی ازهم درگذشته دارن از دو دنیای متفاوت…پسری مغرور وسرد درمقابل دختری لطیف وبی غل وغش…لحظه های حل شدن این تفاوت واختلاف اونقدر شیرین وقابل لمس شدنه که همتون لذت میبرید…پایان خوش

دانلود رمان شوکا عروس جنگل | اندروید ، PDF ، آیفون و جاوا

دانلود رمان شوکا عروس جنگل

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده : مهدیه mhk

تعداد صفحات : ۲۲۳

ژانر : #عاشقانه #اربابی

رمان شوکا عروس جنگل

خلاصه رمان :

با توجه به اسم رمان در مورد یه دختره
یه دختر به نام شوکا
شوکا تو روستا زندگی میکنه
روستای قصه ما ارباب جوانی داره که به خاطر یه اتفاق زندگی شوکا با این ارباب گره میخوره …..

دانلود رمان اجبار اختیاری ، اختیار اجباری

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسندگان : الناز Poaro_812

تعداد صفحات : ۴۸۹

ژانر : #عاشقانه #همخونه_ای

رمان اجبار اختیاری

خلاصه رمان :

زندگی اربابی همش درد داره ! همش ناراحتیه ! کاش یه آدم ساده بودم…

کاش اختیارم دست خودم بود، نه اجبار…

من به این زندگی پر درد محکومم! از زندگی پر آرامش محرومم…!

من مجبورم اختیار کنم کسی را برای خودم و اختیار دارم مجبور کنم خودم رو به زندگی با او… پایان خوش

رمان اجبار اختیاری

دانلود رمان رهایم مکن

نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (pdf)

نویسنده: سامان کاربر انجمن رمان فوریو

تعداد صفحات : ۱۵۹

ژانر : #عاشقانه #پلیسی

رمان رهایم مکن

خلاصه رمان :

کدام را می توان انتخاب کرد ؟ لباسی که به تن دارد ، وظیفه ای که بر او واجب است ؟ یا عشقی که او را گرفتار کرده است؟
به راستی میان عشق و وظیفه کدام را باید انتخاب کرد؟ حقیقت های تلخ دامن گیر زندگی او شده است و اوست که میان آسودگی و زجر کشیدن ، باید انتخاب کند، انتخابی که دوطرفش باخت است…

 

دانلود رمان جان شیعه اهل سنت نوولفا

رمان جان شیعه اهل سنت

دانلود رمان جان شیعه اهل سنت نوول فا

دانلود رمان جان شیعه اهل سنت نوولفا

۲۹۱
فصل سوم
نی
ُ
س
ِ

دانلود رمان عطر خوشبختی نوول فا

دانلود رمان عطر خوشبختی نوولفا

دانلود رمان عطر خوشبختی نوول فا

بار اول نبود كه از ان دستان مردانه كتك خورده است
پسرش كه با چشمهاي گرد شده شاهد ان صحنه بوده است
به خودش امد خودش را به مادرش رساند
پسر -: مامان خوبين؟؟
با خشم جلوي پدرش ايستاده شد و غريد
پسر-: بابا چطور به خودتون جرعت دادين روي مامانم دست بلند كنيد؟؟
ان مرد ظالم كه انگار حرفي را نشنيده است پسر خودش را از جلوي ديد اش پس زد و روبه ان زن زيباي روبه رويش گفت
مرد-: بيبين براي بار اخره ميگم من بچه ها رو با خودم ميبرم اگه توي پر و بالم پچرخي يا دخالت كني بد ميبيني فهميدي ؟؟
صداي از ان زن در نيامد كه دوباره با خشم پرسيد
مرد-: فهميدي چي گفتم ؟ فريده مگه با تو نيستم ؟
اشك هايش را كه روي گونه هايش را خيس كرده بود را با روسري سرش پاك كرد صدايش را بالا برد و روبه ان مرد ظالمي كه زماني مرد زندگي اش بود گفت
فريده-: نميزارم بچه هامو از پيشم ببري ميميرم اما اونارو بهت نميدم نميزارم ببري شون توي يه كشور غريبه
عصباني شده بود شايد توقع نداشته است ان رفتار را از زني كه تا كنون صدايش را بالا تر از حد معمول نشنيده است امروز با صداي بلند و با اعتماد بنفس جلويش ايستاده است و حرف ميزند را بشنود
خشمگين دست اش را بالا برد تا سيلي ديگري نثار صورتش كند كه پسرش سپر مادر شد و دست پدرش را در حوا نگه داشت
با خشم دست پدر اش را رها كرد و گفت
پسر-: بابا بسه ديگه اگه بار ديگه روي مادرم دست بلند كنيد باز…
وجدان اش اجازه نداد تا حرف ديگري براي پدرش بزند پدرش با چشمهاي گرد شده نگاهش ميكرد باورش نمي شد ان پسر از خون خودش است پسري كه سعي داشت همانند خودش تربيت كند همان پسر حالا جلويش ايستاده است و سپر مادرش شده است
دست اش را مشت كرد و روبه فريده كه برق تحصيني از ان دلاور كوچك در چشمانش داشت گفت
مرد-: ميبينم پسرم رو هم از راه به در كردي اصلا اشتباه كردم گذاشتم باهات باشه كه الان جرعت كرده جلوي پدرش وايسته
فريده دست اش را روي شانه پسرك دلاور اش گذاشت و گفت
فريده-: بچه هام تا وقتي زنده باشم با منه اين رو بفهم شهاب
شهاب عصباني نشد حتي اخم هم نكرد پوزخندي برايش زد و گفت
شهاب-: اينو قانون تصميم ميگيره و خودتم خوب ميدوني قانون چه تصميمي ميگيره اخه هرچي نباشه حقوق خوندي ديگه
با دست اش اشاره اي به پسرك اش كرد و ادامه داد
شهاب-: بچه ها ديگه هفت سال شون نيست