نوولفا شهری پر از رمان نوولفا _ www.novelfa.ir

رمان

دانلود رمان

رمان

توضیحات

سایت انجمن نوولفا

در صورت درخواست هرگونه رمان و یا پخش رمان با ما در تماس باشید تل = 09190915317 تلگرام = mpero@

دانلود رمان بهار جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان بهار جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان:بهار
نام نویسندهpaarmiidaa
ژانر :اجتماعی -احساسی

یه دختره تنها و زجر کشیده… اما…موفق…
با برادری که با نداشتن نسبت خونی از هرچی برادر بیشتر هوای خواهرشو داره…


سختی های زیادی و متحمل شدن تا به این سن و این موقعیت رسیدن…
خیلیا ترکشون کردن خیلیا استخون لای زخمشون بودن…خیلیا هم همه جوره باهاشون بودن..موندن..مثل یه دوست…مثل یه خانواده…
احساسی که جوونه میزنه…شکل میگیره… اما مگه میشه راحت همه چیز رو به دست آورد؟! سر راهشون پره مشکله…پر سختی…اما سختیاس که یه احساسو عمیق میکنه…پخته میکنه..
عشق قدیمی که بر میگرده…میگه پشیمونه…اما رفتارش اینو نمیگه…
تصمیمی که گرفته میشه و پاش وایسادن صبر میخواد…گاو نر میخواهد و مرد کهن…
رمان اول شخصه و گوینده تغییر میکنه
کارن_شجاع و دلیر،همدم و یار
اهورا_وجود مطلق و هستی بخش
بهار_شادابی
بهارک_همچون بهار
اول رمان یه روند معمولی داره اما کم کم تغییر میکنه..کم کم شخصیتا دچار تغییر و تحول میشن..
موضوع رمان کاملا متفاوت با رمانای دیگس..شاید اولش معمولی بنظر بیاد اما کمی از اولاش که بگذره میبینین که اینطور نیست..

ه نام خدا
جاده ها خودشان هم نمیدانند که عامل وصل اند یا جدایی!
جاده میپیچد اما من نمیپیچم اخر هیچگاه از راه راست منحرف نشده ام.
سبقت ممنوع!هنوز جاده از تصادف قبلی پاک نشده!
بوق زدن ممنوع!شاید در این نزدیکی کلاغی خواب باشد.
لطفاً بوق نزنید!پروانه تازه روی گل نشسته است!
با دنده لج حرکت کنید بحث خصمانه است!

دانلود رمان خانم سنگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان خانم سنگی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

نام رمان : خانم سنگی
نام نویسنده:
Maedeh.z
ژانر:عاشقانه،طنز

پنج سال از آن نامزدی اجباری میگذردپنج سال است قلب دختری شوخ و

بازیگوش تبدیل به تکه سنگی سخت شده است پنج سال است که لقب

او از زلزله به خانم سنگی تغییر کرده


حال خانم سنگی قصه میخواهد فراموش کند میخواهد بزرگ شود میخواهد

زندگی کند اما افرادی وارد زندگی او میشود که

صدای جیغ و داد بلند شد . ای بابا سرم کم درد میکرد اینم بهش اضافه

شد ، دستمو از زیر پتو کندمو باچشمای بسته تلاش کردم گوشیم و پیدا

کنم
صدای جیغ و داد بلندتر میشد و من عصبانیتم بیشتر.. اااااای باااابااا……
روی تخت غلتیدم و حواسم به این نبود که لبه ی تختم و این شد که غلتیدن من همانا و پهن شدنم کف زمین همانا
نگاهی به سر تا پام کردم ، موهای بلندم که تا زانو هام میرسید و پدرم و برای بلند شدن دراورده بودن ژولیده پولیده شده بود و به همدیگه گره خورده بود
یکی از پاهام پایین بود و اون یکی همون جوری رو هوا مونده بود ، تصور کردم یکی بیاد من و تو این وضع ببینه هه.. میگن خانوم سنگی دیوونه شده …
انقد تو افکارم غرق شده بودم که حواسم به این صدای مزخرف نبود.
بازم صدای جیغ پی در پی میود ، حالا گوشیم کجاس؟ خدا میدونه:|

 

دانلود رمان سرانجام یک شرط جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سرانجام یک شرط جاوا، اندروید،pdf،ایفون

خلاصه ی رمان》گاهی وقتاماادماتوزندگیمون یه اشتباهی میکنیم که

ممکنه دیگه نتونیم جبرانش کنیم..ویاجبرانش برامون تاوانه سنگینی

رودرپیش میگیره..گاهی وقتاندونسته پاتویه رابطه ای میذاریم که درست

یاغلط بودنشونمیدونیم..این رابطه میتونه بزرگترین اشتباهه زندگیمون

باشه..اشتباهی که میتونه به شیرینه عسل شیرین باشه..ویااشتباهی

که به تلخیه زهرباشه وتلخترین تلخی روبه دنبال داشته باشه…
دختری بادنیایی بچگونه وشاد…بایه خونواده ی متعصب که درنازونعمت

بزرگش کردن..دختری که میدونست پاشوکج بذاره معلوم نیست چه

مجزاتی روبراش تعیین کنن..دختری که بایه اشتباه ازسرعشق زندگیش


هوای دونفره حکایته بیشتره آدمایه دروبره ماست..آدمایی که خواسته

وناخواسته دونسته وندونسته پاشون به زندگیه هم بازمیشه..
همیشه همه ی رابطه هاتلخ تموم نمیشن…گاهی وقتامیتونه شیرین باشه وادامه پیداکنه… این دانستان شبیه یه فنجون قهوه میمونه..فنجونوبه لبات نزدیک میکنی..اگرقهوه دوست داشته باشی ازبوش لذت میبری..ولی اگردوست نداشته باشی ممکنه ازبوش بدت بیادوصورتتوجمع کنیوازخودت دورش کنی.. این رمان یه داستان متفاوت ازیه دوستیه..یه عشقه یه طرفه..گاهی وقتاماآدمابرای اینکه ثابت کنیم اونی که فکرمیکنن نیستیم..رویه همه چیمون خط میکشیم تاخودمونوثابت کنیم…
جدالی بینه عشقوهوس…عقایدوسنتها…علاقه و وفاداری…انتقاموازخودگذشتن…
پایان خوش
ژانر》عاشقانه..اجتماعی…
اززبانه سوم شخص
اینم جلدرمان دسته F.sh.76فاطمه شیرشاهی عزیزهم دردددنکنههه؛))

فصل اول_مامان خواهش میکنم توروخدا!سه روزدیگه بیشتروقت ندارم خواهش میکنم بذاربرم!
_من عمرااگه بذارم توبری اونسره دنیامگه همین بوشهره خودمون چشه؟بشین مثله بقیه ی دختراهمینجادرستوبخون بعدشم حالاگیریم که من اجازه دادم (که عمرا بدم)فکرمیکنی بابات میذاره توبری شیراز؟؟
_آره مطمعنم اگه به بابا باشه صددرهزاراجازه میده!اماالان شماجوری پرش کردی که من جلوش لب نمی تونم بازکنم که میگه پاشوبرو من اجازه بده نیستم!!بعدشم آخه مادره من جوری داری میگی

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام :سرعت _ ماشین _عشق

نویسنده : مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث )
ژانر : عاشقانه

خلاصه : اناهید دختریه با روحیه کاملا شاد ولی یکمی هواس

پرت…..اناهید داره برای پایان نامش داخل یه بیمارستان با دوستاش طرح

میبینه….مهم تر از همه اناهید عشق سرعت و ماشینه و همیشه درحال

کورس گذاشتن با اینه و اونه تا اینکه …….

پست اول
– مامان مامان
مامن- چ خبرته اناهید اول صبحی خونه رو گذاشتی رو سرت
– اه مامان جورابام کجان؟
مامان- من چمیدونم مگه دست منه خودت میپوشیشون
وای خدا دورم شد اه چرا پیداشون نمیکنم …صبرکن دیشب که از خونه عمو وحید برگشتم دروردمش کجا گذاشتم وای مخ جونم یکم بفکر بفکر بفکر
یااااااااااااااااااااااافتم پرتشون کردم زیر تخت
سریع خم شدم تا از زیر تخت برشون دارم که مخم سوت کشید ..وای خدا اخر تخت بود حالا چجوری دستم بهش برسه سریع دویدم از داخل حیاط دسته ی جارویی که بابام باهاش ماشین میشوره رو برداشتم رفتم تو اتاقم
بالاخره موفق شدم هوووووورا …سریع جورابامو پوشیدم کیفم و سویچ ماشین نازم رو هم برداشتم رفتم داخل هال
– مامان من رفتم
مامان- اناهید بدون صبحونه؟ بیا یه چیزی بخور ضعف میکنی
– وای مامان دیرم شده تا ۱۰ مین دیگه باید شیفتو تحویل بگیرم ولی من هنوز خونه هسم….خدااااافظ
مامان- داد نزن میشنوم…خدافظ
سریع کفش کتونیمو پوشیدمو رفتم سوار عشقم شدم و درو با ریموت باز کردم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ تا بیمارستان

دانلود رمان مرسی که هستی

ﺑﻪ ﻭﻗﺘــــﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ می ذﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﺭﺯﺷﯿﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺕ ﻗﺎﺋﻞ می شهﺑﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺩﺍﺭه ﺑﻪ ﺩﻟﮕﺮﻣﯿﻪ که بهت میده”ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ” ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ:ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ هاش رو ﺑﺎ تو پر کنهﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ به خاﻃﺮ ﺗـﻮ ﺟﺎ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨـه.یه دختر تنها به اسم نیوشا که تو زندگیش مشکلات زیادی داشته ولی این مشکلات باز هم ادامه داره و قراره در بین این همه مشکل، یکی پیدا بشه که بتونه تو مشکلات کمکش کنه و اون رو همراهی کنه. نیوشا دوتا دوست صمیمی داره که زندگیش به زندگی اونا گره می‌خوره! کبیر شکوهی، یه بازیگر معروف سینماست که بین انبوه مشکلات نیوشا از راه می رسه و سعی می‌کنه توی مشکلات کمکش کنه؛ اما قبل از پا گرفتن عشق، کبیر و نیوشا مجبور به ازدواج

 

نام : مرسی که هستی
نویسنده : shaghayegh_h96 کاربرانجمن نگاه دانلود
ویراستار:GOJE_SABZ
ژانر : عاشقانه, اجتماعی

طراح جلد:Elka Shine

باهم می شن اما نه در قالب ازدواج اجباری به خودم تو آینه نگاهی کردم. همه چیز مرتب بود.

سوییچ ماشینم رو برداشتم و به طرف در آپارتمانم حرکت کردم. قبل از این که در رو باز کنم،

متوجه صداهایی شدم و در رو باز کردم.

دانلود رمان مرسی که هستی در با صدای تیکی باز شد. وارد حیاط زیبای خونه فرشته شدم؛ با

این که زمستون بود و تقریبا هیچ گلی توی حیاط نبود، ولی وجود درخت های سر به فلک

کشیده ولی خشک زیبا بود. قبل از این که به در ورودی برسم، در باز شد و فرشته بیرون اومد و

با صدای شادی سلام کرد. چقدر این صدای شادش باعث خوشحالی من می‌شد. صورت سبزه

ولی بانمکش رو بوسیدم.
_خوبی آبجی؟

دانلود رمان آهوی دشت

خلاصه:سرگرد کسرا مهرآرا بهترین و وظیفه شناس ترین سرگرده…طی عملیاتی به یکی ازمنطقه های کوهستانی می ره …ولی ازاونجایی که تمام حواسش پی متهم هست داخل دردسرمی افته ! اونم چه دردسری! …یه جای از کره ی خاکی یه دختر است به اسم دیانا تلخی روزگار چشیده! درد بی مادری رو چشیده زخم زبون ها را شنیده ولی به عشق پدرش همیشه سکوت کرده! دیانا قصه ما توی دوراهی گیر افتاده! یه دوراهی بسیار سخت! …دست تقدیر طوری گره خورده به دستان دیانا و سرگرد کسرا مهرآرا که هیچ کس توان گشوندن این گره رو نداره! حالا چی قراره سر این دوتا بیاد فقط خدا می دونه!دستانم رو داخل جیب های بارانی ام فرو می کنم، سرم را پایین می اندازم .بازم آواره ی این خیابان

 

نام رمان: آهوی دشت
نویسنده: ۷۵***pariya کاربرانجمن نگاه دانلود
ژانر: عاشقانه، پلیسی
ویراستار: fateme078

طراح جلد:F.sh.76

به نام خدا
مقدمه:
کاش ردی ازت باقی می ماند
نمی دانی چقدر سخت است دنبال ردپایی
باشی که درهیچ گوشه کنار این شهر
ردی به جای نگذاشته است
حال من مانده ام و خاطراتت
کاش برگردی

دانلود رمان آهوی دشت

دانلود رمان آهوی دشت

قبل ازاین که باخاطراتت خاکستر شوم!
………
دستانم رو داخل جیب های بارانی ام فرو می کنم، سرم را پایین می اندازم .بازم آواره ی این

خیابان ها شده ام! آن قدر درفکر فرو رفته ام که نمی دانم کجایم!
نم نم باران که برشانه هایم می زند رو به خوبی حس می کنم!
صدای خنده ی مردانه ای درگوشم می پیچد.بازم خیالات برم داشته است.!
پوزخندی روی لبم کش آمد.صدای ظریف دخترانه ای هم مخلوطی از آن خنده مردانه شد.سرم را

بالا می اورم و

 

 

دانلود رمان گم گشته

خلاصه : دختری بنام رزا که ۲۱ سالشه او زلزله ست برای خودش ولی سعی در مغرور بودن دارد . مادرش را در سن ۱۷ سالگی در اثر سانحه تصادف از دست میدهد . او به همراه پدر و نامادریش در یکی از سواحل جنوبی انگلستان ساکن اند . او از مادری ایرانیست. خلاصه این که رزا برای رهایی از خیلی دغدغه هایش به سفری میرود که باعث دگرگون شدن مسیر زندگیش میشود و سرانجام ناخواسته یا خواسته سر از سرزمین مادریش بیرون میاورد که ..این صدای مادر خونده ام بود . خیلی سرد و خودخواهه! به زور زن بابام شد . هر چند بابا عاشقانه دوستش داره ، ولی من اصلا ازش خوشم نمیاد . از دو سال پیش تا الان دارم به زور تحملش می کنم . اون موقع که بابا می خواست زن بگیره می گفت

تنها راه کمک شما دوستان به سایت نگاه دانلود عضویت در انجمن آن هست حالا با خود شما کمک کنید به پایداری یا فقط مطالعه کنید

اسم رمان : ( گمگشته ۱)
نویسنده :zahra..has
ویراستار:mina_s
ژانر:عاشقانه ، جنایی ، کلکلی

مادر خونده ی بنده خیلی جاه طلبه ! دختر یه خانواده ثروتمنده و از وقتی فهمید مادر

که من از دنیا رفته و پدر هم تک فرزنده و پدرش هم ( پدر بزرگم ) تمام مال ومنالش

رو به نام تک فرزندش کرده به جز یه خونه دست بکار شد.
ما وضع مالی مون توپه چون دوسه تا کارخونه ، دو تا قصرکه یکیش دستمونه و اون

یکی هم پدربزرگ در حال حاضر توش میشینه که گفته بعدا به نام بابا می زنه از

اوال ماست ، سر جمع میشه توپ دیگه ؟ مگه نه؟ بایدم خیلیا سر و دست

بشکنن!!
ما مثل خانواده ژولیت جون و آقای لیس مشهور نبودیم . هه گفتم ژولیت! اسمش خیلی بهش می خوره .البته ژولیده پولیده نیستا ولی خب

 

به درخواست نویسنده لینک های دانلود برداشته شد.

 

دانلود افسانه دختر و گرگ سفید

خلاصه داستان دانلود افسانه دختر و گرگ سفید:این داستان کوتاه در مورد یک دختر شهری و نترسه ،که با ورودش به یک ده دور افتاده گرفتار عشقی ممنوع و اسرار آمیز میشه….مقدمه:در جنگل من هوا سرد است…. آهوها با کفتار ها میچرخند…. روباها قصد فریبم را دارند…. دیگر گرگی وجود ندارد…. با وجود سختی هاو زخم های روی تنم…. من هنوز گرگ مانده ام…. با وجود اینکه اسمان را ابرهای تیره فرا گرفته…. من هنوز به خورشید خیره میشوم….
با وجود اینکه همه چیز بر علیه من است….

نویسنده معروف رمان راز شاهزاده شهر جادو (جلد دوم)

نام داستان کوتاه: افسانه دختر و گرگ سفید
فانتزی / تخیلی – عاشقانه
نام نویسنده :Ami74

کمی دورتر از کلبه یا همون خونه ی جدیدمون روی تخت سنگی نشسته بودم و تکالیف ریاضیم رو

انجام میدادم که همون لحظه صدای داد مامان به گوشم رسید.
مامان:ترانه…ترانه…دختر بیا خونه تکالیفتو انجام بده..هوا سرده سرما میخوری.

برای اینکه صدام بهش برسه بلندتر از خودش داد زدم:چشم مامان..الان میام.
وبعد خودکارم رو لای دفترم گذاشتم و دفتر رو بستم .

از جام بلند شدم و نگاهی به اطرافم انداختم.
واقعا زیبا بود…چمن های سبزی که اطرافم رو احاطه کرده بودن به واسطه ی بادی ملایم به

ر*ق*ص دراومده بودن و زیبایی وصف نشدنی رو به تصویر کشیده بودن.
صدای زیبای پرنده هایی که توی آسمون به صورت گروهی پرواز میکردن”گوش هام رو نواش میکرد.
محیط اطرافم واقعا آرامش بخش بود..
نفس عمیقی کشیدم و ریه هام پر شد از هوای پاک و تمیز…

نه اونقدرا هم که فکر میکردم بد نیست..نه اصلا بد نیست..
اوایل که اینجا اومده بودیم خیلی ناراحت بودم ولی حالا و با دیدن این طبیعت زیبا،نظرم به کلی تغییر

کرده بود.
اینبار نگاهم رو به جنگل که کمی دورتر از چمنزار قرار داشت دوختم.

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

fdgz_%d8%b3%d8%b1%d8%b9%d8%aa_%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86_%d8%b9%d8%b4%d9%82l

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نام :سرعت _ ماشین _عشق

نویسنده : مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث )
ژانر : عاشقانه

بسیاری از دوستان میگن چرا باید در انجمن نگاه دانلود عضو بشیم فایدش چیه و  موارد دیگه به این دوستان میگم تنها حمایت شما از نگاه دانلود عضویت در انجمن نگاه دانلود هست و کمک به این که مشخص بشه انجمن نگاه دانلود یه اجتماع بزرگه و تعداد کاربر هاش کم نیست دیگه با خود شما که چقدر به نگاه دانلود علاقه دارید و مهمه براتون  جهت عضویت اینجا کلیک کیند

خلاصه : اناهید دختریه با روحیه کاملا شاد ولی یکمی هواس

پرت…..اناهید داره برای پایان نامش داخل یه بیمارستان با دوستاش طرح

میبینه….مهم تر از همه اناهید عشق سرعت و ماشینه و همیشه درحال

کورس گذاشتن با اینه و اونه تا اینکه …….