ناول فا

دانلودرمان برای اندروید - دانلود رمان جدید | ناول فا

رفع مسئولیت

اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید. --------------------------------------------------------------------------------- کاربرانی که با تلفن همراه وارد سایت میشوند ، چنانچه که بخواهند به انجمن سایت، ثبت نام،چت روم و قسمت های دیگر دسترسی پیدا کنند د ر کادر (برو به) که در صفحه مشاهده میکنید ، جستجو کنید >> نوولفا شهری پر از رمان

دانلود رمان در جستجوی یک رؤیا

خلاصه:

دانلود رمان در جستجوی یک رؤیا مهراد برای انجام یک پروژه کاری راهی شهر دیگری شده و مجبور به اجاره موقت خانه‌ای برای سکونت می‌شود. اما حوادثی در این خانه رخ می‌دهد، که او را کنجکاو کرده، تا به دنبال منشأ آنها بگردد. در این بین ناخواسته درگیر عشقی ناب و بکر شده و دست‌یابی به این عشق رؤیایی ناممکن به نظر می‌رسد.مهراد در قدیمی رنگ و رو رفته را هل داده و داخل شد. بنگاه کوچکی بود در حاشیه شهر، که امید چندانی نداشت از اینجا هم به نتیجه‌ای برسد. تنها دو مرد یکی مسن‌تر و

 

رمان بازگشت سه تفنگدار ( جلد دوم سه تفنگدار شیطون)

رمان بازگشت سه تفنگدار

رمان بازگشت سه تفنگدار

رمان بازگشت سه تفنگدار

رمان بازگشت سه تفنگدار ( جلد دوم سه تفنگدار شیطون)

نام رمان : بازگشت سه تفنگدار
ژانر: کمدی ، عاشقانه ، پلیسی
نویسنده :فاطمه موسوی ( آیدا ) کاربر انجمن یک رمان
زاویه دید : از زبان سه تفنگدار معروف ما
صاحب امتیاز: انجمن یک رمان
جلد : دوم

 

دانلود رمان خانم ریزه میزه

خلاصه :

دختره فوق العاده شیطونی داریم به اسم الناز ..که سعی در در اوردن حرص پسر عمه اش سیاوش دارد. بخونید ببینید آیا…..به هدفش میرسه یانه.

پیشنهاد می شود

دانلود رمان حقمه

دانلود رمان تب عاشقی

رمان تب عاشقی

خلاصه رمان :

این داستان قصه ی آدمای معمولیه… اینجا خبری‌از‌یک دختر و پسر پولدار و مغرور نیست یک دختر معمولی که توی زندگیش کلی کمبود داره پسری که دل دختر مارو بدست میاره ولی… روزگار سرنوشت دیگه ای براشون رقم زده

پیشنهاد می شود

دانلود رمان کلبه ای میان جنگل اختصاصی یک رمان

دانلود رایگان رمان پاییز مرگ ویژه جدید با لینک مستقیم

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه

دانلود رمان پاییز مرگ ویژه   رمان کوتاه پاییز مرگ، مقدمه‌ای بر رمان روباه ماده و همچنین روایتِ کوتاهِ

دیگری از این رمان است. شایان ذکر است که علت اینکه این رمان کوتاه روایت کوتاه دیگری از رمان روباه ماده است،

به این خاطر است که این رمان قبل از رمان اصلی نوشته شده و پس از آن دستخوش تغییرات بزرگی در تمام زوایای

رمان شده است،اما داستان محفوظ است. در این رمان کوتاه، در دو فصل مجزا سعی شده است که بعضی از نکات

کلیدی رمان در دو صحنه‌ی کاملا متفاوت، به صورت تفهیمی برای مخاطب،روابط پیچیده‌ی نُه شخصیت اصلی داستان

روشن شود.

دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول

دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول

بهار همیشه یه امید توی دلش داره
امید به روزای قشنگ و آفتابی
اما روز و روزگار همیشه رو یه گردونه نمی‌چرخن
گاهی وقتا وسط روزای آفتابی یه صاعقه تمام امید و باورت رو به چالش می‌کشه…
گاهی دلش می خواد برای آسمون دلبری کنه
بهاری کنه…
اما آسمون دلش یه جای دیگه اس
فقط اخم می کنه
رعد می زنه
می شکنه
و….

«مقدمه»
انگار سیب و صاعقه پیوند خورده بود
تا ابرهای حادثه بارور شدند…
باران گرفت و
بعد قدم‌های بی شکیب
تسلیم محض وسوسه‌های سفر شدند
باران گرفت و
حال و هوای تو تازه شد
گفتی سپید رود و غزل‌ها
خزر شدند…
#سیدمهدی میرآقایی

 

دانلود رمان آخرین صاعقه جلد دوم

 

نویسنده رمان

دانلود رمان سورنا جاوا ، اندروید ،pdf،ایفون ،تبلت

دانلود رمان در انتظار سوگند جاوا، اندروید

قسمتی از داستان

مثل همیشه بدون اینکه نیم نگاهی بهمون بندازه با اخم‌هایی در هم کنار رفت تا راه رو برامون باز کنه.

مثل اینکه قصد داشت از عمارت بیرون بره که با اومدن ما از رفتن منصرف شد!نگاهش روی پارکت‌ها قفل شده بود .

ای کاش سرش رو بالا می‌آورد تا برای یک ثانیه هم که شده چشم‌های مشکی و براقش رو ببینم!
قلبم محکم خودش رو به در و دیوار‌های قفسه‌ی سینه‌ام می‌کوبید!چند ماهی بود که ندیده بودمش؛

چون همیشه یا شرکت بود یا توی اتاقش بود یا…
از اون وقتی که دیده بودمش جا افتاده ترشده بود! درسته که ما از نظر مالی خیلی پایین تر از

اونا بودیم؛اما دیگه یه نگاه که توقع زیادی نبود، بود؟
با اشاره‌ی مامان به سمت سالن رفتیم.سالن تشکیل شده بود از یک دست مبل کرم رنگ و

گلیمی‌با ترکیب رنگ کرم و قهوه ای؛مجسمه‌های زیبا و قیمتی و لوستر‌های بزرگ و چشم گیر!

در گوشه‌ى سالن هم یه تلویزیون و یه کاناپه که دقیقا رو به روى تلویزیون بود، قرار داشت.
روی مبل‌های گرون قیمتشون نشستیم .

 

دانلود رمان ریشه در حسرت نیایش یوسفی

این داستان روایتگر زندگی دختری زیبا به نام رویاست که فراز و نشیب‌های زیادی در زندگی‌اش رُخ می‌دهد.

دختری از خانواده‌ای متعصب و متدین که به دست یکی از تبهکارهای بنام دزدیده می‌شود و

بارها ترس ریختن آبرویش را تجربه می‌کند.
روزگار، دخترک داستان ما را در مسیر جدیدی قرار می‌دهد؛ اما باید دید در آخر این بازی سخت، پایان خوشی

برای دختر قصه ما رقم می‌خورد و یا رویای قصه‌ی ما باید از تلخی آن کام بگیرد؟

نویسنده رمان

دانلود رمان نفوذی جاوا، اندروید، pdf ،ایفون

سخنی با خواننده:
با وجود استقبال خوب از رمان اولم با تمام کمبودهایی که داشت، سعی بر این داشتم تا این کار متفاوت‌تر از کار قبلی‌ام باشه.
این رمان قصه مظلومیت دختریست که روزگار او را به دست بازی گرفته است.
شاید این داستان، زاده‌ی ذهن نویسنده باشد؛ ولی دخترانی بودند که ناخواسته طعمه شدند و ناخواسته سرنوشتشان ورق تازه‌ای خورد!
دخترانی که رویاهایشان آرزو شد و خاطرات گذشته بر دلشان حسرت شد.
کسی نمی داند، شاید در یک جا و یا در یک گوشه از این جهان گیتی، دختری مانند دخترک قصه ما زندگی کند

و تمام رخدادهای خیالی ریشه «در حسرت» برای او اتفاق افتاده باشد.

مقدمه:
باز این دل سرگشته‌ی من یاد آن قصه شیرین افتاد.
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می‌زد شیرین
تیشه می‌زد فرهاد
به راستی این حسرت چیست که با گفتنش آه از نهاد آدمیزاد بیرون می‌‌آید؟
از چرخش روزگار سیر می‌کند آدمی را و‌ گاه آرزوی مرگ را تمنا می‌کند؟
چه کسی می‌داند همین کلمه‌ی کوتاه اگر بر دل خانه کند چه آرزو و رویا‌هایی را ویران می‌کند؟
اگر یک روز باران بارید، از جا برخیز و در زیر آسمان گریان خدا بایست.
وقتی همنفس باران شدی، خودت را به دستش بسپار. حال برخورد قطرات باران را بر صورتت حس کن.
هر قطره از باران جان تازه‌ای به کالبدت می‌دمَد و زخم‌های دلت را با هر ترنمش تسکین می‌دهد. شاید
سرمست از آن باران حس کنی تمام آن حسرت‌ها شسته شده‌اند و دل سبک‌شده‌ات احساس تازه‌ای پیدا کند.
دستانت را به سوی خدا بلند کن و چشمانت را به آسمان بدوز. شک نداشته باش درهای آسمان باز می‌شود.
صیحه‌ای از دل آسمان بلند می‌شود و بر قلب شکسته‌ات می‌نشیند.
با صدایی که قلبت را آرام می‌سازد، می‌گوید:«برخیز و روحت را با باران نگاهت جان تازه‌ای بخش. نترس، من همیشه در کنارت هستم.»
ای تویی که هر گام از زندگی و هر دم نفس از وجودمان، یادآور قدرت توست.
ای تویی که‌ گاه و بی‌گاه در وجودم نام عظمت، تمنا می‌شود.
دست یاری‌ام را که سویت دراز کرده‌ام، بگیر و وجودم را پر از حس خوب نامت کن.
بگذار تا همه بدانند اسطوره‌ی وجودم خدا نامی نام دارد که همیشه در قلبم جاودانه است.
طلا باید گرفت ذهنی که این جمله را خلق کرد:
« به نام وجودی که وجودم ز وجودش گشته موجود.»
” نیایش یوسفی”

دانلود رمان آخرین صاعقه جلد دوم

رامتین و بهار بعد از مدت‌ها به هم رسیدند و قراره یه زندگی خوب و آرمانی شروع کنند؛ اما سوالی که پیش میاد اینه که آیا واقعا رامتین سر قول و قرارش می‌مونه و می‌تونه به بهارش وفادار باشه؟
و رایان…
داستان زندگی رایان و رازهای پنهانش و این که آیا تا ابد مجرد می‌مونه و تن به ازدواج نمیده؟ داستان زندگیش چیه؟
پاسخ همگی این سوالات در جلد دوم آخرین صاعقه.
(دوستانی که جلد یک رو نخوندند هم می‌تونند جلد دوم رو شروع کنند؛ چون جلد دوم تقریباً مجزاست.)

“سرگذشت شخصیت‌ها همگی تصورات و خیالات نویسنده بوده و سندیت ندارد.”

دانلود رمان آخرین صاعقه جلد اول

مقدمه:
‌دلِ آدمی به هنگامِ بهار
زمستان را می‌خواهد
و به وقتِ زمستان بهار را؛
دلتنگ می‌شود
برای هر آنچه که دور است
آیا باید همیشه به‌هم رسید؟
بیخیال شو!
بعضی چیزها وقتی که نیستند،
زیبایند!

 

قسمتی از داستان

ماگ قهوه‌ام رو برداشتم و مزه‌مزه‌اش کردم. طعمش بد نبود. به هر حال قهوه بود، نوشیدنی مورد علاقه‌ی من.
به دلیل علاقه‌ی زیادم به موسیقی جز اکثر اوقات به کافی شاپ‌هایی می‌رفتم که این نوع موسیقی رو پخش کنند؛

اما الان به‌خاطر کمبود وقت مجبور شدم، توی ماشین بخورم.
روی صندلی ماشین جا‌به‌جا شدم و شناسنامه رو از روی کنسول برداشتم و به اسم بیگانه‌ای که

توش خودنمایی می‌کرد، خیره شدم: “امیر مدد خانی”

***
بهار:
-نکن
“نوچ” کشیده‌ای گفتم و بلندتر تکرار کردم:
-نکن!
صدای خنده‌ی ریزش رو مخم بود. درحالی که سعی می‌کردم خوابم نبره، با چشم‌های نیمه‌باز

سرم رو از روی بالش برداشتم و بهش نگاه کردم. لبخند کم رنگی زد و گفت:
-بیدار شدی؟

لب‌هام رو جمع کردم و دوباره سرم رو روی بالش انداختم. دوباره دست‌های بزرگش رو جلو آورد و شکمم رو قلقلک داد.
کلافه‌تر از قبل گفتم:
-رامتین نکن، می‌زنمت‌ها!
این بار صدا‌دار خندید:

 

دانلود رمان دوئل حقیقت جلد دوم لرد سوداگران


خلاصه:
به درخت کنار جدول تکیه دادم. چشمم به خورشید خیره مونده بود. آخرین لحظات زندگیش بود،

رو به سرخی می‌رفت .بدون پلک زدن قطره های اشک رو صورتم می‌ریخت.
سرم و پایین آوردم و به کپه خاک برآمده خیره شدم. نسیم خنک باد، گلبرگای گل رو حرکت می‌دادن
تاجای بزرگ، گل گلایول اطراف خاک بود .اعماق قلبم چیزی خالی شده بود، یه حفره عمیق !

توخالی شده بودم از رفتنش…
تو این دنیا کسی رو به جز اون نداشتم. تولدش بود. بدون اینکه فکر کنم و ببینم چرا حالش

انقدر بده، تنهاش گذاشتم. حتی برای آخرین بار نتونستم ببینمش. انگشتام و محکم

روی چشمم فشار دادم تا شاید از دردش کمی ،کم بشه. صدایی از پشت سرم باعث

شد از فکر دیروز خارج شم:
_مادرت زن خیلی خوبی بود. به من پناه آورد تا بتونه از تو محافظت کنه.
نمی‌تونستم حرف بزنم ،تمام تنم از خشم نفرت می‌لرزید. اون مرد مادرم رو ازم گرفته

بود تمام زندگیم رو نابود کرده بود، وجود اون باعث شده بود مادرم قلبش ضعیف بشه.

برگشتم و با سرعت به سمت ماشین دوییدم؛ ولی صدای استاد سرخ مثل پتکی تو سرم خورد:
_اون برادر دو قلوت رو هم کشت تا کسی نتونه جلوی رسیدن به قدرتش رو بگیره.
دستم از روی دستگیره ماشین سر خورد، من برادر داشتم.تکیه گاهی که همیشه

ازش بی بهره بودم. یه قل ،یه زندگی دو نفره، یه همراه، یه پشتیبان…
چشمام رو با درد بستم و دستام رو مشت کردم. چرا الان باید بفهمم تا این حد تنهام؟
مرداس اسمی بود که تو سرم اکو می‌شد ،کسی که هم مادرم و هم برادرم رو ازم گرفت…

دانلود رمان دوئل حقیقت جلد دوم لرد سوداگران

دانلود رمان لرد سوداگران جاوا، اندروید ، pdf

سخن نویسنده:
دوستان عزیز جلد دوم لرد سواداگران رو تا حدی که میشه مستقل مینویسم

که اونقدرا وابسته به جلد اولش نباشه؛ ولی خب نمی‌تونم همون شناخت

رو که از مرداس تو لرد نشون دارم ،تو جلد دوم هم بیان کنم.
اگر دوست داشتین جلد اول( لرد سوداگران) رو هم مطالعه کنید.

دانلود رمان زمهریر نارینه کاربر انجمن

دانلود رمان زمهریر نارینه کاربر انجمن . شهرزاد، نویسنده‌ی نمایش‌های رادیویی است. در باور خود،

نمایشنامه زندگی‌اش عاشقانه است؛

ولی با دادخواست طلاق از طرف همسرش، پرده تلخی از صحنه‌ی زندگی برایش کنار می‌رود.
حال او مانده با پایان تئاتر زندگی‌اش، باورهایی که همچون سراب با آن‌ها روبه‌رو شده است…!
وقتی در زمهریر زندگی، عشق رنگ می‌بازد، امید دوباره‌ای به شکوفایی و ماشُدن است؟
زمهریر روایتگر زندگی چندین خانواده از طبقات مختلف جامعه، با همه‌ی تلخی‌ها و شادی‌هایشان است.

مقدمه:
این زندگی، همه‌اش نمایش است!
آن هم به وقتِ عاشقانه‌های تلخ زمهریری.
اف.ام ردیفِ متضادِ مگاهرتز.
این جا، شهر واقعیت، سرزمین‌های هزاررنگ است.
شنوندگان عزیز و گرامی!
شبتان خوش و آرام.
من، شهرزاد، همراه همیشه‌ی شما با پرده‌ای دیگر از نمایشنامه زمهریر در خدمتتان هستم.

 

قسمتی از داستان  :

ساعت‌ها به برگه‌ی سفید زل زده بودم تا تو بیایی.
از صبح که در سرمای زیر صفردرجه‌ی تبریز از خانه متواری گشته‌ام، کاغذ مچاله‌شده‌ی ته کیفم،

سنگینی هزاران تُن آهن را بر شانه‌های لاغرم انداخته است.
با یک لایه نازک مانتوی سبز بدرنگ، زیر باران، فقط قدم می‌زنم تا آتش درونم را خاموش کنم.
کلمات، فقط چند حروف نیست که کنار هم جمع می‌شوند، آن‌ها قدرتی به ویرانگری یک طوفان دارند!
شال سیاهم، موهای رنگ‌شده‌ام را نمی‌پوشاند؛ باران سرد آخر پاییز، تمام جانم را به آتش می‌کشد.
خودم را به زیر سقف شیروانی ساختمانی نیمه‌کاره می‌رسانم، باران روی سقف مثل موسیقیِ

وهم‌آورِ طبال‌های عزاداری است.
گوش‌ها اندام مهمی در بدن انسان‌ها هستند. آن‌ها توان شنیدن آواهای بیرونی را دارند؛

مثلا آوای دهل و ساز عروسی را حتی از دورترین فرسخ ها هم می‌توانند بشنوند؛ اما

آن‌ها توانایی شنیدن آوای درونی، مثل شکستن قلب‌ها از غم و درد را ندارند.
به دریای خاطراتم که رجوع می‌کنم، چیزی جز طوفان و تاریکی نصیبم نمی‌شود. انصاف

نبود در این جنگ نابرابری که با “من” وجودی می‌کنم، دستاوردم فقط یک پوچ بزرگ باشد.

 

صفحه 1 از 212