نوول فا - شهری پر از رمان

دانلود رمان | رمان عاشقانه | رمان جدید | رمان خارجی | دانلود رمان عاشقانه | دانلود رمان جدید

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه خاقانی شروانی و بیوگرافی خاقانی
اشعار خاقانی
اشعار زیبا ، کوتاه و عاشقانه بابا افضل کاشانی و بیوگرافی بابا افضل
اشعار بابا افضل
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود کتاب جزیره ی افسونگران اثر فریبا کلهر
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون با لینک مستقیم
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی بنام بارون
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود آهنگ جدید رضا حیدرنیا بنام اونم رفت
دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم
دانلود رمان پاییز مرگ ویژه
دانلود رمان تلافی و اما عشق با لینک مستقیم نودهشتیا
دانلود رمان تلافی و اما عشق

دانلود رمان یه دروغ جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان یه دروغ جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

خلاصه ˸

داستان درمورد دختری به نام ساریناست که در خانواده ی ثروتمند زندگی

میکنه ، سارینا دختر آزادی هست هرکار که دلش بخواد انجام می ده مادر

بزرگش تصمیم میگره که کاری کنه که تمام نوه هاش ازدواج کنند شاید

همه حرفش رو گوش کنن ولی سارینا با همه فرق می کنه …….

ااحساس اینکه مشت سانیار خورده باشه توی صورتم از خواب بیدار شدم

توی جام نیم خیز شدم خوب یکم وقت میخوام لود شم به اطراف نگاه

میکنم
_اااتو اینجا چیکار میکنی
سانیار باچشمای بسته و صدای خواب الود گفت
ای بابا باز تو از خواب بیدار شدی فراموشی گرفتیاخودت گفتی بیام
یکم فکر کردم یادم اومد دیشب از توی باغ صدا اومد منم ترسیدم به سانیار

گفتم بیاد پیشم از جام بلند شدم رفتم توی دستشوی صورتم رو شستم

اومدم بیرون جلوی آینه نشستم موهام رو شونه زدم داشتم توی آینه به

خودم نگاه میکردم که یکی در اتاقم رو زد اومد داخل مژگان بود
مژگان_صبح بخیر خانم مادرتون گفتن بیام شما و برادرتون رو بیدار کنم بیاید برا صبحانه
_باشه الان می ام
انقدر از این جوری حرف زدن مژگان بدم می اد که حد نداره همونطور که داشتم توی کمد دنبال لباس می گشتم سانیار رو صدا زدم
_سانی ، سانی بیدار شو الان مامی می اد بالا
یهو سانیار از جاش بلند شد و گفت
اومد!!!!
_کی ؟
_مامان
_نه گفتم اگه بلند نشی می آد
_اوف فکر کردم اومد الان باز میگه «چقدر می خوابین» داشتم به صدای نازک سانیار می خندیدم که در اتاق باز شد و

 

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

دانلود رمان می خواهم آیه عشقت باشم جاوا

نام : می خواهم آیه عشقت باشم
نویسنده : rose siah
ژانر : عاشقانه

آیه…
دختری آرام و مهربان…
دختری که برای نجات جان نامزدش که طی اتفاقی کاوه را به قتل رسانده

دست به هر کاری می زند,حتی اگر آن کار جدایی از عشقش باشد..
و در این راه پا به خانه ای می گذارد که هیچ شناختی از صاحبش ندارد…
پایان خوش

چهار روز بود که باران بی محابا می بارید…
چهار روز بود که مقابل ان در سیاه رنگ نشسته بود…چهار روز بود که تنها

سهمش از زندگی اشک بود…
سردرگم بود و پریشان….
قلبش درد می کرد و تمام روحش…
سرمای سختی خورده بود که تمام بند بند وجودش را درد احاطه کرده

بود….خانه ی ویلایی و زیبای سفید را از نظر گذراند…فردا تمام

میشد…فردا روز آخر بود…فردا عمر خوشبختی اش به همراه همین باران

شسته میشد و می رفت…
فردا….فردا روز مرگ آرزوهایش بود…
با صدای باز شدن در سیاه سریع ایستاد…چقدر حالش نزار و رقت انگی

ز بود…
چقدر نا توان می نمود وقتیکه جواب التماس هایش در برابر اهالی خانه

سفید رو به رو پوزخندی استهزا آمیز بود…
با دیدن اتومبیل کتی مقابل در ایستاده و نگاه خیره ی کتی را به جان

خرید…آرام پیاده شده و نگاهی به ساعت انداخته و پراز بهت لب زد:
_تو که باز اینجایی؟نرفتی؟چهار روز بس نیست؟
اشکهایش که با باران مخلوط

 

دانلود رمان بی تو، با عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان بی تو، با عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:
بی تو ، با عشق
ژانر:
درام،رمانس،معمایی
شخصیت ها:
روزبه،روشنا،رها،شهره،شهناز،معصوم و ..

خلاصه رمان:
هفده سال قبل شهره به عنوان همسر دوم وارد زندگی اردشیر مغزی که هم همسری موجه و هم پدری نمونه اس میشه . این پیوند، گسستگی غیر قابل جبرانی در روابط پیشین دو طرف با عزیزانشون ایجاد میکنه.روزبه، پسر اردشیر بی خبر از همه جا بعد از سال ها به وطن برمیگرده و با دیدن جنازه مادر و شنیدن اونچه در این سال ها بر مادرش گذشته شوکه میشه. مصمم میشه که انتقامی خونین از شهره بگیره که یکباره میشنوه که مادرش در روزهای آخر حیات،دنبال دختری

میگشته که سال ها قبل گم شده و هیچ کس از زنده بودنش خبری نداره که همون روشنا دختر شهره است ….روزبه از دختر شهره و رازی که شهره این همه سال پنهان کرده با خبر میشه و شروع فراز و نشیب های قصه اونجاست که از دختر که دستی هم به قلم داره میخواد که خودش با قلم خودش سناریوی مرگ تدرجیشو روز به روز و لحظه به لحظه بنویسه و….
سخنی با شما عزیزان:
بی تو،با عشق
روایت عشق دو مادر به فرزندانشونه. فرزندانی که جای اینکه کنار هم قرار بگیرن، سرنوشت اون ها رو در مقابل هم قرار می ده . روایت یک بازی انتقامه ..بازی ای که تا قربانی نگیره تموم نمیشه.
بی تو،با عشق
از دردها میگه…دردهایی که اونقدر عمیقه که حتی قلب ها رو تغییر میده.
و در نهایت بی تو با عشق تردید بین عشق و کینه اس و جدالیست بر سر بودن و نبودن.

 

دانلود رمان آوای زندگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان آوای زندگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:آوای زندگی
نام نویسنده:
fatemeh asadi
ژانر:عاشقانه طنز

آوا تک دختر خانواده فرهمند هستش و ۲۱ سالشه که با یه پسر تصادفی

میکنه و رابطه اونا باهم شروع میشه وکل کلاشون تا اوا سر موضوعی از

رادین کمک می خواد و اون شرطی میزاره که باعث میشه اینا برن المان

وتا یه سال اونجا بمونن و بعد هم مسائلی پیش میاد که زندگیشونو تغییر میده

بنام خدا خالق تمام زیبایی های جهان
زندگی چیست ؟
گذراندن وقت ثانیه به ثانیه
نه زندگی این نیست زندگی عشق ورزیدن است
دوست داشتن و دوست داشته شدن است
میبینی چه چیز عجیبیست این زندگی
هرکس به سمت سویی میرود و من میروم تا بتوانم نیمه خودم را پیدا کنم
آوا زندگی یعنی اهنگی که باعث ادامه ی زندگی میشود
میبینی همه در حال جدال سختی هستند تا زندگیشان به خوبی بگذرد
ماهم نیز همیشه تلاش کنیم تا در چنین جداالی پیروز شویم
آوا ای اهنگ زندگی دوست داریم و از تو میخواهیم
همواره همراه ما باشیوووو در راه زندگی مارا همراهی کنی
دوست دار تو زندگی
*********************
آوا
-وایییییییییی دیرم شد خاک حالا چیکار کنم وای مامــــــان کجایی منو چرا

بیدار نکردی؟
-به جای اینکه غر غر کنی برو حاضر شو به کلاسایه دیگت برسی
-ننه ی مارو باش
بدوبدو رفتم تو اتاق کمد باز کردم و از دیدن لباس های چیده شده با نظم

نزدیک بود سکته کنم انارو کی مرتب کرده جن اومده وایی لباسامو سریع

پوشیدمو سوار شوهرم شدم و راه افتادم منحرفا من به ماشینم میگم

شوهر خب پیش به سوی

 

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید

دانلود رمان در پس یک پایان جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام : در پس یک پایان
نویسنده : روشنک.ا

خلاصه ی رمان:دو تا خانواده ی شکست خورده…
دو تا خانواده که از هم پاشیده…
و حالا دو تا بازمانده موندن…
دو نفری که باید به تنهایی از پس مشکل ها بر بیان…
تنها یک راه حل باقی مونده….

ژانر:عاشقانه و اجتماعی

..پایان خوش..

مقدمه:قهوه دم می‌کنم،
نصف قاشق سیانور را به فنجانت می‌ریزم!
همین که لبخند می‌زنی،
می‌گویم:
قهوه ات سرد شده؛
بگذار عوضش کنم!
به نام خدا
نفس :

بازم همون خواب لعنتی…بازم اون چشمای سبزش..قشنگ ترین

قسمت صورتش…و بازم اون موهای خرمایی که براشون جون میدم…در

فاصله ی چند سانتی صورتم با اون لبخند جذاب نگام میکنه که یهو….همه

چی سیاه میشه ..اون بهم اخم میکنه سرم داد میکشه و میگه از زندگیم

برو بیرون نفس…برو نفس تو دیگه جلوی نفس کشیدنمو گرفتی…برو بفهم

که ازت خسته شدم…خیسی اشکامو روی صورتم حس میکنم میشکنم ولی بازم میگم تا خرد تر بشم
-تو رو خدا فرزاد…تو رو قرآن بفهم که من دوستت دارم…چرا نمیفهمی؟ نذاز بیشتر از این خرد شم… برم که با اون  باشی؟آره؟…دیگه نفهمیدم چی شد فقط یه طرف صورتم از سیلی وحشتناکش سوخت…نگاش کردم مثل یک ببر زخمی نگاهم میکرد…-نفس گم شو بیرون گم شووو!و صدای اون زن لعنتی-دختره ی احمق من  ام یا تویی که به زور آویزونشی پاتو بکش بیرون از زندگیمون احمق بفهم که مانع خوشبختیمونی بفهم!…دیگه هیچ صدایی جز جیغ های همیشگیم و گریه های بی امانم نبود انقدر جیغ کشیدم که….
صدای گرم و آرامش بخش بابا که بغلم کرده بودو شنیدم:نفس جان بابا

 

دانلود رمان با یادت زندگی کردم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان با یادت زندگی کردم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام رمان:بایادت زندگی کردم
نویسنده:س.شب.
ژانر:عاشقانه
خلاصه :
داستان درباره ی عشقی دیده نشده از دختری سرخورده از عشقه که پس از سالها دوری از عشقش زمانه دوباره اونو مقابل عشق قدیمیش قرار میده.

اتنی خیس عرق از خواب پریدم.بازم همون کابوس تکراری.
نمیدونم کی قراره از شرش خلاص شم.باگذشت۸ سال هنوز دست از

سرم برنمیداره.بازم اون خندهای لعنتی.خیلی وقت بود که کابوس

نمیدیدم.
ولی انگار دوباره شروع شده بود .اوایل هرشب کابوس میدیدم .ولی
کم کم کابوسام کم شده بود.ولی چند وقته دوباره به سراغم امده.
انگارهمون شب بود.هنوز صدای خندهای اونو.گریه های خودم تو سرمه

از روی تخت بلند شدم ساعت هنوز ۵ نشده بود.اروم به طرف دستشویی رفتم.
بصورتم اب زدم .به چهره ی پریشونم نگاه کردم.چقدر با خودم غریبه بودم.
به اتاق برگشتم.
دوباره روی تخت دراز کشیدم.به سقف خیره شدم.
-کی میخوای دست از سرم برداری.من واقعا عاشقت بودم.چرا باهام اون کارو کردی.
اینقدر به سقف نگاه کردم که کم کم چشمام بسته شد.
….
با صدای در بیدار شدم.مامان امد تو اتاق.
-بیتا جان مادر بیدار شو امروز مگه کلاس نداری.
– مامان بیدارم.امروز صبح کلاس ندارم.
بابا رفته.
-نه ….. .باز کابوس دیدی؟
-نه.
-پس چشمات چرا قرمزه.
مجبور بودم بهش دروغ بگم.نمیخواستم نگرانش کنم.
-بخاطر ریمل جدیده .فکر کنم جنسش زیاد خوب نبود بهش حساسیت پیدا کردم
-مگه نمیگم اینقدر از این اشغالا به چشمات نزن اخر کور میشی.
-باشه سعی میکنم کمتر بزنم.
حالا شما برید پایین من الان میام .
مامان از اتاق بیرون رفت.
اون اوایل که کابوسام بیشتر بود.مامان در اره

دانلود رمان باران جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان باران جاوا، اندروید،pdf،ایفون

سلام خدمت همه نگاه دانلودی  های عزیز مخصوصا اونایی که سال تحصیلی جدید را شروع کردن امیدوارم که تو درس ها موفق باشن . سپاس از عزیزانی که گفتیم حمایت کنید تا اجتماع انجمن نگاه دانلود بزرگ بشه واقعا ممنون بازم دوستانی که خواستن حمایتت کنن از این لینک عضو بشن

نام : باران
نویسنده :meli770

ژانر:عاشقانه,اجتماعی,هیجانی,،پلیسی،مافیایی 🙂
سلامممممممممم سلامممممم من بازم امدم
ایندفعه بایه رمان جدیدبااینکه هنوز اشرا زاده های شیطون روتموم

نکردم,ولی دلم خواست یه موضوع دیگه روهم شروع کنم وکنارش اشراف

زاده های شیطون روهم جلوببرم,فقط شاید خیلی نرسم به این رمانم

سربزنم ولی خوشحال میشم این رمانم روهم دنبال کنید
مطمئنم پیشمون نمیشید
این رمانم هم شخصیتهای اصلیش شیطون هستن (چون خودم شیطونم

همه شخصیتهامو شیطون مینوسیم


خیلی دلم میخواد یه رمان بنویسم که شخصیتهای اصلیش اروم باشن

خخخ شاید توی خواب این اتفاق بیوفته خخخ)
ولی موضوعش با اشراف زاده ها زمین تااسمون فرق داره شاید یه

چیزاییش شبیه به هم باشه ولی خیلی فرق داره
خیلی خوشحال میشم دنبال کنید رمانم رو خخخ خیلی حرف زدم
خلاصه:
یه دختری حدوداهجده نوزده ساله..لوس،کنجکاوه که میخواد ازهرچیزی

سردربیاره..ومخ هک،پیش عمو وبرادرش زندگی میکنه….
خب تاهمینجابسه دیگه

به نام خدای باران

مقدمه:
جور دیگر باید دید …
چتر ها را باید بست …
زیر باران باید رفت …
فکر، خاطره را …
زیر باران باید برد …
با همه مردم شهر …
زیر باران باید رفت …
دوست را زیر باران باید دید …
عشق را زیر باران باید جست …
هر کجا هستم باشم …
آسمان مال من است …
حنجره فکر هوا عشق زمین “مال من است …
هر کجا هستم باشم …
آسمان مال من است …
حنجره فکر هوا عشق زمین “مال من است….
معرفی:
باران کیانفر۱۸ ,۱۹ ساله ,خراب کار,به قول خودش کنجکاو,عاشق هک

وبرنامه نویسی,و تنها نوه ای دختر ی ازطرف پدرش,پدربزرگش یکی از

بزرگترین تاجر فرش تهران .دوتا داداش داره که

دانلود رمان سلحشور دروازه ی زندگی

دانلود رمان سلحشور دروازه ی زندگی

دانلود رمان سلحشور بازگشت وراث

سلام خدمت عزیزان نگاه دانلودی امیدوارم امروز خوش گذشته باشه جهت حمایت از انجمن خودتون از این لینک عضو شوید

نام رمان: سلحشور(دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)-جلد دوم
نام کاربری نویسنده: *نونا بانو*
تاریخ شروع تایپ جلد دوم: ۱۳۹۵/۴/۲
ﮊانر: تخیلی- هیجانی-ماجرایی

*نکته ی مهم*

این رمان تحت عنوان رمان های سلحشور و با نام مستعار نویسنده -*نونا بانو*{ نونا جون سابق}- منتشر میشه. فعلا مشخص نیست که این سه گانه چاپ خواهد شد یا نه ولی در هر صورت متعلق به این جانب می باشد و در صورت کپی برداری پیگیری قانونی میشه… انتشار این رمان در فضای مجازی تنها در سایت نگاه دانلود مجازه و در غیر این صورت شرعا حرام است{چون نویسنده راضی نیست.}

رمان سلحشور (ارتش عقاب) | *نونا بانو* کاربر انجمن نگاه دانلود جلد سوم

سخن نویسنده درمورد ادامه جلد سوم

***قابل توجه خوانندگان عزیز سلحشور***

با عرض پوزش فراوان از شما خوانندگان عزیز و گرامی، به اطلاعتون میرسونم که تایپ جلد سوم فعلا متوقف میشه و به متروکه میره. به دلیل مشکلات شخصی، فعلا برام مقدور نیست که تایپ رو ادامه بدم.
توجه کنید که این رمان کنار گذاشته نشده، فقط تایپش متوقف شده که بعد از مدتی، خودم این رمان رو ادامه خواهم داد.
درمورد داستان نگران نباشین، مشکل من ادامه دادن داستان نیست و تا پایان این ماجرا رو در ذهن شکل دادم.
بابت این وقفه ازتون عذرخواهی میکنم.

و نکته ی مهم: این سه گانه، متعلق به این جانبه و هیچ شخص دومی حق ادامه دادنش رو نداره.

سپاس بی نهایت از همراهی و دلگرمیتون که انگیزه و قوت قلم من بودین و هستین.

*نونا بانو* – ۱۳۹۵/۸/۱۲


خلاصه:
تاریکی فرا می گیرد…. زندگی آماده ی نبرد می شود…. عشق و جنگ در هم می آمیزد و رازها، خواسته ها و آرزو ها کمرنگ میشود ….خونِ ارزشمند, مغلوب زهر میشود و اینک, انتقام جو برمی خیزد……………….

اون قبول نداره…. هیچ چیز رو به خاطر نمیاره…
شاهزاده! ارتش داره آماده میشه, جنگ نزدیکه…
من دیگه اون آدم سابق نیستم، من عوض شدم…
اون فکرایی تو سرشه نیک… احساس میکنم امیلی داره روز به روز خطرناک تر میشه…
داریان داره ارتشش رو گسترش میده… ما به کمک نیاز داریم…
ماریان نباید به حرفای اون روح فکر کنی…
الیزابت، اون پیرزن گفت که هر چی اون شب دیدی… من بهش نگفتم شب بود یا روز….
بانو کشته شده!…. سرورم, بانو رو کشتن! خواهید خواند در:
سلحشور- فصل دوم
“دروازه ی زندگی, دروازه ی مرگ“

توضیحات :

– ایگدِراسیل: درخت جهان که شاخه های آن تکیه گاه مرکزی به شمار میرفت. درخت زبان گنجشک عظیمی که ۹ عالم جهان در آن قرار گرفته است. این درخت ۹ بخش جهان را به هم پیوند

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

دانلود رمان دختری از تبار عشق جاوا، اندروید

سلام همه گل های نگاه عزیزماه مهر از راه رسید و خیلی از دوستان نگاه دانلوی میرن مدرسه ولی یادتون نره ما را تنها نزاریدا ما با وجود شما جون میگیریم  انجمن نگاه دانلود منتظر حضور شماست جهت عضویت کلیک کنید

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

 

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…اگه بابا بزاره شاید اومدم
بلند شدو گفت:

 

دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان هیپنوتیزم جاوا، اندروید،pdf،ایفون

سلام خدمت نگاه دانلودی های عزیز دم همه عزیزان گرم انجمن نگاه دانلود شد ۱۷ هزار نفر البته واسه ما کمه هاااا باید بیشتر بشیم منتظر عضویت بیشتر عزیزان هستیم جهت عضویت کلیک کنید

نام رمان:هیپنوتیزم
نام نویسنده:SaRa.ShS
ژانر:طنز.کلکلی
خلاصه:
داستان در مورد یه دختری به اسم انیسا شیطون، مغرور و گاهی هم لجباز.
انیسا رشتش مهندسی عمران و ترم اخری هستش که تو دانشگاه داره درس میخونه . استادشون برای پایان نامشون میگه باید روی یه طرح ساختمونی کار کنند و طرح هر ۱۰ نفری که بهتر شد به سفر پاریس میرن

و نمره ی کامل پایان نامشون رو میگیرن . و برای اولین کارشون هم میتونن

تو پاریس با شرکت Nko کار کنند . توی سفرشون اتفاق های زیادی میفته

اما اتفاقی که زندگی انیسارو تغییر میده جانبش رییس شرکت Nko

هستش که به چه قصدی وارد زندگی انیسا میشه و مسیر زندگی انیسا به کل عوض میشه…

اولین رمانم رو تقدیم میکنم به دوست عزیزم نگین….که از اول پشتم بوده و حمایتم میکرده! امیدوارم بتونم یه روزی جواب تموم مهربونیهاش رو بدم….

مقدمه:
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است
بیا ره توش برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم…
ببینم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

*بـه نـام خـدایـی کـه در ایـن نزدیـکیـستـ*

در کمدمو باز کردم و باز کردن کمدم همانا و ریختن یه کوه لباس رو سرم همانا.
با زور و بدبختی خودمو از لای لباسام بیرون کشیدم.پوفی و کردم و از ترس اینکه مامانم این صحنه خیلی قشنگ رو نبینه
داشتم تند تند لباسامو جمع میکردم که در اتاقم زده شد و مامانم وارد اتاقم شد .
با بهت به صحنه ی رو به روش نگاه کرد و گفت:
_آنیـــــــــسا
همچین گفت انیسا که پرده ی گوشم پاره شــد اه اه

 



نوشته‌های تازه

مطالب محبوب
تبلیغات متنی
رمان
دانلود رمان